English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
politick U سیاست بافی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
politicised U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicises U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicize U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing U سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
Other Matches
knitting pin U میل جوراب بافی یاکش بافی که درته ان دگمه یاگلولهای دارد
chain stitch U گره یا کوک زنجیره ای جهت جلوگیری از باز شدن گلیم بافت و تزیین و یا کناره بافی و شیرازه بافی مورد استفاده قرار می گیرد
gnosticize U بافی کردن
envisions U خیال بافی کردن
natters U چرند بافی کردن
nattered U چرند بافی کردن
envision U خیال بافی کردن
nattering U چرند بافی کردن
envisioning U خیال بافی کردن
natter U چرند بافی کردن
envisioned U خیال بافی کردن
yarn dye U نخ پارچه بافی را رنگ کردن
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. U ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
policy maker U سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetrarist keynesian debate U اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
diplomatize U سیاست مداری کردن
begger my neighbour policy U سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
carpetbag U سیاست بازی ودغلکاری کردن
to break off diplomatic relations U روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
monetarists U طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
plaiting U کج بافی
fabrication U افسانه بافی
knitting machine U ماشین کش بافی
philosophism U فلسفه بافی
knitting needle U میل کش بافی
matting U حصیر بافی
abstractionism U خیال بافی
knitting machines U ماشین کش بافی
hosiery U جوراب بافی
weft wrapping U شیرازه بافی
fabulation U افسانه بافی
turn arounds U شیرازه بافی
binding U شیرازه بافی
mythomania U افسانه بافی
ropery U طناب بافی
draperies U پارچه بافی
plaiting U اریب بافی
negativism U منفی بافی
meshwork U توری بافی
drapery U پارچه بافی
confabulation U افسانه بافی
printworks U کارخانه چیت بافی
strander U ماشین طناب بافی
osier U بیدمخصوص سبد بافی
macrame knot U گره توری بافی
knitting needle U میل جوراب بافی
matting U بوریا بافی پوشش حصیری
interlocking U گلیم بافی ابتداء فرش
picot U حلقه زینتی توری بافی
twill weave U بافت ساده حصیری [که گاه در جاجیم و و گلیم و پتو بافی استفاده می شود.]
overcasting U شیرازه بافی [جهت افزایش استحکام لبه های فرش و تزئین تارهای انتهائی]
Elibilinde U [طرحی ترکی در گلیم بافی که نمادی از یک انسان و حالت دست به کمر وی را نشان می دهد.]
edge finish U شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
jute U کنف هندی الیاف کنف که برای گونی بافی بکار میرود
webbing end U [قسمت گلیم بافی فرش قبل از شروع به بافت اصلی متن فرش]
policies U سیاست
diplomacy U فن سیاست
kingcraft U سیاست
king craft U سیاست
politics U سیاست
policy U سیاست
politic U سیاست
politcs U سیاست
Jangle Arjuk U طرح جنگلی ارجوک [این گل در طرح فرش های افغانی بصورت قرینه بافی بکار می رود.]
over stretched wrap U نخ چله بیش از حد کشیده شده [این حالت باعث کاهش استحکام نخ چله و همچنین کج بافی در فرش می گردد.]
monetary policy U سیاست پولی
anti development policy U سیاست ضد توسعه
budgetary policy U سیاست بودجهای
politics U سیاست مدون
king craft U سیاست پادشاهی
colonialism U سیاست مستعمراتی
monopolist U سیاست انحصاری
laisser faire U سیاست اقتصادازاد
anti inflationary policy U سیاست انقباضی
policy-making U سیاست گذاری
acrobat U سیاست باز
income policy U سیاست درامدی
laissez faire U سیاست اقتصادازاد
acrobats U سیاست باز
restrictionism U سیاست محدودیت
policy making U سیاست گذاری
health policy U سیاست بهداشتی
social policy U سیاست اجتماعی
mercantilism U سیاست بازرگانی
diplomacy U سیاست سیاستمداری
wage policy U سیاست دستمزد
realpolitik U سیاست عملی
realpolitik U سیاست تجربی
commercial policy U سیاست بازرگانی
policy U مسلک سیاست
fair deal U سیاست منصفانه
financial policy U سیاست مالی
politcs U علم سیاست
fiscal policy U سیاست مالی
fiscal policy U سیاست مالیاتی
foreign policy U سیاست خارجی
expansionary policy U سیاست انبساطی
realpolitik U سیاست زور
policy of contianment U سیاست تحدیدی
development policy U سیاست توسعه
