English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
pocket piece U سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
intubation U فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
Congratrlation on your marriage . U ازدواج شما بسیار مبارک باشد
escutcheon U سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
lagan U کالایی که درته دریابا گویهای نگاه داشته باشد
cry over spilt milk <idiom> U شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to pair somebody off [up] with somebody U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
devil's advocates U کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocate U کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
do a double take <idiom> U با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
keep something at bay <idiom> U [چیزی را دور نگاه داشتن]
similar to that U مانندان
suchlike U مانندان
to paint a rosy picture of something U امیدوارانه به چیزی [موضوعی] نگاه کردن
cellarage U حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
pouch U درجیب گذاردن
pouches U درجیب گذاردن
pocket U درجیب پنهان کردن
pockets U درجیب پنهان کردن
laniard U طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
pockets U جیب دار درجیب گذاردن
pocket U جیب دار درجیب گذاردن
noseing U لبه گرد در پله و مانندان
planch U صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
prunt U بته مینایی روی گلدان و مانندان
cessionary U کسیکه چیزی باوواگذارشده باشد
sites U محلی که پایه چیزی باشد
sited U محلی که پایه چیزی باشد
site U محلی که پایه چیزی باشد
thumbnail U هر چیزی که باندازه ناخن باشد
thumbnails U هر چیزی که باندازه ناخن باشد
contents U محتوا یا آنچه دروی چیزی باشد
dag U قسمت تیز هر چیزی که اویخته باشد
crutches U هر عضویا چیزی که کمک ونگهدارچیزی باشد
raee show U نمایش چیزی که در صندوق یا جعبه باشد
crutch U هر عضویا چیزی که کمک ونگهدارچیزی باشد
behind the times <idiom> U از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
fiefdoms U هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
fiefdom U هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
to feel like something U احساس که شبیه به چیزی باشد کردن [مثال پارچه]
scrap heap policy U رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
puff ball U یکجورسماروغ که چون تخم دان گوی مانندان شکسته شودتخم ان پراکنده میشود
marriages U ازدواج پیمان ازدواج
marriage U ازدواج پیمان ازدواج
ingrowth U رشد ازدرون چیزی که درتوی چیزدیگری روییده یا فرورفته باشد
exception U چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
hereditaments U هر چیزی که قابل ارث گذاشتن باشد مال موروثی میراث
exceptions U چیزی باسایر چیزها در همان دسته بندی متفاوت باشد
long shot <idiom> U شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
CD quality U چیزی که میتواند کیفیت ضبط مشابه با دیسک فشرده داشته باشد
apomict U کسی یا چیزی که بوسیلهء تکثیر بدون لقاح بوجود امده باشد
to suggest it is appropriate to do so [matter] U پیشنهاد می کند که برای انجام این کار مناسب باشد [چیزی ]
commodities U چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
off print U چاپ دوم باره چیزی که ازمجله یا نگارشهای دیگری گرفته شده باشد
commodity U چیزی که قادر به رفع نیاز بشر بوده ومقدار عرضه ان محدود باشد
gloated U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloat U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
keek U باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
gloats U نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me U بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
hybrid U چیزی که از چندجزء ناجورساخته شده باشدکلمهای که اجزاء ان اززبانهای مختلف تشکیل شده باشد
implicit function U معادله چیزی که حل ان مستلزم حل یک یا چند معادله دیگر باشد
a closed mouth catches no flies <proverb> U تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine U مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
hot U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hottest U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
glanced U نگاه نگاه مختصر
glance U نگاه نگاه مختصر
glances U نگاه نگاه مختصر
hotbed U بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds U بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition U حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
marriages U ازدواج
matrimony U ازدواج
spousal U ازدواج
marriageable age U ازدواج
marriage U ازدواج
hymen U ازدواج
hymens U ازدواج
open back U [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
mesalliance U ازدواج با زیردستان
joins U ازدواج کردن
joined U ازدواج کردن
