English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
real fluid U سیال واقعی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fluidal U مانندجسم سیال یامایع وابسته به جسم سیال
compressor pressure ratio U نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
cambridge equation U نشان میدهند . یعنی پول واقعی برابراست با طول متوسط دورهای که هر واحدپول بین دو معامله نگهداری میشود ضرب در درامد واقعی K =
pigou effect U اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
absolute altimeter U ارتفاع سنج یا فرازیابی که ارتفاع واقعی یا فاصله واقعی هواپیما را از زمین نشان میدهد
architecture proper U معماری بمعنی واقعی کلمه معماری واقعی
transport stream U ستون سیال خودروهای حمل و نقل خط سیال خودروهای حمل و نقل
fluid U سیال
fluids U سیال
unthickened U سیال
fulidal U سیال
The real problem is not whether machines think but whether men do. U مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
fluid intelligence U هوش سیال
fluid centre U مرکز سیال
fluid capital U سرمایه سیال
fluid resistance U مقاومت سیال
mobile U سیال تغییرپذیر
perfect fluid U سیال کامل
fluid U جسم سیال
ideal fluid U سیال ایده ال
intransit strenth U پرسنل سیال
influent U سیال ورودی
intransit stock U اماد سیال
fluids U جسم سیال
effluent U سیال خروجی
floating U سیال مواج
electric fluid U سیال برقی
effluents U سیال خروجی
floating reserve U احتیاط سیال
superfluid U ابر سیال
mobiles U روان سیال
working fluid U سیال عامل
working fluid U سیال متحرک
mobiles U سیال تغییرپذیر
mobile U روان سیال
viscous stress U تنش برش سیال
fluor U قاعدگی زنان سیال
visualization U مرئی ساختن سیال
fluidic U وابسته بجسم سیال
fluid bed polymerization U بسپارش در بستر سیال
brain storming U سیال سازی ذهن
maintenance float U شارژ انبار سیال
bleed U فرار کردن یک سیال
working lead fluid U سیال متحرک یا عامل
fluid bed vulcanization U وولکانش در بستر سیال
bleeds U فرار کردن یک سیال
whirls U چرخش یا دوران جریان سیال
whirled U چرخش یا دوران جریان سیال
whirling U چرخش یا دوران جریان سیال
whirl U چرخش یا دوران جریان سیال
vapor lock U قطع کامل جریان سیال
baffle U منحرف کننده جریان سیال
baffled U منحرف کننده جریان سیال
baffles U منحرف کننده جریان سیال
baffling U منحرف کننده جریان سیال
fluid adjustment screw پیچگوشتی قابل تنظیم سیال
supercritical fluid chromatography U کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
floatation U اضافی بودن سطح سیال اماد
vorticity U میزان برداری دوران موضعی سیال
fluidic U مایع مانند جسم سیال یامایع
prill U بصورت کپسول دراوردن سیال وجاری ساختن
vortex flow U جریان سیال با حرکت ترتیبی دورانی و انتقالی
coanda effect U گرایش سیال برای چسبیدن به سطح جامد
circulation U حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
underway U در جریان در راه عملیات لجستیکی سیال دریایی
s.f.c U chromatography supercriticalfluid کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی
circulations U حرکت دورانی سیال دراطراف یک جسم یا نقطه
reynolds stress U تنش برشی در لایه مرزی خطی در سیال نارون
vortex sheet U لایه نازک نامحدود سیال باحرکت حلقوی بینهایت
notches U بریدگیهایی در امتداد جریان سیال روی دماغه یا نوک یک ایرفویل
notch U بریدگیهایی در امتداد جریان سیال روی دماغه یا نوک یک ایرفویل
reynolds number U مهمترین ضریب بدون دیمانسیون در نمایش اشل جریان سیال
hydraulic fluid U سیال ترکم ناپذیری برای انتقال و توزیع نیرو درسیستم
supercritical fluid chromatography/mass U spectrometry کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
head pessure U فشار اعمال شده توسط یک سیال به سبب ارتفاع ستون ان
velocity gradiant U میزان تغییر سرعت سیال درواحد مسافت عمود بر خط جریان
