English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
floorer U سوال مشکل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ScanDisk U که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
straw that breaks the camel's back <idiom> U مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
The real problem is not whether machines think but whether men do. U مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
questions U سوال
inquiry U سوال
questioned U سوال
question U سوال
inquiries U سوال
quaere U سوال
questioner U سوال کننده
questionable U قابل سوال
question marks U علامت سوال
leading question U سوال تلقینی
leading questions U سوال تلقینی
unasked U سوال نشده
question mark U علامت سوال
queries U پرس و جو سوال
queried U پرس و جو سوال
answers U پاسخ به یک سوال
answering U پاسخ به یک سوال
answered U پاسخ به یک سوال
answer U پاسخ به یک سوال
query U پرس و جو سوال
questioners U سوال کننده
essay question U سوال انشایی
querying U پرس و جو سوال
pose a question U سوال مطرح کردن
questionable U سوال برانگیز مشکوک
stichomythia U سوال وجواب در نفری
heckling U سوال پیچ کردن
heckle U سوال پیچ کردن
raise a question U مطرح کردن سوال
heckled U سوال پیچ کردن
questionable results U نتایج سوال برانگیز
heckles U سوال پیچ کردن
to overwhelm with questions U سوال پیچ کردن
to p any one with question U کسی را سوال پیچ کردن
catechism U کتاب سوال وجواب دینی
appose U مورد سوال واقع شدن
on faith <idiom> U بدون هیچ سوال یا اثباتی
to pelt somebody with questions U کسی را سوال پیچ کردن
catechisms U کتاب سوال وجواب دینی
poses U سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
posing U سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
posed U سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
pose U سوال پیچ کردن باسئوال گی رانداختن
litany U مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
litanies U مناجات ودعای دسته جمعی بطور سوال وجواب
five fundamental economic questions U پنج سوال اساسی اقتصادی : چه چیز تولید شود
do U این کلمه درابتدای جمله بصورت علامت سوال میاید
queried U که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
querying U که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
menu display U روش محاورهای ارتباط باسیستم کامپیوتری از طریق سوال و جواب یا انتخابهای چند گانه
query U که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
queries U که به کاربرامکان پرسش سول و دریافت پاسخ یا دستیابی به اطلاع مشخص طبق سوال میدهد
problems U مشکل
problem U مشکل
scarc ely U مشکل
jigsaws U مشکل
uphill U مشکل
quandary U مشکل
jigsaw U مشکل
quandaries U مشکل
difficult U مشکل
finically U مشکل پسندانه
finicality U مشکل پسندی
exquisite taste U مشکل پسندی
f.in taste U مشکل پسند
feeding problem U مشکل تغذیه
fastidiousness U مشکل پسندی
hard to please U مشکل پسند
open sesame U مشکل گشا
miminy piminy U مشکل پسند
picksome U مشکل پسند
bisexuals U خنثی مشکل
bisexual U خنثی مشکل
problem identification U بازشناسی مشکل
hardly U مشکل بزحمت
deep water <idiom> U مشکل سخت
fun and games <idiom> U وفیفه مشکل
error description U توضیح مشکل
free from error <adj.> U بدون مشکل
immaculate <adj.> U بدون مشکل
sound <adj.> U بدون مشکل
impeccable <adj.> U بدون مشکل
faultless <adj.> U بدون مشکل
fastidious U مشکل پسند
flawless <adj.> U بدون مشکل
description of error U توضیح مشکل
defect description U توضیح مشکل
hard U مشکل شدید
harder U مشکل شدید
knot U مشکل عقده
knots U مشکل عقده
fault description U توضیح مشکل
hardest U مشکل شدید
ill U مشکل سخت
in a jam <idiom> U مشکل داشتن
in a bind <idiom> U به مشکل افتادن
up the creek <idiom> U به مشکل برخودن
solution U پاسخ یک مشکل
off the hook <idiom> U دورشدن از مشکل
What's the problem? U مشکل کجاست؟
have a time <idiom> U به مشکل بر خوردن
head above water <idiom> U آشکاری مشکل
kick up a fuss <idiom> U به مشکل بر خوردن
solutions U پاسخ یک مشکل
ill- U مشکل سخت
ills U مشکل سخت
mystification U مشکل وپیچیده سازی
through the mill <idiom> U تجربه شرایط مشکل
turn tail <idiom> U فرار از خطر یا مشکل
raise eyebrows <idiom> U ایجاد مشکل و زحمت
mooney problem checklist U مشکل سنج مونی
can of worms <idiom> U مشکل پیچیده وسردرگم
resource person U فرد مشکل گشا
no picnic <idiom> U ناخوش آیند ،مشکل
in the doghouse <idiom> U مشکل پیدا کردن با
problem child U کودک مشکل افرین
problem behavior U رفتار مشکل افرین
to resolve a doubt U حل مشکل یاشبهه کردن
unhandy U مشکل بدست امده
Gordian knot U مشکل معما مانند
Gordian knots U مشکل معما مانند
