Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
She was left out in the cold . she was left high and dry .
U
سرش بی کلاه ماند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
phyrgian cap
U
یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
glengarry
U
نوعی کلاه شبیه کلاه بره که کوهستانیهای اسکاتلند بسرمیگذارند
To live on borrowed money . To play for time .
U
این کلاه آن کلاه کردن ( کلاه کلاه کردن )
casks
U
کلاه جنگی کلاه خود
cask
U
کلاه جنگی کلاه خود
get round the law
U
با کلاه شرعی از اجرای قانون طفره رفتن کلاه شرعی سرچیزی گذاشتن
jasey
U
کلاه گیس کلاه گیس تهیه شده از پشم تابیده
modiste
U
کلاه فروش زنانه کلاه دوز زنانه
inertia
U
ماند
remanence
U
پس ماند
residues
U
پس ماند
residue
U
پس ماند
he did not open his lips
U
خاموش ماند
inertial force
U
نیروی ماند
moment of inertia
U
گشتاور ماند
magnetic inertia
U
پس ماند مغناطیسی
residual magnetism
U
مغناطیس پس ماند
store
U
می باقی می ماند
storing
U
می باقی می ماند
that borders upon madness
U
اینکاربدیوانگی می ماند
Water staing (long ) in one place becomes putrid .
<proverb>
U
آب که یک جا ماند مى گندد.
it was left unfinished
U
ناتمام ماند
He wisely stayed at home .
U
عقل کردودرمنزل ماند
I couldnt (failed to) get that long- cherished wish.
U
داغش به دلم ماند
angular mass
U
گشتاور ماند
[فیزیک]
principal axis of inertia
U
محور اصلی ماند
principal moment of inertia
U
لنگر اصلی ماند
it was snowed under
U
زیر برف ماند
rotational inertia
U
گشتاور ماند
[فیزیک]
invariant mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
rest mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
intrinsic mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
She wI'll survive . She wI'll pull through.
U
زنده خواهد ماند
proper mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
It left a good taste in my mouth .
U
مزه اش توی دهانم ماند
impulse
U
پالسی که زمان کوتاهی می ماند
residual
U
آنچه در پشت سر باقی می ماند
displacement hull
U
قسمتی از بدنه قایق که در اب می ماند
The would left a mark.
U
جای زخم باقی ماند
much sugar was left
U
قند زیادی باقی ماند
impulses
U
پالسی که زمان کوتاهی می ماند
disclose
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
That way, it stays in suspension.
U
به این صورت معلق باقی می ماند.
pratincole
U
سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
dead wood
U
میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
duration
U
مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
The judge remained an honest man all his life .
U
قاضی تمام عمرش درستکار ماند
She wI'll never realize this wish.
U
این آرزو بدلش خواهد ماند
discloses
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclosing
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
impulsive
U
آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
The snow doesn't stay on the ground.
[The snow doesn't stick.]
[American English]
,
[The snow doesn't settle.]
[British English]
U
برف روی زمین نمی ماند.
baby split
U
وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
A full purse never lacks friends..
<proverb>
U
یک کیسه پر هرکز بدون رفیق نمى ماند .
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
U
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
knuckle sprue
U
استخوانهای ریخته گری-فولادی که در داخل کانالهاباقی می ماند
sea echelon
U
بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
to gloze over one's words
U
سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
I dont quite remembered to post (mail)your letter.
U
کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
hypothecate
U
در CL به معاملاتی اطلاق میشود که ضمن ان وثیقه دین در اختیارمدیون باقی می ماند
This is an elusive word .
U
این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
fairness
U
شرایطی که تا اجرای هر عمل درخواستی در سیستم در یک محدوده زمان باقی می ماند
switching
U
خط و مدار ارتباطی که در صورت نیاز ایجاد میشود و تا زمان لازم باقی می ماند
input
U
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
inputted
U
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
steady state
U
مدار یا وسیله یا برنامهای که در وضعیتی می ماند که هیچ عملی انجام نمیدهد ولی ورودی می پذیرد و..
separate
U
حروف نمایش داده شده که تمام متریس حروف را نمیگیرند و فضایی در این بین می ماند
separated
U
حروف نمایش داده شده که تمام متریس حروف را نمیگیرند و فضایی در این بین می ماند
separates
U
حروف نمایش داده شده که تمام متریس حروف را نمیگیرند و فضایی در این بین می ماند
ice cap
U
یخ کلاه
jack a dandy
U
کج کلاه
ice-cap
U
یخ کلاه
panache
U
پر کلاه
ice-caps
U
یخ کلاه
hat
U
کلاه
cappa
U
کلاه
bilk
U
کلاه سر
aigret
U
گل کلاه
nightcap
U
شب کلاه
beau
U
کج کلاه
nightcaps
U
شب کلاه
head piece
U
کلاه
chapeau
U
کلاه
cap
U
کلاه
hats
U
کلاه
capped
U
کلاه
pretty fellow
U
کج کلاه
headgear
U
کلاه
pompom
U
گل کلاه
opera hat
U
کلاه له شو
This door will not last (long)on its hinges .
