Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to gloze over one's words
U
سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
my words hurt his feelings
U
سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
he took my words in good part
U
سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
gloze voer
U
تاویل کردن
to explain away
U
تاویل کردن
gloss
U
تاویل کردن
explicating
U
تاویل کردن توضیح دادن
explicates
U
تاویل کردن توضیح دادن
explicated
U
تاویل کردن توضیح دادن
explicate
U
تاویل کردن توضیح دادن
paraphrases
U
تفسیر کردن تاویل کردن
explian
U
تاویل کردن تفسیر کردن
paraphrase
U
تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrasing
U
تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrased
U
تفسیر کردن تاویل کردن
of an unknown parentage
U
پوشیده تبار پوشیده گهر
teases
U
سخنان نیشدارگفتن
teaze
U
سخنان نیشدارگفتن
mumbo jumbo
U
سخنان نامفهوم
your words offended her
U
از سخنان شمارنجید
voice-overs
U
سخنان افزوده
tease
U
سخنان نیشدارگفتن
and all that
U
و از اینگونه سخنان
voice-over
U
سخنان افزوده
teased
U
سخنان نیشدارگفتن
he was provoked by my words
U
از سخنان من رنجید
w.wordsŠyelk=yolk
U
سخنان بی مغز
soothingly
U
با سخنان نرم
paraphrasing
U
تاویل
gloss
U
تاویل
interpertation
U
تاویل
interpretation
U
تاویل
interpretations
U
تاویل
paraphrased
U
تاویل
paraphrases
U
تاویل
glozing
U
تاویل
construction
U
تاویل
paraphrase
U
تاویل
constructions
U
تاویل
he was provoked by my words
U
سخنان من باو برخورد
get a rise out of someone
<idiom>
U
سخنان نیش دارزدن
paraphraser
U
تاویل کننده
glozingly
U
تاویل کنان
gloss
U
تاویل سفرنگ
paraphrast
U
تاویل کننده
frost
U
سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
frosts
U
سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
your words offended her
U
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
to pour out abusive words
U
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
sharp tongued
U
بکار برنده سخنان زننده
snow capped
U
دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
to pour oil on troubled water
U
خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
I take exception to the tone of your remarks.
U
من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
to weigh one's word
U
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
to over hear any one
U
سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
to strike a spark out of
U
جرقه یابرق دراوردن از واداربه گفتن سخنان یکرکردن
pictures
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picture
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
echolalia
U
تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
residues
U
پس ماند
remanence
U
پس ماند
residue
U
پس ماند
inertia
U
ماند
magnetic inertia
U
پس ماند مغناطیسی
storing
U
می باقی می ماند
he did not open his lips
U
خاموش ماند
it was left unfinished
U
ناتمام ماند
store
U
می باقی می ماند
moment of inertia
U
گشتاور ماند
Water staing (long ) in one place becomes putrid .
<proverb>
U
آب که یک جا ماند مى گندد.
that borders upon madness
U
اینکاربدیوانگی می ماند
inertial force
U
نیروی ماند
residual magnetism
U
مغناطیس پس ماند
principal axis of inertia
U
محور اصلی ماند
principal moment of inertia
U
لنگر اصلی ماند
rest mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
I couldnt (failed to) get that long- cherished wish.
U
داغش به دلم ماند
She wI'll survive . She wI'll pull through.
U
زنده خواهد ماند
She was left out in the cold . she was left high and dry .
U
سرش بی کلاه ماند
He wisely stayed at home .
U
عقل کردودرمنزل ماند
proper mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
intrinsic mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
invariant mass
U
جرم ماند
[فیزیک]
it was snowed under
U
زیر برف ماند
rotational inertia
U
گشتاور ماند
[فیزیک]
angular mass
U
گشتاور ماند
[فیزیک]
The would left a mark.
U
جای زخم باقی ماند
residual
U
آنچه در پشت سر باقی می ماند
It left a good taste in my mouth .
U
مزه اش توی دهانم ماند
displacement hull
U
قسمتی از بدنه قایق که در اب می ماند
much sugar was left
U
قند زیادی باقی ماند
impulse
U
پالسی که زمان کوتاهی می ماند
impulses
U
پالسی که زمان کوتاهی می ماند
She wI'll never realize this wish.
U
این آرزو بدلش خواهد ماند
The judge remained an honest man all his life .
U
قاضی تمام عمرش درستکار ماند
pratincole
U
سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
The snow doesn't stay on the ground.
[The snow doesn't stick.]
[American English]
,
[The snow doesn't settle.]
[British English]
U
برف روی زمین نمی ماند.
disclosing
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
impulsive
U
آنچه برای زمان کوتاهی می ماند
duration
U
مدت زمانی که چیزی سالم می ماند
dead wood
U
میلههای افتاده بولینگ که درجا می ماند
discloses
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
That way, it stays in suspension.
