English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
velocity of approach U سرعت متوسط اب هنگام رسیدن به تاج سرریز یا سد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
velocity of retreat U سرعت متوسط اب در پائین دست سرریز
mean velocity U سرعت متوسط
moderate speed U سرعت متوسط
mean speed U سرعت متوسط
average speed U سرعت متوسط
average speed U سرعت متوسط حرکت
average reaction rate U سرعت متوسط واکنش
average molecular speed U سرعت مولکولی متوسط
overflowed U بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز
overflow U بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز
overflows U بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز
shut off U کاستن سرعت پیش از رسیدن به پیچ
muzzle velocity U سرعت گلوله هنگام خارج شدن از لوله
medium pace bowler U توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium pacer U توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
atmospheric braking U کند شدن سرعت حرکت یک جسم هنگام برخورد بااتمسفر
bsc U استاندارد برای اتصالات ارتباطی رسانههای با سرعت متوسط / بالا
privileged U مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
bump U حالتی در پرواز که هنگام افزایش ناگهانی سرعت افقی باد بوجود می اید
rollover U میانگیری که میتواندکاراکترها و فرمانهای تحریر شده را به هنگام بالابودن سرعت دخول انها نسبت به پردازش کامپیوتر ذخیره کند
gyrodyne U رتورکرافتی که رتورهای ان هنگام برخاستن شناورماندن فرود و جلو رفتن تنها دردامنه معینی از سرعت توسط موتور کار میکند
income velocity of money U سرعت گردش درامدی پول متوسط تعداد دفعاتی که یک واحد پول روی کالاها وخدمات در طول سال مصرف میشود
the end sanctifies the means U خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beats U گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat U گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first U پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he U باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
overfall dam U سد سرریز
spillover U سرریز
spillway U سرریز
weir U سرریز
spillweir dam U سد سرریز
overfall U سرریز
weirs U سرریز
overflow U سرریز
overflows U سرریز
overflowed U سرریز
combined speed indicator U عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب
speed ring U طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما
inflow ratio U نسبت سرعت واقعی رتورکرافت به سرعت محیطی نوک تیغه ها
indicated airspeed U سرعت تعیین شده بوسیله سرعت نمای هواپیما
burning rate U سرعت سوزش مهمات یا خرج سرعت مصرف سوخت
warning pipe U لوله سرریز
free spillweir U سرریز ازاد
gravity spillway dam U سد سرریز وزنی
portable weir U سرریز دستی
circular weir U سرریز مدور
spillway slab U تاوه سرریز
skew weir U سرریز اریب
fuse plug U سرریز خاکی
side weir U سرریز کناری
step weir U سرریز پلکانی
decants U سرریز کردن
run over <idiom> U سرریز شدن
overflow check U مقابله سرریز
overflow indicator U سرریز نما
storm water overflow U سرریز اب باران
decanted U سرریز کردن
trapezoidal weir U سرریز ذوذنقهای
overflow pipe U لوله سرریز
overflow duct U مجرای سرریز
decanting U سرریز کردن
decant U سرریز کردن
overflow check U بررسی سرریز
overflow area U ناحیه سرریز
drag U وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
dragged U وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
drags U وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
machine number U عدد نسبت سرعت هواپیما به سرعت صوت
tachometer U اندازه گیر سرعت چرخش سرعت سنج
true air speed U سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
rate of flame propagation U سرعت پخش شدن شعله سرعت احتراق
overflow flag bit U بیت پرچم سرریز
thin plate weir U سرریز لبه تیز
notch piers U پایههای جانبی سرریز
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
variable ratio U گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
muzzle velocity U سرعت دهانهای سرعت اولیه گلوله
rate of pouring U سرعت سیلان سرعت جاری شدن
measuring weir U سرریز اندازه گیری جریان اب در کانال
inputted U فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
input U فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
clear one's ears U متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
overflow U بیت در کلمهای که یک میشود تاگر سرریز ریاضی رخ دهد
nappe U تیغه ابی که روی سرریز یابند ریزش میکند