<proverb>
U
این در به این پاشنه نمى ماند .
cockade
U
نشان کلاه
crush hat
U
کلاه بازیگرخانه
d's cap
U
کلاه قیفی
rain hat
کلاه بارانی
rain cap
کلاه کریلی
door lintel
U
کلاه چهارچوب
trilbies
U
کلاه شاپو
fools cap
U
کلاه قیفی
fop
U
کج کلاه ابله
periwig
U
کلاه گیس
galea
U
کلاه خود
gaud
U
کلاه برداری
avant-sorps
U
کلاه فرنگی
casque
U
کلاه خود
berets
U
کلاه بره
tiara
U
کلاه پادشاهی
tiaras
U
کلاه پادشاهی
hatbox
U
جعبه کلاه
hatboxes
U
جعبه کلاه
rug
[American E]
U
کلاه گیس
bareheaded
U
بدون کلاه
belvedere
U
کلاه فرنگی
belvidere
U
کلاه فرنگی
black cap
U
کلاه سیاه
stetsons
U
کلاه وسترن
stetsons
U
کلاه کابوی
hat block
U
قالب کلاه
uncap
U
کلاه از سر برداشتن
tricorn
U
کلاه سه ترک
tricone
U
کلاه سه ترک
summer house
U
کلاه فرنگی
steel helmet
U
کلاه اهنی
steel cap
U
کلاه فولادی
service cap
U
کلاه خدمت
kepi
U
کلاه کپی
mutch
U
کلاه کتانی
postiche
U
کلاه گیس
miyred
U
کلاه دار
snowcap
U
برف کلاه
pitch cap
U
کلاه زفت
petasus
U
کلاه بالدار
welch
U
کلاه گذاشتن
high hat
U
کلاه بلند
stetson
U
کلاه وسترن
stetson
U
کلاه کابوی
rip-offs
U
کلاه برداری
hat in hand
U
کلاه دردست
hat tree
U
کلاه اویز
rip-off
U
کلاه برداری
hatpins
U
گیرهی کلاه
hatpin
U
گیرهی کلاه
hairpieces
U
کلاه گیس
hairpiece
U
کلاه گیس
crash helmets
U
کلاه ایمنی
helmet liner
U
کلاه فیبری
helmet liner
U
کلاه کاسک
bathing caps
U
کلاه حمام
bathing cap
U
کلاه حمام
peruke
U
کلاه گیس
hood
U
کلاه خود
swindled
U
کلاه برداری
helmet
U
کلاه اهنی
swindle
U
کلاه برداری
panama hat
U
کلاه پاناما
wigs
U
کلاه گیس
balaclava
U
کلاه دوچشمی
wig
U
کلاه گیس
balaclavas
U
کلاه دوچشمی
helmets
U
کلاه خود
swindlers
U
کلاه بردار
hat
U
کلاه کاردینالی
hats
U
کلاه کاردینالی
plume
U
پر کلاه زنان تل
milliners
U
کلاه فروش
panama hats
U
کلاه پاناما
mantle
U
کلاه توری
hood
U
کلاه اهنی
Welsh
U
کلاه گذاشتن
swindler
U
کلاه گذار
swindler
U
کلاه بردار
swindlers
U
کلاه گذار
hoods
U
کلاه اهنی
mantles
U
کلاه توری
fraudulence
U
کلاه برداری
hatter
U
کلاه فروش
hoods
U
کلاه خود
bonnet
U
کلاه سرگذاشتن
bonnets
U
کلاه سرگذاشتن
helmet
U
کلاه خود
streamer
U
نوارلباس یا کلاه
streamers
U
نوارلباس یا کلاه
swindles
U
کلاه برداری
helmets
U
کلاه اهنی
beret
U
کلاه بره
pergola
U
کلاه فرنگی
plumes
U
پر کلاه زنان تل
pergolas
U
کلاه فرنگی
poll
U
راس کلاه
caskets
U
کلاه خدمت
casket
U
کلاه خدمت
polls
U
راس کلاه
polled
U
راس کلاه
skullcap
U
کلاه بره
frauds
U
کلاه برداری
fraud
U
کلاه برداری
pavilion
U
کلاه فرنگی
skullcaps
U
کلاه بره
fraudulent
U
کلاه بردار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com