Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
bear arms
U
سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
duty with troops
U
در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
duty assignment
U
واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
to take up one'sindentures
U
سند شاگردی خودرا در پایان خدمت پس گرفتن
reactivate
U
دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
reactivated
U
دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
reactivates
U
دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
reactivating
U
دوباره به خدمت گرفتن ناو یاوسیله نظامی
wait upon
U
پیشخدمتی کردن خدمت رسیدن و خدمت کردن
careers
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careered
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
career
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
careering
U
شغل مدت خدمت دوران خدمت خدمت
wait on
U
خدمت رسیدن و خدمت کردن
loading
U
پر کردن سلاح
disarm
U
خلع سلاح کردن
disarmed
U
خلع سلاح کردن
disarms
U
خلع سلاح کردن
unarm
U
خلع سلاح کردن
scissoring
U
1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
nuked
U
با سلاح اتمی حمله کردن
loading
U
خرج گذاری کردن سلاح
nuke
U
با سلاح اتمی حمله کردن
nukes
U
با سلاح اتمی حمله کردن
nuking
U
با سلاح اتمی حمله کردن
disarms
U
خلع سلاح کردن بی اثر کردن مین
disarmed
U
خلع سلاح کردن بی اثر کردن مین
disarm
U
خلع سلاح کردن بی اثر کردن مین
range card
U
کارت تیر سلاح جدول تیر سلاح
set
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
sets
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
speak well for
U
معرفی کردن
presenting
U
معرفی کردن
present
U
معرفی کردن
introduced
U
معرفی کردن
bring forward
U
معرفی کردن
introduce
U
معرفی کردن
presented
U
معرفی کردن
inset
U
معرفی کردن
introducing
U
معرفی کردن
nominates
U
معرفی کردن
introduces
U
معرفی کردن
nominate
U
معرفی کردن
presents
U
معرفی کردن
nominating
U
معرفی کردن
representation
U
معرفی کردن
insets
U
معرفی کردن
recommending
U
معرفی کردن
recommend
U
معرفی کردن
recommends
U
معرفی کردن
representations
U
معرفی کردن
to register
[with a body]
U
اسم نویسی کردن
[خود را معرفی کردن]
[در اداره ای]
[اصطلاح رسمی]
preconize
U
بعموم معرفی کردن
reported
U
معرفی کردن خود
reports
U
معرفی کردن خود
report
U
معرفی کردن خود
instantiate
U
معرفی کردن بوسیله کنسرت
meet
U
معرفی شدن به ملاقات کردن
meets
U
معرفی شدن به ملاقات کردن
to r.someone as a
U
کسی را به سمتی معرفی کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to proclam someone a traitor
U
کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to report oneself
U
حاضر شدن وخود را معرفی کردن
to give publicity to
U
بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
personation
U
خود را به جای دیگری معرفی کردن یا جا زدن
to report to the police
U
خود را به پلیس معرفی کردن
[بخاطر خلافی]
to i. any one into abenefice
U
کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
serve
U
خدمت کردن به
ministers
U
خدمت کردن
serves
U
خدمت کردن
served
U
خدمت کردن به
minister
U
خدمت کردن
serves
U
خدمت کردن به
serve
U
خدمت کردن
served
U
خدمت کردن
desertion
U
ترک خدمت کردن
to serve in the ranks
U
خدمت سربازی کردن
to serve in the army
U
درارتش خدمت کردن
serves
U
خدمت ارتشی کردن
to bear arms
U
خدمت نظام کردن
served
U
خدمت ارتشی کردن
serve
U
خدمت ارتشی کردن
dishonorable discharge
U
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
conscripted
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
to serve one's term
U
دوره خدمت خود را طی کردن
serve one's term
U
دوره خدمت خود را طی کردن
to release
[from responsibility, duty]
