Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
make light of
U
سبک گرفتن
to make light of
U
سبک گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
heart
U
بدل گرفتن
hearts
U
بدل گرفتن
alignment
U
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignment
U
قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignments
U
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignments
U
قرار گرفتن مناسب در صفحه
receive
U
گرفتن
receives
U
گرفتن
blitz
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzed
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzing
U
حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
press
U
عصاره گرفتن
presses
U
عصاره گرفتن
field
U
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
fielded
U
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
fields
U
جای گرفتن توپگیران در زمین کریکت هر کدام از دایرههای هدف
surcharge
U
بعنوان جریمه گرفتن
surcharge
U
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
surcharges
U
بعنوان جریمه گرفتن
surcharges
U
اضافه بارکردن عوارض زیادی گرفتن از
deposit
U
چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
deposits
U
چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
usury
U
گرفتن بهره بیشتر از بهره قانونی جهت وام
grappling
U
گرفتن لباس یکدیگر
score
U
امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scored
U
امتیاز گرفتن حساب امتیازات
scores
U
امتیاز گرفتن حساب امتیازات
strafing
U
زیر اتش گرفتن هدفهای زمینی به وسیله تیربارهواپیما
molded
U
قالب گرفتن
molds
U
قالب گرفتن
mould
U
قالب گرفتن
moulded
U
قالب گرفتن
moulds
U
قالب گرفتن
slur
U
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slur
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred
U
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurred
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring
U
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurring
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs
U
لکه بدنامی مطلب را نادیده گرفتن وردشدن
slurs
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
change
U
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changed
U
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changes
U
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
changing
U
چاپ گرفتن از محل هایی که داده باید در آنها تغییر کند
pillow
U
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
pillows
U
بالش وار قرار گرفتن بربالش گذاردن
foul
U
گل و لای گرفتن
fouled
U
گل و لای گرفتن
fouler
U
گل و لای گرفتن
foulest
U
گل و لای گرفتن
fouls
U
گل و لای گرفتن
mean
U
درنظر گرفتن
meaner
U
درنظر گرفتن
meanest
U
درنظر گرفتن
poll
U
رای گرفتن
polled
U
رای گرفتن
polls
U
رای گرفتن
dimension
U
اندازه گرفتن
dimensions
U
اندازه گرفتن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
list
U
لیست گرفتن
average
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
U
معدل گرفتن
average
U
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaged
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaged
U
معدل گرفتن
averaged
U
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averages
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averages
U
معدل گرفتن
averages
U
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
averaging
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
averaging
U
معدل گرفتن
averaging
U
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
align
U
دریک ردیف قرار گرفتن
align
U
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
align
U
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligned
U
دریک ردیف قرار گرفتن
aligned
U
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligned
U
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligning
U
دریک ردیف قرار گرفتن
aligning
U
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligning
U
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
aligns
U
دریک ردیف قرار گرفتن
aligns
U
ایجاد فاصله بین کلمات برای اطمینان از جا گرفتن خط متن در یک خط
aligns
U
اطمینان از قرار گرفتن نوک خواندن / نوشتن به درستی روی رسانه ذخیره سازی
shoot
U
هدف گرفتن شکار
shoots
U
هدف گرفتن شکار
lock
U
بغل گرفتن
locks
U
بغل گرفتن
graduate
U
درجه گرفتن
graduates
U
درجه گرفتن
graduating
U
درجه گرفتن
calibrate
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrating
U
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
cup
U
:خون گرفتن
Other Matches
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to seal up
U
درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grips
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
U
کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
U
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate
U
جشن گرفتن عید گرفتن
clam
U
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripped
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
U
طرز گرفتن وسیله گرفتن
To tell some one his fortune .
