Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
pricing policy
U
سیاست قیمت گذاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
policy-making
U
سیاست گذاری
policy making
U
سیاست گذاری
agricultural price policy
U
سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
dumping
U
سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
pricing
U
قیمت گذاری
costing
U
قیمت گذاری
leader pricing
U
پیشرو در قیمت گذاری
cost
U
قیمت گذاری کردن
predatory pricing
U
قیمت گذاری امرانه
competition oriented pricing
U
قیمت گذاری رقابت امیز
peak load pricing
U
قیمت گذاری بر مبنای بارحداکثر
costing and pricing
U
هزینه یابی و قیمت گذاری
average cost pricing
U
قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
demand oriented pricing
U
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
price line pricing
U
قیمت گذاری ثابت برای یک گروه کالا
marginal cost pricing
U
قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
pos
U
سیستمی که از ترمینال کامپیوتری در سایت نقط ه فروش برای ارسال الکترونیکی یا کترول مشابه به قیمت گذاری محصول و... استفاده میکند
supply price of capital
U
قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
kinked demand curve
U
و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
point of sale
U
سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
U
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate
U
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker
U
سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
reserve price
U
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
cost plus pricing
U
تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده
current standard cost
U
مقیاس سنجش قیمت کالای تولیدی یا مواد اولیه با قیمت پایه است
unbundled software
U
نرم افزاری که قیمت آن همراه با قیمت قطعه نیست
underprice
U
قیمت پایین تراز قیمت بازار
monetarists
U
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
value added
U
قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
stock watering
U
سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
list price
U
فهرست قیمت اجناس فهرستی که در ان قیمت اجناس یا اگهی ویاکالاهای تجارتی رانوشته اند
paasche price index
U
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
shadow price
U
شبه قیمت قیمت ضمنی
normal price
U
قیمت عادی قیمت معمولی
last price
U
اخرین قیمت حداقل قیمت
quantum valebat
U
در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
residential investments
U
سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
acceleration principle
U
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
punctuation mark
U
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks
U
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment
U
سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization
U
سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
spiral of wages and prices
U
حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
cooperative scorer
U
بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment
U
سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
tacit collusion
U
حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
public
U
روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
trover
U
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
fuze
U
ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing
U
چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
policies
U
سیاست
diplomacy
U
فن سیاست
policy
U
سیاست
politics
U
سیاست
politic
U
سیاست
kingcraft
U
سیاست
politcs
U
سیاست
king craft
U
سیاست
monetary policy
U
سیاست پولی
national policy
U
سیاست ملی
new deal
U
سیاست جدید
king craft
U
سیاست پادشاهی
laissez faire
U
سیاست اقتصادازاد
laisser faire
U
سیاست اقتصادازاد
acrobats
U
سیاست باز
acrobat
U
سیاست باز
realpolitik
U
سیاست زور
monopolist
U
سیاست انحصاری
wage policy
U
سیاست دستمزد
policy
U
مسلک سیاست
realpolitik
U
سیاست تجربی
mercantilism
U
سیاست بازرگانی
policies
U
مسلک سیاست
realpolitik
U
سیاست عملی
anti development policy
U
سیاست ضد توسعه
anti inflationary policy
U
سیاست انقباضی
budgetary policy
U
سیاست بودجهای
neutralism
U
سیاست بی طرفی
colonialism
U
سیاست مستعمراتی
restrictionism
U
سیاست محدودیت
economic policy
U
سیاست اقتصادی
political sclence
U
سیاست مدن
commercial policy
U
سیاست بازرگانی
employment policy
U
سیاست اشتغال
politcs
U
علم سیاست
policy of contianment
U
سیاست تحدیدی
social policy
U
سیاست اجتماعی
policy makers
U
سیاست گذاران
expansionary policy
U
سیاست انبساطی
politicians
U
سیاست مدار
politcs
U
سیاست شناسی
diplomatically
U
سیاست مابانه
power politics
U
سیاست زور
politician
U
اهل سیاست
politician
U
وارددر سیاست
politician
U
سیاست مدار
politicians
U
اهل سیاست
politicians
U
وارددر سیاست
public life
U
زندگی در سیاست
public policy
U
سیاست عمومی
politics
U
سیاست مدون
politics
U
علم سیاست
development policy
U
سیاست توسعه
fair deal
U
سیاست منصفانه
financial policy
U
سیاست مالی
fiscal policy
U
سیاست مالی
stop go policy
U
سیاست تثبیت
income policy
U
سیاست درامدی
tax policy
U
سیاست مالیاتی
health policy
U
سیاست بهداشتی
the policy of the government
U
سیاست دولت
diplomacy
U
سیاست سیاستمداری
fiscal policy
U
سیاست مالیاتی
foreign policy
U
سیاست خارجی
punitory
U
جزائی سیاست امیز
brinkmanship
U
سیاست قبول مخاطره
ostrich policy
U
سیاست خود فریبی
tight money
U
سیاست پولی انقباضی
to launch in to politics
U
داخل سیاست شدن
open door policy
U
سیاست درهای باز
orientalism
U
عقاید یا سیاست شرقی
nonintervention
U
سیاست کناره گیری
nonintervention
U
سیاست عدم مداخله
polity
U
طرز اداره سیاست
polities
U
طرز اداره سیاست
tools of monetary policy
U
ابزار سیاست پولی
launch into politics
U
داخل سیاست شدن
To enter politics .
