English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reprimand U سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanded U سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanding U سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimands U سرزنش وتوبیخ رسمی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
countercheck U سرزنش وتوبیخ متقابل
talking to U سرزنش رسمی
talking-to U سرزنش رسمی
sail into U به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
returning U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
review U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews U بازدید رسمی یاسان رسمی
officious U نیمه رسمی شبهه رسمی
officiary U مامور رسمی مقام رسمی
solemn form U در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
exchange devaluation U تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
ratings U سرزنش
censured U سرزنش
censures U سرزنش
censuring U سرزنش
reproach U سرزنش
reproached U سرزنش
reproaching U سرزنش
reproaches U سرزنش
sneap U سرزنش
stinger U سرزنش
censure U سرزنش
blaming U سرزنش
reproofs U سرزنش
rating U سرزنش
dressing-down U سرزنش
remonstrance U سرزنش
blames U سرزنش
blamed U سرزنش
twit U سرزنش
twits U سرزنش
scolding U سرزنش
demerit U سرزنش
demerits U سرزنش
nagging U سرزنش
condemnations U سرزنش
blame U سرزنش
condemnation U سرزنش
reproof U سرزنش
chastiesement U سرزنش
repoach U سرزنش
rocket [British E] U سرزنش
reprehension U سرزنش
railings U سرزنش
railing U سرزنش
increpation U سرزنش
rail U سرزنش
expostulation U سرزنش
exprobration U سرزنش
upbraiding U سرزنش
twittered U سرزنش کننده
sneap U سرزنش کردن
reprehensible U سزاوار سرزنش
reprehensible U سرزنش کردنی
threap U سرزنش کردن
dispraise U سرزنش کردن
twitter U سرزنش کننده
reprove U سرزنش کردن
taunter U سرزنش کننده
irreproachable U سرزنش نکردنی
reproved U سرزنش کردن
chid U سرزنش کردن
reproving U سرزنش کردن
twittering U سرزنش کننده
blameworthiness U شایستگی سرزنش
natter U سرزنش کردن
admonitions U سرزنش دوستانه
admonition U سرزنش دوستانه
nattering U سرزنش کردن
natters U سرزنش کردن
blamable U سزاوار سرزنش
blamable U قابل سرزنش
vituperatory U سرزنش امیز
vituperator U سرزنش کننده
vituperatively U سرزنش کنان
to dress down U سرزنش کردن
nattered U سرزنش کردن
twitters U سرزنش کننده
call over the coals U سرزنش کردن
call down U سرزنش کردن
tongue lash U سرزنش کردن
vituperate U سرزنش کردن
vituperation U بدگویی سرزنش
reproves U سرزنش کردن
irreprehensible U سرزنش نکردنی
berating U سرزنش کردن
scolder U سرزنش کننده
raps U سرزنش سخت
chiding U سرزنش کردن
chides U سرزنش کردن
chided U سرزنش کردن
chide U سرزنش کردن
reprehend U سرزنش کردن
repoach U سرزنش کردن
twittingly U سرزنش کنان
berates U سرزنش کردن
berated U سرزنش کردن
berate U سرزنش کردن
reprovable U شایان سرزنش
reprovingly U سرزنش کنان
rater U سرزنش کننده
railer U سرزنش کننده
blameful U سزاوار سرزنش
censures U سرزنش کردن
objurgation U سرزنش سخت
censured U سرزنش کردن
lash vt U سرزنش کردن
censure U سرزنش کردن
reproachless U سرزنش نکردنی
upbraids U سرزنش کردن
upbraided U سرزنش کردن
objurgatory U سرزنش امیز
censuring U سرزنش کردن
obloquy U سرزنش افترا
repoachful U سرزنش امیز
wigs U سرزنش کردن
wig U سرزنش کردن
trouncing U سرزنش کردن
trounces U سرزنش کردن
trounced U سرزنش کردن
trounce U سرزنش کردن
upbraid U سرزنش کردن
ram (something) down one's throat <idiom> U سرزنش کردن
haze U سرزنش کردن
rebukes U سرزنش کردن
sarcasm U ریشخند سرزنش
twit U سرزنش کردن
twits U سرزنش کردن
rebuke U سرزنش کردن
rebuking U سرزنش کردن
to get a rocket [British E] <idiom> U سرزنش شدن
reprimand U سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> U سرزنش کردن
reprimands U سرزنش کردن
reprimanding U سرزنش کردن
rebuked U سرزنش کردن
give it to <idiom> U سرزنش کردن
to get ticked off [British E] <idiom> U سرزنش شدن
rap U سرزنش سخت
reprimanded U سرزنش کردن
raillery U سرزنش انتقاد
rebuke U توبیخ کردن سرزنش
scold U زن غرولندو سرزنش کردن
finger-wagging U سرزنش [اصطلاح روزمره]
pricks of conscience U سرزنش ها یا نیشهای وجدان
chidden U صداکردن سرزنش کردن
reproof U سرزنش [اصطلاح روزمره]
censure U سرزنش [اصطلاح روزمره]
scolded U زن غرولندو سرزنش کردن
scolds U زن غرولندو سرزنش کردن
rebuking U توبیخ کردن سرزنش
irreprovable U غیر قابل سرزنش
irreproachableness U غیرقابل سرزنش بودن
irreproachability U غیرقابل سرزنش بودن
rebukes U توبیخ کردن سرزنش
snub U کلفت وکوتاه سرزنش
snub U جلوگیری سرزنش کردن
snubbed U کلفت وکوتاه سرزنش
snubbed U جلوگیری سرزنش کردن
snubbing U کلفت وکوتاه سرزنش
snubbing U جلوگیری سرزنش کردن
snubs U کلفت وکوتاه سرزنش
snubs U جلوگیری سرزنش کردن
(on the) safe side <idiom> U سخت سرزنش کردن
rebuked U توبیخ کردن سرزنش
renouncer U سرزنش و انتقاد کننده
to tell somebody off U کسی را سرزنش کردن
expostulated U سرزنش دوستانه کردن
to read one a lecture U کسیرا سرزنش کردن
expostulate U سرزنش دوستانه کردن
reproachfully U بطور سرزنش امیز
to drop on U سرزنش یاتنبیه کردن
to hall over the couls U سرزنش یا توبیخ کردن
to tick somebody off [British E] U کسی را سرزنش کردن
wite U توهین سرزنش کردن
bob U سرزنش یا طعنه شوخی
bobbing U سرزنش یا طعنه شوخی
unimpeachable U غیر قابل سرزنش
bobs U سرزنش یا طعنه شوخی
expostulates U سرزنش دوستانه کردن
expostulating U سرزنش دوستانه کردن
renounced U سرزنش یا متهم کردن
blameworthy U گناهکار سزاوار سرزنش
to chide somebody U کسی را سرزنش کردن
renounces U سرزنش یا متهم کردن
renouncing U سرزنش یا متهم کردن
to take somebody to task U کسی را سرزنش کردن
renounce U سرزنش یا متهم کردن
rant U سرزنش کردن یاوه سرایی
ranting U سرزنش کردن یاوه سرایی
rants U سرزنش کردن یاوه سرایی
chew out (someone) <idiom> U به شدت سرزنش کردن (شخصی)
imputable U اسناد دادنی سزاوار سرزنش
take to task <idiom> U به خاطر اشتباه سرزنش شدن
skin alive <idiom> U سرزنش کردن،کتک زدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com