English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to put out of the way U سربه نیست کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
break even U سربه سر
put on <idiom> U سربه سرگذاشتن
pull someone's leg <idiom> U سربه سرکذاشتن
pull the wool over someone's eyes <idiom> U سربه سر گذاشتن
with head on U سربه پیش سر به جلو
All is not gold that glitters. <proverb> U هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk U دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame U استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
uncreate U نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
transparently U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent U برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open U به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown U اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
Its no joke running a factory . U اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
permanent U خطایی در سیستم که قابل رفع کردن نیست
He meant to help , no doubt. U تردیدن نیست که منظورش کمک کردن بود
it is past all hope U جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
nonerasable storage U رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
storage U رسانه ذخیره سازی که قابل پاک کردن یا استفاده مجدد نیست
cut down to size <idiom> U ثابت کردن اینکه کسی اونقدرکه فکر میکند خوب نیست
unmount U برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
hot dog skiing U اسکی کردن با سرعت در میان پستی و بلندی یا بوس و تابع تکنیک خاصی هم نیست
bloop U عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
scrambles U کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scramble U کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambling U کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
scrambled U کد کردن صحبتها یا داده که به صورتی ارسال میشود که قابل فهم نیست مگر اینکه کدگشایی شود
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. U زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
Life isn't about finding yourself. Life is about creating yourself. U زندگی پیدا کردن خود نیست بلکه ساختن خود است.
it is inexpedient to reply U پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
leader U بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders U بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
auxiliary U نیست
secondary U نیست
he takes no notice of it U نیست
temporary storage U می نیست
storage U می نیست
it is well enough U بد نیست
auxiliaries U نیست
Plug and Play U یچ نیست
aint U نیست
It's not new. نو نیست.
he is not of our number U از ما نیست
isn't U نیست
he is rather i. than sick U ناخوش نیست
nihilism U نیست انگاری
it needs not U لازم نیست
he is out of his senses U بهوش نیست
it is unsuitable U مناسب نیست
he is out of huomor U سر دماغ نیست
he is out of huomor U سر خلق نیست
it lies beyond his competence U در صلاحیت او نیست
it is unnecessary U لازم نیست
It cant be helped. U چاره ای نیست
my health is tolerable U حالم بد نیست
he is not willing to go U نیست برود
it is nothing out of the way U غریب نیست
i do not have it in me U از من ساخته نیست
that is wrong U درست نیست
the ice is treach erous U یخ محکم نیست
there is no hurry U عجلهای نیست
no matter U چیزی نیست
There is no hot water U آب گرم نیست.
It's not new. جدید نیست.
inextinct U نیست نشده
there is no hurry U شتابی نیست
needn't U لازم نیست
thereis no end to it U انراپایانی نیست
if you please U اگرزحمت نیست
Nevermind! U مهم نیست !
that depends U معلوم نیست
it is not in good workingorder U دایر نیست
it is not half bad U هیچ بد نیست
he knows a thing or two U بی تجربه نیست
sacred cow <idiom> U چارهای نیست
it is immaterial U چیزی نیست
dont mention it U چیزی نیست
no object U چیزی نیست
that is not it U این نیست
it has escaped my remembrance U یاد نیست
no sweat <idiom> U مشکلی نیست
no wonder <idiom> U تعجبی نیست
you are written U حق با شما نیست
he is not in it U داخل نیست
There is nothing wrong with you . You are all right . U هیچیت نیست
I dont remember ( recall ) . U یادم نیست
to make no mention of U ذکری از ان نیست
cold is merely privative U گرما نیست
no trouble U زحمتی نیست
no hurry U عجلهای نیست
close the door please U اگرزحمت نیست
Such is not the case . That is not so. U اینطور نیست
static U که پویا نیست
It is not advisable . It is inexpedient. U صلاح نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it . U مردش نیست
he has nothing in him U کسی نیست
niet le fait U کار او نیست
He goes on and on . He is most persistent . U ول کن معامله نیست
ought not U شایسته نیست
he is a bad husband U صرفه جو نیست
It is all right . It is o. k. U طوری نیست
it's only me U کسی نیست
he is none of my friends U او از دوستان من نیست
that is taken for granted U محتاج بدلیل نیست
it does not befit me to U شایسته من نیست که مرانشاید که
It is not economical. U مقرون به صرفه نیست.
