Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
behavior
U
سلوک اخلاق
behaviuor
U
سلوک اخلاق
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ethic
U
غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
moralistic
U
وابسته به اخلاق گرایی و اخلاق گرایان
conduct
U
سلوک
conducted
U
سلوک
demeanour
U
سلوک
demeanor
U
سلوک
behaviour
U
سلوک
conducting
U
سلوک
conducts
U
سلوک
haviour
U
سلوک
deportment
U
سلوک
to behave ill
U
بد سلوک کردن
to deport oneself
U
سلوک کردن
good manners
U
حسن سلوک
to demean oneself
U
سلوک کردن
treament
U
سلوک معالجه
bearing
U
رفتار سلوک
to carry oneself
U
سلوک کردن
to conduct oneself
U
رفتاریا سلوک کردن
behavioral
U
وابسته به رفتار و سلوک
to go on
U
جلوتر رفتن سلوک کردن
reprobates
U
بد اخلاق
reprobate
U
بد اخلاق
moralities
U
اخلاق
morality
U
اخلاق
immoral
U
بد اخلاق
impatient
U
بد اخلاق
comportment
U
اخلاق
characterless
U
بی اخلاق
moody
U
بد اخلاق
deportment
U
اخلاق
pettish
U
بد اخلاق
rabid
U
بد اخلاق
moral
U
اخلاق
ehtics
U
علم اخلاق
good conduct
U
حسن اخلاق
creative thinking
U
تفکر اخلاق
moralization
U
اخلاق گرایی
immorally
U
بر خلاف اخلاق
moral philosopher
U
اخلاق دان
public morals
U
اخلاق حسنه
moral philosophy
U
علم اخلاق
rake
U
بد اخلاق فاسد
frailties
U
ضعف اخلاق
edification
U
تهذیب اخلاق
Moral decadence .
U
فساد اخلاق
ethics
U
علم اخلاق
raking
U
بد اخلاق فاسد
frailty
U
ضعف اخلاق
ethic
U
کتاب اخلاق
good-natured
U
خوش اخلاق
moralistic
U
اخلاق گرایانه
rakes
U
بد اخلاق فاسد
immoral
U
خلاف اخلاق
pestiferous
U
فاسدکننده اخلاق دیگری
prejudicial to public morality
U
منافی اخلاق حسنه
With his foul temper.
U
با اخلاق سگه که دارد
sportmanship
U
رفتار و اخلاق انسانی
well conditioned
U
دارای اخلاق نیکو
to take a person's measure
U
با اخلاق کسیرا ازمودن
wronging
U
مخالف اخلاق یا قانون
moralists
U
معتقد به اصول اخلاق
moralist
U
معتقد به اصول اخلاق
peculiar
U
دارای اخلاق غریب
wrong
U
مخالف اخلاق یا قانون
it is an offence to morlity
U
منافی اخلاق است
ethical
U
وابسته به علم اخلاق
moral
U
وابسته بعلم اخلاق
doggery
U
اخلاق پست بدکاری
donsie
U
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
personalities
U
اخلاق و خصوصیات شخص
personality
U
اخلاق و خصوصیات شخص
wrongs
U
مخالف اخلاق یا قانون
ethically
U
مطابق علم اخلاق
donsy
U
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
regeneration
U
نوزایش تهذیب اخلاق
to gauge a person
U
گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
moralists
U
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
edified
U
اخلاق اموختن تقدیس کردن
edifies
U
اخلاق اموختن تقدیس کردن
the whole of morality is there
U
همه اخلاق همین جا است
edify
U
اخلاق اموختن تقدیس کردن
streakiest
U
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
moralist
U
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
streaky
U
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
cocotte
U
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
offences against public morals
U
جرائم بر علیه اخلاق عمومی
moralism
U
رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
pestilently
U
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
bowdlerization
U
حذف قسمتهای خارج از اخلاق
americanization
U
پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
pharisaism
U
اخلاق فریسی هاریاکاری زهدخشک
moral philosophy
U
اصول اخلاق ایین رفتار
good tempered
U
دیر غضب خوش اخلاق
streakier
U
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
bowdlerize
U
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
that is an offences to moralit
U
لطمه به خلاق میزند درعالم اخلاق خطاست
the churach built him up
U
کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
pestiferously
U
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
he is always a little peculiar
U
او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
smuts
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
smut
U
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
index expurgatorius
U
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
expurgatory index
U
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
behaved
U
سلوک کردن حرکت کردن
behaving
U
سلوک کردن حرکت کردن
behaves
U
سلوک کردن حرکت کردن
behave
U
سلوک کردن حرکت کردن
perfectionists
U
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
perfectionist
U
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
He is I'll - tempered ( bad - tempered ) , but is quite big - hearted .
U
بد اخلاق است ولی ضمنا" خیلی لوطی است ( دست ودل باز و با صدق وصفا )
overbearingness
U
تحکم رفتاریا اخلاق تحکم امیز
well marnered
U
خوش اطوار خوش اخلاق
undesireable discharge
U
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com