English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
underweight U سر خالی
light-weight U سر خالی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
vacancies U محل خالی جای خالی
vacancies U خالی بودن
vacancy U محل خالی جای خالی
vacancy U خالی بودن
voids U فضاهای خالی
list U لیستی که فضای خالی برای رکوردهای جدید در ساختارش ندارد
free U پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freed U پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
freeing U پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
frees U پاک کردن برنامه ها یا فایل ها با افزایش فضای خالی
diffusion U خالی کردن بار
logical U ای خالی با صفر پر می شوند
string U رشته خالی
clearing U تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearings U تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearance U هوا فضای خالی فاصله
linear U لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
void U خالی
void U مخازن خالی ناو
void U فاصله ناخواسته یا فضای خالی در اتصال توسط جوشکاری
void U فضای خالی
void U پوچ جای خالی
purge U خالی کردن
purged U خالی کردن
purges U خالی کردن
blank U 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank U کدی که یک جای خالی چاپ میکند
blank U خانه خالی در صفحه گسترده
blank U خالی یا بدون هر گونه نوشتاری در آن
blank U سفید فضای خالی
blankest U 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blankest U کدی که یک جای خالی چاپ میکند
blankest U خانه خالی در صفحه گسترده
blankest U خالی یا بدون هر گونه نوشتاری در آن
blankest U سفید فضای خالی
devoid U خالی از
populate U 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populates U 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
populating U 1-حافظه یا انتخابهای مناسب برای کامپیوتر.2-تخته مدار چاپ شده که در سوکتهای خالی قط عاتی دارند
space U فضای خالی
space U کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
space U میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
space U فضای خالی بین حروف یا خط ها
spaces U فضای خالی
spaces U کد حرف که یک فضای خالی چاپ کند
spaces U میله طولانی در انتهای صفحه کلید که پس از انتخاب در متن یک فضای خالی ایجاد میکند
spaces U فضای خالی بین حروف یا خط ها
shift U جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted U جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifts U جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
deflate U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating U خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
opening U جای خالی سوراخ
openings U جای خالی سوراخ
stack U پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
stacked U پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
stacks U پیام خطا که وقتی نمایش داده میشود که حافظه خالی در کامپیوتر نباشد درصد نیاز برنامه
zone U محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
zones U محل متن در سمت چپ حاشیه راست متن کلمه پرداز , اگر کلمهای به درستی در انتهای خط جا نشود , یک فضای خالی به صورت خودکار ایجاد میشود
pad U ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads U ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
right U مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righted U مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting U مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
hollow U پوک شدن خالی کردن
hollows U پوک شدن خالی کردن
check U جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checked U جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
checks U جعبه کوچک با یک ضربدر در آن در صورتی که عمل انتخاب شود و خالی در صورتی که عمل انتخاب نشود
quail U شانه خالی کردن
quails U شانه خالی کردن
discharge U خالی کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U خالی کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
malingerer U سربازیاملوانی که خود رابناخوشی میزند و از زیر کارشانه خالی میکند
malingerers U سربازیاملوانی که خود رابناخوشی میزند و از زیر کارشانه خالی میکند
ignore U حرف خالی
ignored U حرف خالی
ignores U حرف خالی
ignoring U حرف خالی
unmistakable U خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
unmistakably U خالی از اشتباه و سوء تفاهم بی تردید
drain U خالی کردن اب
drained U خالی کردن اب
draining U خالی کردن اب
drains U خالی کردن اب
fill U پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
fills U پر کردن حروف با جای خالی به طوری که هیچ حرفی جا نماند
reel U دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reeled U دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reeling U دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
reels U دستگاه چرخنده خالی که نوار را که از طرف پر می چرخد ذخیره میکند
hyphen U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
destitute U خالی
vacant U خالی
flush U خالی کردن قسمتی از حافظه و محتویات ان
Other Matches
manspace U جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
unoccupied U خالی
blank U خالی
emptier U خالی
bare U خالی
devoid U خالی
windy U خالی
hollow dam U سد تو خالی
vacuous U خالی
stilted <adj.> U تو خالی
phantom <adj.> U تو خالی
frothy <adj.> U تو خالی
barren U خالی
inane U خالی