marriage registry U دفتر ازدواج
nullity of marriage U بطلان ازدواج
misogamist U بیزار از ازدواج
marriages of convenience U ازدواج مصلحتی
mismatch U ازدواج ناجور
match U ازدواج زورازمایی
matches U ازدواج زورازمایی
marriage of convenience U ازدواج مصلحتی
married under a contract unlimited perio U ازدواج کردن
single U ازدواج نکرده
termination of marriage U فسخ ازدواج
misogamy U ازدواج ستیزی
gamophobia U ازدواج هراسی
misogamy U بیزاری از ازدواج
temporary marriage U ازدواج موقت
intermarriage U ازدواج با خویشاوندان
join U ازدواج کردن
civil marriage U ازدواج محضری
post nuptial U بعد از ازدواج
wedded U ازدواج کرده
matrimony U ازدواج نکاح
wedded U وابسته به ازدواج
matrimonial U مربوط به ازدواج
registration of marriage U ثبت ازدواج
wive U ازدواج کردن
marriage line U گواهینامه ازدواج
wedder U ازدواج کننده
remarriage U ازدواج مجدد
affiance U پیمان ازدواج
premarital U پیش از ازدواج
remarriages U ازدواج مجدد
civil marriages U ازدواج محضری
A marriage of convenience . U ازدواج مصلحتی
pop the question <idiom> U تقاضای ازدواج
soles U ازدواج نکرده
marry U ازدواج کردن
marries U ازدواج کردن
tie the knot <idiom> U ازدواج کردن
dissolution of marriage U انحلال ازدواج
marriage bed U قباله ازدواج
sole U ازدواج نکرده
to take to wife U ازدواج کردن با
exogamy U ازدواج با افرادخارج از قبیله
endogamy U رسم ازدواج قبیلهای
adultery U بی دینی ازدواج غیرشرعی
bans U اعلان ازدواج در کلیسا
nubile U قابل ازدواج و همسری
celibacy U بی شوهری امتناع از ازدواج
break up of the a proposed marriage U به هم خوردن ازدواج احتمالی
banning U اعلان ازدواج در کلیسا
marriage line U عقدنامه سند ازدواج
common law marriage U ازدواج غیر رسمی
matchmakers U دلال یا دلاله ازدواج
breach of promise U شکستن پیمان ازدواج
matchmaker U دلال یا دلاله ازدواج
ban U اعلان ازدواج در کلیسا
newlywed U تازه ازدواج کرده
lapheld U کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop U کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
levirate U ازدواج مرد با زن برادرمتوفای خود
annul a marriage U عقد ازدواج را فسخ کردن
ask for a lady's hand U تقاضای ازدواج با بانویی کردن
Nothing is further from my mind than marriage . U اصلا" فکر ازدواج نیستم
medical fitness for marriage U قابلیت صحی برای ازدواج
hetaerism U ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
in law U خویشاوند و منسوب بوسیله ازدواج
extra-curricular U فعالیت جنسی خارج از ازدواج
physical capacity for marriage U قابلیت صحی برای ازدواج
wellŠsuppose it is so U خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
sororate U رسم ازدواج با زنی که فوت کرده
bastard eigne U بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
To marry below ones station. U با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
to get somebody paired off with somebody U دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
She married for love ,not for money . U بخاطر عشق ازدواج کردنه پول
cohabits U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
intermarriage U ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
morganatic U ازدواج کننده باپست تراز خود
cohabiting U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabited U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabit U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to fix somebody up with somebody [American E] U دو نفر را جفت کردن برای ازدواج
Zel-i Sultan vase U طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
whacked U از پا افتاده
old hat U از مد افتاده
ripest U جا افتاده
ripe U جا افتاده
flagging U افتاده
low U افتاده
old fashioned U از مد افتاده
out of date U از مد افتاده
riper U جا افتاده
whacked <adj.> U از پا افتاده
mellowed U جا افتاده
mellow U جا افتاده
the meshes of a sieve mesh U در هم افتاده
meek U افتاده
mellows U جا افتاده
unassuming U افتاده
modest U افتاده
footworn U از پا افتاده
archaic <adj.> U از مد افتاده
elliptic U افتاده
mellowing U جا افتاده
crest fallen U افتاده
downfallen U افتاده
fallen U افتاده
shack up with <idiom> U هم خانه با جنس مخالف بودن بدون ازدواج
miscegenation U ازدواج سفید پوست با فردی ازنژاد دیگر
young people U دخترها و پسرهایی که بسن ازدواج رسیده اند
polygeny U پیدایش نوع بشراز چند ازدواج جداگانه
intermarried U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
She married a man old eonugh to be her father. U با مردی که جای پدرش را داشت ازدواج کرد
to marry at a registry office U در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
intermarries U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry U ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com