that is not the word for it U لغتش این نیست
it does not s. the condition U واجدان شرایط نیست
She takes no thought for tomorrow . U بفکر فردایش نیست
She couldnt care less . she is totally unconcerned . U عین خیالش نیست
that is not my a U این کارمن نیست
i am out of sorts U حالم خوب نیست
i am out of sorts U خلقم بجا نیست
It is not known yet . It is not settled yet . U هنوز معلوم نیست
it goes without saying U محتاج بذکر نیست
that is not the case U مطلب چنین نیست
that is not the question U موضوع این نیست
you're telling me <idiom> U احتیاج نیست به من بگی
it is beyond retrieve U جبران پذیر نیست
it goes without saying U نیازمند بگفتن نیست
he is unable to speak U قادربسخن گفتن نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle . U قابل نوشیدن نیست
unwanted U آنچه لازم نیست
needle point to say U لازم نیست بشمابگویم که
lightweight U آنچه سنگین نیست
lightweights U آنچه سنگین نیست
thereis no end to it U انتهای برای ان نیست
needle point to say U احتیاج بگفتن نیست
That's not so! U داستان اینطوری نیست!
you need not fear U لازم نیست بترسید
i dont care a pin U مرا پروایی نیست
there is no question but that. U شکی نیست که) .00000
if you dont object U اگر مانعی نیست
there is no mistaking U جای اشتباه نیست
This isn't clean. این تمیز نیست.
It is nothing to speak of . U چیز قابلی نیست
The scales are not even . U ترازو میزان نیست
He is a quitter . U مرد میدان نیست
clara U هدف موجود نیست
the house is occupied U خانه خالی نیست
it does not befit his state U در خور شان او نیست
isn't he there U ایا او اینجا نیست
is it not U ایا چنین نیست
This isn't mine. این مال من نیست.
The subject under discrssion . U موضوعی که مطرح نیست
There are plenty of other fish in the sea. <idiom> <proverb> U آدم قحطی نیست.
no one is here U هیچکس اینجا نیست
This isn't fresh. این تازه نیست.
iam pretty well U نسبه حالم بد نیست
She is romantically inclined. She i8s game. U از دو حال خارج نیست
it is unsatisfactory U رضایت بخش نیست
I dont have the slightest(faintest)idea. U روحم خبردار نیست
oughtn't U نبایستی شایسته نیست
used U آنچه جدید نیست
He is not to blame for this. U تقصیر او [مرد ] نیست.
he is indisposed to go U مایل نیست برود
His honest is beyond question. U دردرستی اوحرفی نیست
It might be a good idea for you to come . U بد نیست شما هم بیایید
It cant be all that bad. U نه بابا اینقدر هم بد نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter. U شوخی بردار نیست
he is unequal to the task U مرد اینکار نیست
He is nobody. He is a nonentity. U داخل آدم نیست
he is indisposed to go U اماده رفتن نیست
wrong U پیام صحیح نیست
an illegible writing U خطی که خوانا نیست
he is not of that stamp U ازان جنس نیست
it tells its own tale U نیازمند به توضیح نیست
he is nod U اهل انظباط نیست
he is not willing to go U مایل برفتن نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn. U عین خیالش نیست
It is beyond repair. It cannot be put right. U درست شدنی نیست
no reply necessary [NRN] U نیازی به پاسخ نیست.
He does not belong here. U جای ؟ واینجا نیست
I cant help it. It is beyond my control. U دست خودم نیست
wrongs U پیام صحیح نیست
There is no reason (cause) for worry (concern) U جای نگرانی نیست
wronging U پیام صحیح نیست
There is no room for doubt. U جای تردید نیست
it is not very hard U چندان سخت نیست
it is never the worse U هیچ بدتر نیست
it is not subject to review U دران روا نیست
this is not fair U این انصاف نیست
rast U هیج همچوچیزی نیست
it is inadvisable to say that U گفتن ان مصلحت نیست
that is not fair U این انصاف نیست
means are not a U وسایل فراهم نیست
that is no great work U کار بزرگی نیست
it is not a to go tncre U رفتن انجامصلحت نیست
it is inadvisable to say that U گفتن ان مقتضی نیست
it is not a picnic U کار اسانی نیست
that is no bed of roses U اش دهن سوزی نیست
There's more to come. <idiom> U این همش نیست.
It is not fair that . . . U آخر انصاف نیست که …
It is not to your advantage. U مقرون بصرفه نیست
it is never the worse U دیگر بدتر که نیست
It is not possible ( feasible , practicable) . U اینکار عملی نیست
that in nothing to me U پیش من چیزی نیست
randomly U قابل پیش بینی نیست
random U قابل پیش بینی نیست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com