English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
your words offended her U سخنان شما به احساسات اوبرخورد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
my words hurt his feelings U سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
he took my words in good part U سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
it touched him on the raw U اوبرخورد
voice-over U سخنان افزوده
mumbo jumbo U سخنان نامفهوم
tease U سخنان نیشدارگفتن
and all that U و از اینگونه سخنان
teases U سخنان نیشدارگفتن
teased U سخنان نیشدارگفتن
your words offended her U از سخنان شمارنجید
w.wordsŠyelk=yolk U سخنان بی مغز
soothingly U با سخنان نرم
teaze U سخنان نیشدارگفتن
voice-overs U سخنان افزوده
he was provoked by my words U از سخنان من رنجید
he was provoked by my words U سخنان من باو برخورد
get a rise out of someone <idiom> U سخنان نیش دارزدن
to pour out abusive words U سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
sharp tongued U بکار برنده سخنان زننده
to pour oil on troubled water U خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
I take exception to the tone of your remarks. U من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
to weigh one's word U سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
to strike a spark out of U جرقه یابرق دراوردن از واداربه گفتن سخنان یکرکردن
to over hear any one U سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
echolalia U تکرار و تقلید سخنان دیگران که گاهی نوعی مرض میشود
to gloze over one's words U سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
heartbeat U احساسات
heartbeats U احساسات
emotions U احساسات
sentiments U احساسات
soulful U پر از احساسات
emotion U احساسات
rhapsodical U ناشی از احساسات
schwarmerei U احساسات افراطی
schwarmerei U احساسات شدید
d. of feeling U نازکی احساسات
folkway U احساسات عمومی
nationallism U احساسات ملی
emotive U وابسته به احساسات
acold U بدون احساسات
emotionless U عاری از احساسات
rhapsodically U از روی احساسات
sentimentalize U با احساسات امیختن
enthusing U احساسات رابرانگیختن
enthused U احساسات رابرانگیختن
enthuse U احساسات رابرانگیختن
impressive U برانگیزنده احساسات
braced U تحریک احساسات
brace U تحریک احساسات
affecting U محرک احساسات
heartstrings U احساسات عمیق
affects U احساسات برخورد
enthuses U احساسات رابرانگیختن
to gall a person's kibes U احساسات کسی را
affect U احساسات برخورد
fanatic U دارای احساسات شدید
self composed U مستولی بر احساسات خود
sensate U با احساسات درک کردن
neighbourly feelings U احساسات همسایگی همدردی
sentimentalism U گرایش بسوی احساسات
heartstring U عمیق ترین احساسات دل
seentimentally U از روی احساسات یا عاطفه
sweep off one's feet <idiom> U بر احساسات فائق آمدن
soft spot for someone/something <idiom> U احساسات تندوتیز داشتن
heart goes out to someone <idiom> U ابراز احساسات کردن
religious sentiments U احساسات وعقاید مذهبی
sentimentalization U ایجاد احساسات وعواطف
fanatics U دارای احساسات شدید
sexiest U دارای احساسات شهوانی
sexier U دارای احساسات شهوانی
shake-ups U احساسات راتحریک کردن
shake-up U احساسات راتحریک کردن
pathetic U دارای احساسات شدید
shake up U احساسات راتحریک کردن
mush U احساسات بیش ازحد
sentimental U مبنی بر احساسات یا عقیده
sentimentally U از روی احساسات یاعاطفه
fanatical U دارای احساسات شدید
white hot U دارای احساسات برانگیخته
sexy U دارای احساسات شهوانی
white-hot U دارای احساسات برانگیخته
internationalism U احساسات بین المللی
unfeeling U بیحس فاقد احساسات
sentient U حساس دستخوش احساسات
sentimentality U گرایش بسوی احساسات
close to home <idiom> U به احساسات شخصی نزدیک شدن
sectarianize U با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
wear one's heart on one's sleeve <idiom> U نشان دادن تمام احساسات
get a grip of oneself <idiom> U کنترل کردن احساسات شخصی
To play (trifle) with someones feeling. U با احساسات کسی بازی کردن
pathognomic U وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
high mind U با مناعت دارای احساسات بلند
wounded feelings U رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
soul-searching U بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
heart strings U عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
tough minded U دارای فکر خشن وبدون احساسات
soul searching U بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
philanthropic feelings U احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
pornography U نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
soap operas U نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap opera U نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
She has emotional entanglements (involvement ) . U گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
homosexual U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexuals U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
debunk U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunked U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks U احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
passion U اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
slobbers U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbering U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobber U دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism U تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
oedipus complex U احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
fiend U دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
his words injured my feelings U سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
parabiosis U برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
oedipal U وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
demagogisme U استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
erogenous U ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism U نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
sexes U احساسات جنسی روابط جنسی
sex U احساسات جنسی روابط جنسی
approval by acclamation U تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
feelings indigenous to man U احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
voluntary manslaughter U قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com