U
به این صورت معلق باقی می ماند.
disclose
U
یات چیزی که باید مخفی می ماند
A full purse never lacks friends..
<proverb>
U
یک کیسه پر هرکز بدون رفیق نمى ماند .
baby split
U
وضعی که میلههای 2 و 7 یا3 و 01 بولینگ باقی می ماند
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class.
U
اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
knuckle sprue
U
استخوانهای ریخته گری-فولادی که در داخل کانالهاباقی می ماند
sea echelon
U
بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
This is an elusive word .
U
این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
fairness
U
شرایطی که تا اجرای هر عمل درخواستی در سیستم در یک محدوده زمان باقی می ماند
hypothecate
U
در CL به معاملاتی اطلاق میشود که ضمن ان وثیقه دین در اختیارمدیون باقی می ماند
I dont quite remembered to post (mail)your letter.
U
کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
switching
U
خط و مدار ارتباطی که در صورت نیاز ایجاد میشود و تا زمان لازم باقی می ماند
input
U
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
inputted
U
دستور زبان برنامه نویسی که منتظر ورود داده می ماند از پورت یا صفحه کلید
steady state
U
مدار یا وسیله یا برنامهای که در وضعیتی می ماند که هیچ عملی انجام نمیدهد ولی ورودی می پذیرد و..
feathered
U
پوشیده
recondite
U
پوشیده
crested
U
پوشیده
latent
U
پوشیده
covert
U
پوشیده
private
U
پوشیده
crypto
U
پوشیده
dressed
U
پوشیده
larvated
U
پوشیده
defilade
U
پوشیده
privates
U
پوشیده
occult
U
پوشیده
impenetrable
U
پوشیده
veiled
U
پوشیده
painted
U
پوشیده
shaded
U
پوشیده
overcast
U
پوشیده
furry
U
خز پوشیده
inapparent
U
پوشیده
furriest
U
خز پوشیده
florid
U
پوشیده از گل
uncovered
U
غیر پوشیده
acloud
U
پوشیده از ابر
storehouses
U
انبار سر پوشیده
shrubby
U
پوشیده از بوته
storehouse
U
انبار سر پوشیده
scurvy
U
پوشیده از شوره
covert
U
پوشیده پوشپر
panoplied
U
زره پوشیده از سر تا پا
ivied
U
پوشیده از پاپیتال
overgrown with plants
U
پوشیده از گیاه
glace
U
پوشیده ازشکر
solvated
U
حلال پوشیده
covered space
U
فضای پوشیده
covered space
U
فضای سر پوشیده
covered position
U
موضع پوشیده
masked epilepsy
U
صرع پوشیده
blotchy
U
پوشیده از لکه
covered approach
U
مسیر پوشیده
beetles
U
پوشیده شدن
concealed
U
پوشیده شده
beetle
U
پوشیده شدن
masked depression
U
افسردگی پوشیده
mystic sense
U
معنی پوشیده
snowy
U
پوشیده از برف
cryptical
U
پوشیده مرموز
surmounted with snow
U
پوشیده از برف
habilitate
U
لباس پوشیده
bosky
U
پوشیده ازبیشه
secrets
U
اسرارامیز پوشیده
cryptogenous
U
پوشیده سبب
secret
U
اسرارامیز پوشیده
grassy
U
پوشیده از چمن
cryptonimous
U
پوشیده نام
cryptonym
U
نام پوشیده
defiladed area
U
منطقه پوشیده
enclosed bridge
U
پل فرماندهی سر پوشیده
sadly dressed
U
جامه غم پوشیده
plumbeous
U
پوشیده از سرب
bosky
U
پوشیده از بوته
indoor swimming pool
U
استخر سر پوشیده
efflorescent
U
پوشیده ازگرداملاح
scanned image
U
تصویر پوشیده
kerchiefed or chift
U
بادستمال پوشیده
icier
U
پوشیده از یخ بسیارسرد
iciest
U
پوشیده از یخ بسیارسرد
icy
U
پوشیده از یخ بسیارسرد
verrucose
U
پوشیده از گندمه
latent defect
U
نقض پوشیده
snow clad
U
برف پوشیده
feathery
U
پوشیده ازپر
armor basis
U
پوشیده با زره
cloudy
U
پوشیده از ابر
robed in bleck
U
سیاه پوشیده
shod
U
کفش پوشیده
stubbly
U
پوشیده از کاهبن
rolling country
U
زمین پوشیده
verrucous
U
پوشیده از گندمه
there was no secrecy about it
مطلب پوشیده ای نبود
woody
U
چوبی پوشیده از چوب
culverts
U
مجرای سر پوشیده ابرو
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com