U
وارد سیاست شدن
plateform
U
اعلامیه سیاست دولت
agricultural support policy
U
سیاست حمایت از کشاورزی
party politics
U
سیاست بازیهای حزبی
tools of fiscal policy
U
ابزار سیاست مالی
policy of d.
U
سیاست واگذاری اوضاع
policy instrument
U
ابزار اجرای سیاست
stabilization policy
U
سیاست تثبیت اقتصادی
The policy of balance of power.
U
سیاست موازنه قدرت
I have nothing to do with politics.
U
کاری به سیاست ندارم
outward looking policy
U
سیاست برون نگر
pure fiscal policy
U
سیاست مالی خالص
pure monetary policy
U
سیاست پولی خالص
politick
U
سیاست بافی کردن
the open door policy
U
سیاست دروازههای باز
International politics.
U
سیاست بین الملل
austere fiscal policy
U
سیاست مالی مضیق
political sclence
U
علم سیاست کشورها
active fiscal policy
U
سیاست مالی فعال
parliamentary term
U
دوره مقننه
[سیاست]
intransigeance
U
سخت گیری در سیاست
restrictive monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
discount rate policy
U
سیاست نرخ تنزیل
restrictive fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
rabble-rouser
U
عوام انگیز
[سیاست]
citizenship
[status of a citizen]
U
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
isolationism
U
پیروی از سیاست انزوا
executive
[of a political party]
U
مجلس اجرائی
[سیاست]
executive council
[of a political party]
U
مجلس اجرائی
[سیاست]
policy of pandering
U
سیاست خودشیرین بودن
decision making policy
U
سیاست تصمیم گیری
executive
[of a political party]
U
شورای مجریه
[سیاست]
contractionary monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
executive council
[of a political party]
U
شورای مجریه
[سیاست]
nationality
[citizenship]
U
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
conservatism
U
سیاست محافظه کاری
diplomatize
U
سیاست مداری کردن
Pied Piper
U
عوام انگیز
[سیاست]
expansionary monetary policy
U
سیاست پولی انبساطی
expansionary fiscal policy
U
سیاست مالی انبساطی
discretionary fiscal policy
U
سیاست مالی اختیاری
functional finance
U
سیاست مالی اصولی
contractionary fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
import substitution policy
U
سیاست جانشینی واردات
income policy
U
سیاست مربوط به درامدها
institutionalism
U
سیاست خیریه واخلاقی
easy money policy
U
سیاست گشایش پول
legislative periode
U
دوره مقننه
[سیاست]
labour policy
U
سیاست استخدام کارکنان
credit squeeze
U
سیاست انقباض اعتبار
to retire from politics
U
از سیاست بازنشسته شدن
electoral term
U
دوره مقننه
[سیاست]
opposition party
U
حزب مخالف
[سیاست]
land policy
U
سیاست اقتصادی مربوط به زمین
politics
U
علم سیاست امور سیاسی
radical
U
اصل سیاست مدار افراطی
carpetbag
U
سیاست بازی ودغلکاری کردن
radicals
U
اصل سیاست مدار افراطی
intransigence
U
سخت گیری در سیاست ناسازگاری
intransigency
U
سخت گیری در سیاست ناسازگاری
clericalism
U
سیاست واصول واعمال روحانیون
centrist wing
U
طرفدار جناح میانه رو
[سیاست]
To enter the arena of bloody politics.
U
وارد صحنه سیاست شدن
die hard
U
پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
policy dilemma
U
تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
passive fiscal policy
U
سیاست مالی غیر فعال
He takes ( heels) much interest in politics.
U
به سیاست خیلی علاقه دارد
mercantilism
U
سیاست موازنه بازرگانی کشور
He is through ( done ) with politics .
U
سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
brinkmanship
U
سیاست رفتن تا مرز جنگ
mercantilist
U
طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
power politics
U
سیاست جبر زور طلبی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com