English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
spoils system U سیستم تقسیم مناسب دولتی بین اعضاء حزب حاکم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
c U رقمی در سیستم عدد نویسی مبنای شانزده که متنافر باعدد 21 در سیستم دهدهی است نام یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که مناسب برای حل مسائل است
maintain U اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintained U اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
maintains U اطمینان از وضعیت مناسب سیستم و کارایی درست آن
resource U تقسیم منابع موجود در سیستم بین کارها
make a diplomatic representation U به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
fractional T U روش تقسیم فرفیت از خط ارتباطی T با نرخ مگابیت در ثانیه به کانالهای کوچکتر کیلوبایت در ثانیه که مناسب تر و ارزانتر برای استفاده مشتری هستند
verification U بررسی صحت کارکردن یک سیستم و مناسب بودن آن برای کارهای موردنظر
advanced U که به سیستم عامل اجازه میدهد سخت افزارهای مناسب را خودکار تشخیص دهد
the funds U قرضه دولتی سهام وام دولتی
ACPI U که باعث میشود سیستم عامل به طور خودکار سخت افزار مناسب را تشخیص دهد
allocation U تقسیم فضای حافظه یا دیسک یا استفاده از چاپگر یا برنامه یا سیستم عامل یا وسیله به روشهای مختلف
allocations U تقسیم فضای حافظه یا دیسک یا استفاده از چاپگر یا برنامه یا سیستم عامل یا وسیله به روشهای مختلف
multiplex U سیستم تنظیم تقسیم که تمام کانال ها حاوی داده با استفاده از پروتکل یکسان و نرخ ارسال هستند
crown debt U طلب دولتی بستانکاری دولتی
heterogeneous network U سیستم ارتباطی تقسیم شده که با کانالهای با نرخ ارسال مختلف و پروتکلهای مختلف کار میکند
crash conversion U تبدیل یک سیستم به سیستم دیگر به وسیله به پایان بردن عملیات سیستم قدیمی به هنگام اجرا شدن سیستم جدید
acolous U فاقد اعضاء
privates U اعضاء تناسلی
staff U اعضاء هیئت
staffed U اعضاء هیئت
staffs U اعضاء هیئت
private U اعضاء تناسلی
divisor U عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
conversion U وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversions U وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
fissiparous U تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier U درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
plenary U شامل تمام اعضاء
plenaries U شامل تمام اعضاء
attachT U یکی از اعضاء سفارتخانه
top U روش نوشتن برنامه ها که کل سیستم به بلاکها یا کارهای ساده تقسیم میشود. دو واحد بلاک نوشته میشود وپیش از پردازش آزمایش میشود با بعدی
functional U وابسته به وفایف اعضاء وفیفهای
guild socialism U سوسیالیسم صنفی عقیده کسانی که درعین اعتقاد به سوسیالیسم معتقد به ایجاد سیستم عدم تمرکز در مورد اصناف ودادن ازادی بیشتر به انهابودند و کنترل دولتی صاحبان حرف را جایز نمیشمردند واز این نظر گرایش ایشان به سندیکالیسم قابل توجه است
compartment marking U سیستم شماره گذاری اطاق بار هواپیما تقسیم بندی اطاق بار
physiologic U وابسته به علم وفایف اعضاء ساختمانی
homogonous U دارای اعضاء تولید مثل متشابه
anaphrodisia U داروهای فلج کنندهء اعضاء تناسلی
physiological U وابسته به علم وفایف اعضاء ساختمانی
All members are entitled to use the swimming pool. U همه اعضاء حق دارند از استخر شنا استفاده نمایند
baseband U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
heterology U عدم تجانس بین اعضای مختلف ناهمگنی اعضاء ازلحاظ ساختمانی
trial and error <idiom> U یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
trellis coding U روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
market socialism U سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
runs U اجرای سیستم کامپیوتری قدیمی وجدید با هم برای بررسی سیستم جدید پیش از اینکه تنها سیستم مورد استفاده شود
run U اجرای سیستم کامپیوتری قدیمی وجدید با هم برای بررسی سیستم جدید پیش از اینکه تنها سیستم مورد استفاده شود
subdivide U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
blessed folder U در یک سیستم Apple Maciontosh پرونده سیستم که حاوی فایل هایی است که به طور خودکار در هنگام روشن شدن سیستم بار شدند
sysgen U فرایند تغییر سیستم عامل عمومی دریافت شده ازفروشنده به سیستم مناسبی که نیازهای یکپارچه استفاده کننده را براورده می سازدتولید سیستم
peripheral U که به سیستم کامپیوتری اصلی متصل است . 2-هر وسیلهای که امکان ارتباط بین سیستم و خودش را فراهم کند ولی توسط سیستم اجرا نمیشود
sector U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