stop go policy U سیاست تثبیت
the policy of the government U سیاست دولت
tax policy U سیاست مالیاتی
diplomatically U سیاست مابانه
policy makers U سیاست گذاران
economic policy U سیاست اقتصادی
policies U مسلک سیاست
politician U وارددر سیاست
politicians U اهل سیاست
politician U اهل سیاست
political sclence U سیاست مدن
national policy U سیاست ملی
public life U زندگی در سیاست
neutralism U سیاست بی طرفی
new deal U سیاست جدید
politician U سیاست مدار
power politics U سیاست زور
employment policy U سیاست اشتغال
politics U علم سیاست
politcs U سیاست شناسی
public policy U سیاست عمومی
politicians U سیاست مدار
politicians U وارددر سیاست
parliamentary term U دوره مقننه [سیاست]
nationality [citizenship] U ملیت [حقوق] [سیاست]
polities U طرز اداره سیاست
pricing policy U سیاست قیمت گذاری
political sclence U علم سیاست کشورها
launch into politics U داخل سیاست شدن
rabble-rouser U عوام انگیز [سیاست]
to launch in to politics U داخل سیاست شدن
citizenship [status of a citizen] U ملیت [حقوق] [سیاست]
policy of d. U سیاست واگذاری اوضاع
to retire from politics U از سیاست بازنشسته شدن
polity U طرز اداره سیاست
punitory U جزائی سیاست امیز
To enter politics . U وارد سیاست شدن
The policy of balance of power. U سیاست موازنه قدرت
policy of pandering U سیاست خودشیرین بودن
I have nothing to do with politics. U کاری به سیاست ندارم
open door policy U سیاست درهای باز
nonintervention U سیاست کناره گیری
austere fiscal policy U سیاست مالی مضیق
nonintervention U سیاست عدم مداخله
active fiscal policy U سیاست مالی فعال
orientalism U عقاید یا سیاست شرقی
stabilization policy U سیاست تثبیت اقتصادی
ostrich policy U سیاست خود فریبی
policy instrument U ابزار اجرای سیاست
plateform U اعلامیه سیاست دولت
the open door policy U سیاست دروازههای باز
tight money U سیاست پولی انقباضی
electoral term U دوره مقننه [سیاست]
pure fiscal policy U سیاست مالی خالص
legislative periode U دوره مقننه [سیاست]
pure monetary policy U سیاست پولی خالص
outward looking policy U سیاست برون نگر
International politics. U سیاست بین الملل
agricultural support policy U سیاست حمایت از کشاورزی
contractionary fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
income policy U سیاست مربوط به درامدها
party politics U سیاست بازیهای حزبی
institutionalism U سیاست خیریه واخلاقی
intransigeance U سخت گیری در سیاست
decision making policy U سیاست تصمیم گیری
functional finance U سیاست مالی اصولی
expansionary monetary policy U سیاست پولی انبساطی
expansionary fiscal policy U سیاست مالی انبساطی
isolationism U پیروی از سیاست انزوا
opposition party U حزب مخالف [سیاست]
tools of monetary policy U ابزار سیاست پولی
credit squeeze U سیاست انقباض اعتبار
contractionary monetary policy U سیاست پولی انقباضی
Pied Piper U عوام انگیز [سیاست]
restrictive monetary policy U سیاست پولی انقباضی
conservatism U سیاست محافظه کاری
import substitution policy U سیاست جانشینی واردات
tools of fiscal policy U ابزار سیاست مالی
discount rate policy U سیاست نرخ تنزیل
discretionary fiscal policy U سیاست مالی اختیاری
executive council [of a political party] U شورای مجریه [سیاست]
executive [of a political party] U شورای مجریه [سیاست]
executive council [of a political party] U مجلس اجرائی [سیاست]
executive [of a political party] U مجلس اجرائی [سیاست]
easy money policy U سیاست گشایش پول
labour policy U سیاست استخدام کارکنان
restrictive fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
brinkmanship U سیاست قبول مخاطره
mercantilism U سیاست موازنه بازرگانی کشور
brinkmanship U سیاست رفتن تا مرز جنگ
To enter the arena of bloody politics. U وارد صحنه سیاست شدن
He takes ( heels) much interest in politics. U به سیاست خیلی علاقه دارد
power politics U سیاست جبر زور طلبی
He is through ( done ) with politics . U سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
clericalism U سیاست واصول واعمال روحانیون
land policy U سیاست اقتصادی مربوط به زمین
centrist wing U طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
mercantilist U طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
politics U علم سیاست امور سیاسی
intransigence U سخت گیری در سیاست ناسازگاری
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com