indigent U خالی
tenantless U خالی
empty U خالی
emptied U خالی
emptiest U خالی
empties U خالی
toom U : خالی
forspent U خالی
vacuous U خالی
blank cell U سل خالی
arid U خالی
sunken U خالی
to give vent to one's wrath U دق دل را خالی کردن
bad break U فضای خالی
azoic U خالی ازحیات
to cleanovt U خالی کردن
to load off U خالی کردن
barebone U استخوان خالی
bare board U برد خالی
evacuating U خالی کردن
evacuates U خالی کردن
evacuated U خالی کردن
evacuate U خالی کردن
off risks U خالی از خطر
emptiness U خالی بودن
to clear out U خالی کردن
clear-out U خالی کردن
clear out U خالی کردن
cenotaphs U مقبره خالی
cenotaph U مقبره خالی
cavities U فضای خالی
leering U خالی تهی
leered U خالی تهی
ungraceful U خالی ازلطف
vacant possession U ملک خالی
vacant space U جای خالی
leer U خالی تهی
vacant space U محل خالی
leers U خالی تهی
cavity U فضای خالی
arid U خالی بیمزه
disengaged U فارغ خالی
assoil U خالی کردن
merest U محض خالی
indiscriminate U خالی ازتبعیض
mere U محض خالی
to play a gun on U خالی کردن
gaps U محل خالی
to work off U خالی کردن
soft carriage return U خط فاصله خالی
let out U خالی کردن
free from slip U خالی از لغزش
gap U محل خالی
free space U فضای خالی
gameless U خالی ازشکار
give way U جا خالی کردن
unloaded U خالی کردن
unloads U خالی کردن
vented U خالی کردن
free from backlash U خالی از لقی
unload U خالی کردن
disembogue U خالی شدن
empty string U رشته خالی
emptily U بطور خالی
empty running U کارکرد خالی
discharger for battery U باتری خالی کن
fair minded U خالی از اغراض
bread alone U نان خالی
free form defects U خالی از خطا
venting U خالی کردن
battery discharger U باتری خالی کن
depletes U خالی کردن
depleted U خالی کردن
deplete U خالی کردن
vacating U خالی کردن
vacates U خالی کردن
vacated U خالی کردن
vacate U خالی کردن
let off U خالی کردن
depleting U خالی کردن
isthmuses U تنگه خالی
vents U خالی کردن
prosaic U خالی از لطف
dappled U خال خالی
blank space U جای خالی
blank file U جای خالی در صف
knock out U خالی کردن
lacuna U فضای خالی
isthmus U تنگه خالی
cofferdam U فضاهای خالی
gap U جای خالی
blank U جای خالی
lonely U خالی از سکنه
empty U خالی از سکنه
desolate <adj.> U خالی از سکنه
crude <adj.> U خالی از ظرافت
space U جای خالی
vacancy U جای خالی
parry U جا خالی دادن
duck U جا خالی دادن
dodge U جا خالی دادن
light-handed <adj.> U دست خالی
empty-handed <adj.> U دست خالی
barren <adj.> U خالی از سکنه
blasted [uninhabitable] <adj.> U خالی از سکنه
bleak <adj.> U خالی از سکنه
unmistakable U خالی از اشتباه
to offload U خالی کردن
cop-outs U شانه خالی
cop-out U شانه خالی
turn out <idiom> U خالی کردن
void volume U حجم خالی
vacantness U محل خالی
vacuity U فضای خالی
deserted <adj.> U خالی از سکنه
vent U خالی کردن
To find a clear field . To find no rivals . U میدان را خالی دیدن
blank character U کاراکتر جای خالی
fill (something) in <idiom> U جای خالی راپرکردن
cop-out U شانه خالی کردن
beat U شانه خالی کردن
evade U شانه خالی کردن
repudiate U شانه خالی کردن
off one's chest <idiom> U خودرا خالی کردن
To vacate the field . U میدان را خالی کردن
pumps U با تلمبه خالی کردن
weasel U شانه خالی کردن
weasels U شانه خالی کردن
validated position U محل سازمانی خالی
unpeople U خالی از سکنه کردن
under bare poles U با دکل خالی بی بادبان
walk out on U خالی ازسکنه کردن
clunk U صدای عمیق و تو خالی
clunks U صدای عمیق و تو خالی
hollow buttress U پشت بند تو خالی
to touch off U درکردن خالی کردن
He came back (returend empty_handed. U دست خالی بر گشت
to let off U خالی کردن بخشودن
discharge U خالی کردن گلوله
more praise than pudding U ستایش خشک و خالی
his palce is still open U جای او هنوز خالی
hollow concrete floor U سقف تو خالی بتنی
shirk U شانه خالی کردن
To let off steam . To get it off ones chest. U دل خود را خالی کردن
lacuna U فاصله جای خالی
lade U با ملاقه خالی کردن
relieve one's feeling U دل خود را خالی کردن
to vent oneself U دل خود را خالی کردن
vent U خالی کردن خشم
bleneh U شانه خالی کردن
discharge U خالی کردن باتری
unload U خالی کردن بار
dispeople U خالی ازسکنه کردن
elutriate U اهسته خالی کردن
unload U خالی کردن اندوه
desolate U خالی از سکنه کردن
to break bulk U خالی کردن بار
the house is occupied U خانه خالی نیست
flecker U خال خالی کردن
to open one's mind U دل خود را خالی کردن
flinch U شانه خالی کردن
shrinking U شانه خالی کردن از
shrink U شانه خالی کردن از
disgorge U خالی کردن ریختن
disgorged U خالی کردن ریختن
disgorges U خالی کردن ریختن
disgorging U خالی کردن ریختن
pump U با تلمبه خالی کردن
decant U اهسته خالی کردن
decanted U اهسته خالی کردن
pumped U با تلمبه خالی کردن
decanting U اهسته خالی کردن
decants U اهسته خالی کردن
shrinks U شانه خالی کردن از
flinched U شانه خالی کردن
shirking U شانه خالی کردن از
shirks U شانه خالی کردن از
joyless U خالی از کیف غمگینی
flinching U شانه خالی کردن
shirked U شانه خالی کردن از
shirk U شانه خالی کردن از
flinches U شانه خالی کردن
exhaustible U قابل خالی کردن
to emtpy [your] glass in one gulp [at a gulp] U جام را یک نفس خالی کردن
aspirate U خالی کردن بیرون کشیدن
lacunary U وابسته به حفره یا جای خالی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com