integrated U نرم افزار مثل سیستم عامل و پردازشگر کلمه که در سیستم کامپیوتری ذخیره شده است و طبق نیازهای سیستم است
judges U حاکم
regnant U حاکم
arbitress U حاکم
judged U حاکم
burgomaster U حاکم
dominant U حاکم
ruler U حاکم
gynecocrat U حاکم زن
referees U حاکم
refereeing U حاکم
refereed U حاکم
rulers U حاکم
judge U حاکم
Governors General U حاکم کل
judging U حاکم
governesses U حاکم زن
governess U حاکم زن
imperative U حاکم
imperatives U حاکم
commanding U حاکم
Governor General U حاکم کل
gerent U حاکم
referee U حاکم
Governor Generals U حاکم کل
governors U حاکم
kami U حاکم
governor U حاکم
autocrats U حاکم مطلق
despots U حاکم مطلق
chief tomn U حاکم نشین
despot U حاکم مطلق
ruling class U طبقه حاکم
autarky U حاکم مطلق
magistrates U حاکم صلحیه
sovereign U حاکم مسلط
autocrat U حاکم مطلق
autarchy U حاکم مطلق
sovereigns U حاکم مسلط
magistrate U حاکم صلحیه
castellan U حاکم قصر
governor's seat U حاکم نشین
local government U حاکم محلی
ethnarch U حاکم استاندار
plutocracy U دولتمندان حاکم
military governor U حاکم نظامی
governing law U قانون حاکم
paramount U حاکم عالیمقام
plutocracies U دولتمندان حاکم
dynast U حاکم سردودمان
nationality law U قانون حاکم برتابعیت
county town U حاکم نشین استان
chief residence U مقرعمده حاکم نشین
county towns U حاکم نشین استان
legate U نماینده پاپ حاکم
chatelain U بانوی حاکم قلعه
governors U حاکم رئیس زندان
governor U حاکم رئیس زندان
legates U نماینده پاپ حاکم
burgess U حاکم یاقاضی شهر
quisling U حاکم دست نشانده اجنبی
govern U حاکم بودن فرمانداری کردن
quislings U حاکم دست نشانده اجنبی
governed U حاکم بودن فرمانداری کردن
governs U حاکم بودن فرمانداری کردن
tyrant U حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
reeve U حاکم عرف مامور اجرا
tyrants U حاکم و سلطان مستبد یاستمگر
misdirection U در CL منظوراشتباه قاضی است در موردتفهیم نکات قضایی موضوع برای اعضاء هیات منصفه پیش از انکه وارد شور شوندو این میتواند باعث تجدیدمحاکمه شود
tyrants U حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
sea power U نیروی دریایی کشور حاکم بر دریاها
lictor U پیشرو حاکم وغیره متصدی مجازات
tyrant U حاکم ستمگر یا مستبد سلطان فالم
governmental U دولتی
belonging to the state <adj.> U دولتی
government-run [television, newspaper etc.] <adj.> U دولتی
national [state, federal state] <adj.> U دولتی
stating U دولتی
state U دولتی
state- U دولتی
stated U دولتی
states U دولتی
governmental <adj.> U دولتی
government departments U دوایر دولتی
government officials U مامورین دولتی
private U غیر دولتی
public servants U مامورین دولتی
government sector U بخش دولتی
government office U اداره دولتی
government owned industries U صنایع دولتی
privates U غیر دولتی
government regulation U مقررات دولتی
state enterprise U بنگاه دولتی
government property U مال دولتی
public sector U بخش دولتی
the funds U وام دولتی
civil services U خدمات دولتی
economic unit U موسسه دولتی و ...
state university U دانشگاه دولتی
state socialism U سوسیالیسم دولتی
state ownership U مالکیت دولتی
state college U دانشکده دولتی
etatism U سوسیالیزم دولتی
civil servants U مستخدم دولتی
state bank U بانک دولتی
state prison U زندان دولتی
state enterprise U مالکیت دولتی
public ownership U مالکیت دولتی
public schools U مدارس دولتی
government control U نظارت دولتی
government control U کنترل دولتی
debenture U حواله دولتی
civil servant U مستخدم دولتی
public ownership U خالصه دولتی
public domain U خالصه دولتی
public institutions U نهادهای دولتی
state- U دولتی حالت
stated U دولتی حالت
public service U استخدام دولتی
nationalized industries U صنایع دولتی
public ship U ناو دولتی
states U دولتی حالت
stating U دولتی حالت
quasi public U نیمه دولتی
public domain U مالکیت دولتی
public ownership U مالکیت دولتی
public assistance U کمکهای دولتی
state U دولتی حالت
public domain U خالصه دولتی
political circles U دوایر دولتی
public monopoly U انحصار دولتی
governesses U زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governess U زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
privatises U غیر دولتی کردن
privatising U غیر دولتی کردن
privatize U غیر دولتی کردن
privatized U غیر دولتی کردن
privatizes U غیر دولتی کردن
privatizing U غیر دولتی کردن
privatised U غیر دولتی کردن
bill of oredit U اوراق قرضه دولتی
bureaucracy U مجموع گماشتگان دولتی
bureaucracies U مجموع گماشتگان دولتی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com