overflows U بیت در کلمهای که یک میشود تاگر سرریز ریاضی رخ دهد
overflowed U بیت در کلمهای که یک میشود تاگر سرریز ریاضی رخ دهد
support U CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
chocked nozzle U خروجی موتور جت که سرعت جریان گازهای خروجی دران به سرعت صوت رسیده است
subsonic U با سرعت کمتر از سرعت صوت
accelerated U سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerating U سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerate U سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerates U سرعت دادن سرعت گرفتن
mach hold U بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
dragger U شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
zero wait state U که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
cut off velocity U سرعت موشک در لحظه جداشدن موتور سرعت صعودنهایی موشک
air plot wind velocity U سرعت باد در مسیر هواپیما سرعت باد محاسبه شده
transonic U سرعت سیال بین مافوق صوت و زیر سرعت صوت
indicator U ثبات یا بیت علامت که وضعیت پردازنده و ثباتهایش را نشان میدهد مثل رقم نقلی یا سرریز
processor U کلمهای که حاوی تعدادی بیت وضعیت مثل پرچم رقم نقلی , صفر و سرریز است
fast U وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted U وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasts U وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest U وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
declared speed U سرعت اعلام شده به ناوگان سرعت استاندارد ناوگان
airspeed U سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش
airspeeds U سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش
supersonic U هواپیمای مافوق سرعت صوت با سرعت مافوق سرعت صوت
mean sea level U ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
command speed U سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما
ground speed U سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
sustained rate U سرعت حرکت مداوم سرعت تکرار مداوم
aircraft block speed U سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
dragway U مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragstrip U مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
at the same moment U در آن هنگام
moments U هنگام
night season U هنگام شب
night season U شب هنگام
nightfall U شب هنگام
time U هنگام
seasoned U هنگام
night tide U هنگام شب
nighttide U شب هنگام
moment U هنگام
season U هنگام
at nightfall U شب هنگام
at night U شب هنگام
at dark U هنگام شب
times U هنگام
timed U هنگام
term U هنگام
termed U هنگام
gamut U هنگام
terming U هنگام
oestrum U هنگام
during U هنگام
seasons U هنگام
night time U هنگام شب
night-time U هنگام شب
moderated U متوسط
medium U متوسط
intermedial U متوسط
mesne U متوسط
mediums U متوسط
moderates U متوسط
moderating U متوسط
averages U حد متوسط
intermediate U متوسط
averaged U متوسط
osculant U متوسط
average U حد متوسط
averaged U حد متوسط
life expectancies U سن متوسط
averages U متوسط
average U متوسط
meaner U متوسط
average limit of ice U حد متوسط یخ
mean U متوسط
mediocre U متوسط
moderate U متوسط
tolerable U متوسط
medium gravle U شن متوسط
averaging U متوسط
meant U متوسط
modal U متوسط
averaging U حد متوسط
meanest U متوسط
modals U متوسط
life expectancy U سن متوسط
fasts U آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted U آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest U آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
calibrated air speed U سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
fast U آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
isotach U خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
at noon U هنگام فهر
on occasion U هنگام لزوم
update U به هنگام دراوردن
when entering U هنگام ورود
inprocess U هنگام کار
on arrival U هنگام ورود
to die in harness U هنگام کار
in U درفرف هنگام
binding time U هنگام انقیاد
daytime U هنگام روز
on seeing him U هنگام دیدن او
at one's leisure U هنگام فراغت
updates U به هنگام دراوردن
translate time U هنگام ترجمه
updated U به هنگام دراوردن
in- U درفرف هنگام
dusk U هنگام غروب
spring time U هنگام بهار
meal time U هنگام غذاخوری
at mess U هنگام خوردن
in case of emergency U هنگام اضطرار
hard times U هنگام تنگدستی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com