to put the a. in the helve U مشکل یامعمائی را حل کردن
in a world of one's own <idiom> U مشکل عمیق داشتن
end U در انتها یا پس از چندین مشکل
ends U در انتها یا پس از چندین مشکل
calculation U پاسخ به یک مشکل در ریاضی
solved U یافتن پاسخ یک مشکل
ended U در انتها یا پس از چندین مشکل
solve U یافتن پاسخ یک مشکل
catastrophic error U خطا یا مشکل در کل سیستم
solves U یافتن پاسخ یک مشکل
solving U یافتن پاسخ یک مشکل
mattered U مشکل یا مساله قابل بحث
matter U مشکل یا مساله قابل بحث
simplest U آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
intricate design U نقش پیچیده، درهم و مشکل
hardens U مشکل کردن سخت شدن
Problem - solving . U گره گشایی ( رفع مشکل )
clear up <idiom> U حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
harden U مشکل کردن سخت شدن
policy dilemma U تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
mattering U مشکل یا مساله قابل بحث
matters U مشکل یا مساله قابل بحث
simple U آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler U آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
finicking U جلوه فروش مشکل پسند
i can add rapidly U مشکل مارا زیاد کرد
it is particularly difficult U بیک طرزمخصوصی مشکل است
iteration U تکرار یک برنامه برای حل مشکل
last straw <idiom> U [آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
difficult terrain U زمین مشکل برای عبور
breaks U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
complicated U با چندین بخش یا مشکل برای فهمیدن
formulas U مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
problem U سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
degree of difficulty U درجه بندی حرکات مشکل شیرجه
formula U مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
complexes U بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
problems U سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
complex U بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
break U از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
he can scarcely have done that U مشکل این کار را کرده باشد
calculate U یافتن پاسخ یک مشکل با کمک اعداد
formulae U مجموعهای از قوانین ریاضی برای حل یک مشکل
procedure U روش یا مسیر مورد استفاده در حل مشکل
calculated U یافتن پاسخ یک مشکل با کمک اعداد
calculates U یافتن پاسخ یک مشکل با کمک اعداد
advanced U بسیار پیچیده و مشکل برای یادگیری
conference U ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
get U برگشت عالی توپ مشکل درتنیس و اسکواش
gets U برگشت عالی توپ مشکل درتنیس و اسکواش
cross that bridge when you come to it <idiom> U [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
getting U برگشت عالی توپ مشکل درتنیس و اسکواش
auxiliary U پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
auxiliaries U پشتیبان یا وسیله جانبی در صورت بروز مشکل
conferences U ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
squirelly U اتومبیلی که در سرعت زیادکنترل ان سر پیچ مشکل باشد
problem U یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
attended operation U فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
Is that enough to be a problem? U آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
bug U خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
This would provide an obvious solution [to the problem] . U این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
bugging U خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
graveyard U مسیری که کسب امتیاز خوب روی ان مشکل است
graveyards U مسیری که کسب امتیاز خوب روی ان مشکل است
bugs U خطایی در برنامه کامپیوتری که اجرا را با مشکل همراه میکند
problems U یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
tide (someone) over <idiom> U کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
seamless integration U فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
A problem is a chance for you to do your best. U مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
real time U عملیات پردازشی که همان زمانی را می گیرد که مشکل باید حل شود
alternate U مسیر پبشتیبان در سیستم ارتباطی که در صورت مشکل استفاده میشود
frame U خطای ناشی از یک بیت مشکل دار در فریمی در نوار مغناطیسی
alternates U مسیر پبشتیبان در سیستم ارتباطی که در صورت مشکل استفاده میشود
yorker U توپی که نزدیک پای توپ زن میافتد و زدن ان مشکل است
alternated U مسیر پبشتیبان در سیستم ارتباطی که در صورت مشکل استفاده میشود
caught between two stools <idiom> U [زمانی که کسی در انتخاب میان ۲ چیز با مشکل مواجه میشود]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com