U
معاف کردن
[از وظیفه یا خدمت ]
conscripts
U
به خدمت وفیفه احضار کردن
commissioning the ship
U
وارد خدمت کردن کشتی
discharge
U
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharges
U
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
walkthrough
U
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
boolean algebra
U
قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
minister
U
: کمک کردن خدمت کردن
ministers
U
: کمک کردن خدمت کردن
desert
U
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts
U
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserting
U
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
house
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
applied
U
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
declaring
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
armouring
U
سلاح
weapons
U
سلاح
armor
U
سلاح
armour
U
سلاح
weapon
U
سلاح
weaponless
U
بی سلاح
armament
U
سلاح
armaments
U
سلاح
arm
U
سلاح
automatic weapon
U
سلاح خودکار
accident
U
علامت سلاح
disarmament
U
خلع سلاح
heavy arm
U
سلاح سنگین
half loaded
U
سلاح نیمه پر
distance
U
برد سلاح
panoply
U
سلاح کامل
arms control
U
کنترل سلاح
under arms
U
تحت سلاح
accidents
U
علامت سلاح
distances
U
برد سلاح
side armor
U
سلاح کمری
range
U
برد سلاح
to carry arms
U
سلاح برداشتن
ranged
U
برد سلاح
airguns
U
سلاح بادی
ranges
U
برد سلاح
offensive weapon
U
سلاح خطرناک
offensive weapon
U
سلاح تهاجمی
dis armament
U
خلع سلاح
weaponry
U
تهیه سلاح
pieces
U
قبضه سلاح
piece
U
قبضه سلاح
chemical munition
U
سلاح شیمیایی
to fly to arms
U
سلاح برداشتن
airgun
U
سلاح بادی
spica
U
سماک بی سلاح
bear arms
U
تحت سلاح رفتن
artillery carriage
U
قنداق سلاح توپخانه
cycle of operation
U
دوره عمل سلاح
brandish
U
تکان دادن سلاح
safety lock
U
چفت ضامن سلاح
brandishing
U
تکان دادن سلاح
range correction
U
تصحیح برد سلاح
brandishes
U
تکان دادن سلاح
brandished
U
تکان دادن سلاح
intermediate range
U
سلاح برد متوسط
failure
U
عمل نکردن گیر سلاح
heavy weapon
U
سلاح و جنگ افزار سنگین
to lay down ones arms
U
سلاح خودرا بزمین گذاشتن
jutte
U
نوعی سلاح بنام ده دست
failures
U
عمل نکردن گیر سلاح
desertion
U
ترک کردن افرادواجب النفقه ترک زوج یازوجه به وسیله دیگری فراراز خدمت وفیفه
concrete steel
U
سلاح یا میله فولادی بتن ارماتور
bazookas
U
یکنوع سلاح قابل حمل بازوکا
to a oneself
U
خودرا اماده یامجهزکردن سلاح پوشیدن
bazooka
U
یکنوع سلاح قابل حمل بازوکا
half loaded
U
سلاح نیمه خرج گذاری شده
range calibration
U
تعیین دقت مسافت تنظیم برد سلاح
civil nuclear powers
U
کشورهایی که توانایی استفاده از سلاح اتمی را دارند
range board
U
طرح تیر کارت تصحیح برد سلاح
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
catches
U
ذخایر به دست امده ازدشمن تصرف وسایل و سلاح دشمن
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
representation
U
معرفی
designations
U
معرفی
designation
U
معرفی
reclame
U
معرفی
representations
U
معرفی
reference
U
معرفی
presentations
U
معرفی
presentation
U
معرفی
nominator
U
معرفی کننده
letter of reference
U
معرفی نامه
presentee
U
معرفی شده
representer
U
معرفی کننده
letter
U
معرفی نامه
letters
U
معرفی نامه
introduction
U
معارفه معرفی
designative
U
معرفی کننده
introductions
U
معارفه معرفی
nuncupatory
U
معرفی کننده
letter of introduction
U
معرفی نامه
presentable
U
شایان معرفی
initial campaign
U
معرفی کالا به بازار
letterman
U
دارنده معرفی نامه
presentably
U
بطور قابل معرفی
introductions
U
معرفی رسمی اشناسازی
net authentication
U
معرفی ایستگاههای شبکه
introduction
U
معرفی رسمی اشناسازی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com