viscosity valve U شیر کنترل در سیستم مایعات که توسط ویسکوزیته سیال فعال میشود
coffins U جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
s.f.c/m.s U mass/fluidchromatography spectrometrysupercritical کروماتوگرافی سیال فوق بحرانی / طیف بینی جرمی
reed valve U شیری متشکل از ورقه فولادی نازکی که جریان یکطرفه سیال را سبب میشود
coffin U جعبه ایست که برای عملیات تنبوشه گذاری در ماسه سیال بکار میرود
pitot tube U لولهای در مسیر جریان سیال که فشار داخل ان بافشار کل محیط برابر است
ex post U واقعی
factually U واقعی
factual U واقعی
actual U واقعی
veracious U واقعی
lifelike U واقعی
card-carrying U واقعی
right U واقعی
ex post saving U واقعی
true life U واقعی
unfeigned U واقعی
veridical U واقعی
actuals U واقعی
positive U واقعی
McCoy U واقعی
concrete U : واقعی
objectives U واقعی
real U واقعی
veritable U واقعی
objective U واقعی
literal U واقعی
righting U واقعی
righted U واقعی
virtual U واقعی
essentials U واقعی
very U واقعی
essential U واقعی
polar motion U وسیله نشان دادن حرکات قطعات یا مایعات سیال بااستفاده از انرژی مغناطیسی حرکت قطبی
cross flow U دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
actualise [British] U واقعی کردن
real address آدرس واقعی
never-never U غیر واقعی
airy-fairy U غیر واقعی
real wage U مزد واقعی
real value U ارزش واقعی
real storage U انباره واقعی
real sector U بخش واقعی
real score U نمره واقعی
implement U واقعی کردن
objective value U ارزش واقعی
put into practice U واقعی کردن
matter of fact U بطور واقعی
historical costs U هزینه واقعی
put into effect U واقعی کردن
bring into being U واقعی کردن
incidental expenses U هزینههای واقعی
out of pocket expenses U هزینه واقعی
actual cost U هزینه واقعی
jisen U مبارزه واقعی
objective data U دادههای واقعی
matter-of-fact U بطور واقعی
real anxiety U اضطراب واقعی
real assets U دارائیهای واقعی
true complement U مکمل واقعی
true form U فرم واقعی
realizing U واقعی کردن
true power U توان واقعی
true slump U نشست واقعی
realizes U واقعی کردن
true vertical U قائم واقعی
realized U واقعی کردن
realize U واقعی کردن
realising U واقعی کردن
realises U واقعی کردن
realised U واقعی کردن
put inpractice U واقعی کردن
carry into effect U واقعی کردن
make something happen U واقعی کردن
true complement U متمم واقعی
put ineffect U واقعی کردن
true U واقعی حقیقی
real capital U سرمایه واقعی
real costs U هزینههای واقعی
real earnings U درامدهای واقعی
real income U درامد واقعی
real memory U حافظه واقعی
real mode U حالت واقعی
real numbers U اعداد واقعی
real U واقعی موجود
actualize U واقعی کردن
carry ineffect U واقعی کردن
genuine U واقعی حقیقی
truest U واقعی حقیقی
truer U واقعی حقیقی
never-never land U غیر واقعی
make a reality U واقعی کردن
actual key U کلید واقعی
actual income U درامد واقعی
bring inbeing U واقعی کردن
actual expenses U مخارج واقعی
actual damage U خسارت واقعی
actual argument U نشانوند واقعی
actual address U نشانی واقعی
actual load U بار واقعی
actual loss U زیان واقعی
carry out U واقعی کردن
actual velocity U سرعت واقعی
actualize واقعی کردن
actual self U خود واقعی
actual saving U پس انداز واقعی
actual price U قیمت واقعی
actual parameter U پارامتر واقعی
accomplish U واقعی کردن
unrealistic U غیر واقعی
practicals U واقعی کارازموده
down-to-earth U حقیقی واقعی
unrealistically U غیر واقعی
nominal U غیر واقعی
execute U واقعی کردن
fulfill [American] U واقعی کردن
very U واقعی فعلی
unreal U غیر واقعی
true north U شمال واقعی
down to earth U حقیقی واقعی
practical U واقعی کارازموده
insubstantial U غیر واقعی
life-size U اندازه واقعی
life size U اندازه واقعی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com