U
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
capturing
U
گرفتن
acclimatized
U
خو گرفتن
retake
U
پس گرفتن
acclimatize
U
خو گرفتن
to get at
U
گرفتن
acclimatising
U
خو گرفتن
acclimatises
U
خو گرفتن
reoccupy
U
از سر گرفتن
get off the ground
<idiom>
U
پا گرفتن
acclimatizes
U
خو گرفتن
to catch a fly
U
بل گرفتن
retaking
U
پس گرفتن
inclasp
U
در بر گرفتن
acclimatizing
U
خو گرفتن
retakes
U
پس گرفتن
getting
U
گرفتن
retaken
U
پس گرفتن
gets
U
گرفتن
get
U
گرفتن
raclaim
U
پس گرفتن
resume
U
از سر گرفتن
renovate
U
از سر گرفتن
capture
U
گرفتن
disesteem
U
کم گرفتن
devest
U
گرفتن
despumate
U
کف گرفتن از
to lay a wager
U
گرفتن
tithes
U
ده یک گرفتن از
tithe
U
ده یک گرفتن از
to nestle oneself
U
جا گرفتن
overtake
U
گرفتن
overtaken
U
گرفتن
cork
U
گرفتن
renovated
U
از سر گرفتن
renovates
U
از سر گرفتن
resumed
U
از سر گرفتن
resumes
U
از سر گرفتن
resuming
U
از سر گرفتن
captures
U
گرفتن
fleas
U
کک گرفتن
flea
U
کک گرفتن
false grip
U
گرفتن
to hunt out
U
گرفتن
renovating
U
از سر گرفتن
corks
U
گرفتن
takes
U
گرفتن
obturate
U
گرفتن
to catch on
U
گرفتن
ceasing
U
گرفتن
ceases
U
گرفتن
to draw back
U
پس گرفتن
ceased
U
گرفتن
cease
U
گرفتن
To go bad and stink.
U
بو گرفتن
lay to heart
U
به دل گرفتن
break out
U
در گرفتن
retrieve
U
پس گرفتن
retrieved
U
پس گرفتن
retrieves
U
پس گرفتن
To treat flippantly(lightly).
U
شل گرفتن
blinds
U
گرفتن
blinded
U
گرفتن
blind
U
گرفتن
to get used to
U
خو گرفتن
[به]
to get accustomed to
U
خو گرفتن
[به]
pushing
U
گرفتن
seized
U
گرفتن
seizes
U
گرفتن
infold
U
در بر گرفتن
take
U
گرفتن
seize
U
گرفتن
withdrawal
U
پس گرفتن
abate
U
اب گرفتن از
abated
U
اب گرفتن از
abates
U
اب گرفتن از
abating
U
اب گرفتن از
withdrawals
U
پس گرفتن
retreat
U
پس گرفتن
retreated
U
پس گرفتن
retreating
U
پس گرفتن
retreats
U
پس گرفتن
accustoms
U
خو گرفتن
skimmed
U
کف گرفتن از
to begin again
از سر گرفتن
indwell
U
جا گرفتن
puddle
U
گل گرفتن
puddles
U
گل گرفتن
to addict oneself
U
خو گرفتن
holds
U
گرفتن
to shut off
U
را گرفتن
wed
U
گرفتن
to station oneself
U
جا گرفتن
reclaim
U
پس گرفتن
to take up
U
گرفتن
adeem
U
پس گرفتن
grab
U
گرفتن
skimmed
U
گرفتن کف
skims
U
کف گرفتن از
to whisk away or off
U
گرفتن
grabbed
U
گرفتن
skims
U
گرفتن کف
reclaims
U
پس گرفتن
grabbing
U
گرفتن
reclaiming
U
پس گرفتن
grabs
U
گرفتن
reclaimed
U
پس گرفتن
hold
U
گرفتن
catch
U
گرفتن
situating
U
جا گرفتن
to take one's stand
U
جا گرفتن
situates
U
جا گرفتن
situate
U
جا گرفتن
accompany
U
دم گرفتن
to take fast hold of
U
گرفتن
withdraws
U
پس گرفتن
withdraw
U
پس گرفتن
to take a wife
U
زن گرفتن
accompanied
U
دم گرفتن
detracts
U
گرفتن
detracting
U
گرفتن
acclimatised
U
خو گرفتن
encumber
U
گرفتن
encumbered
U
گرفتن
encumbering
U
گرفتن
encumbers
U
گرفتن
detracted
U
گرفتن
detract
U
گرفتن
accompanies
U
دم گرفتن
wive
U
زن گرفتن
accustoming
U
خو گرفتن
resumption
U
از سر گرفتن
recapturing
U
پس گرفتن
recaptures
U
پس گرفتن
recaptured
U
پس گرفتن
recapture
U
پس گرفتن
catch on
U
گرفتن
nails
U
گرفتن
acquires
U
گرفتن
acquiring
U
گرفتن
nailed
U
گرفتن
nail
U
گرفتن
accustom
U
خو گرفتن
to put a stop to
U
را گرفتن
to call back
U
پس گرفتن
acquire
U
گرفتن
skim
U
کف گرفتن از
to break in
U
گرفتن
deglutinate
U
گرفتن
lute
U
گل گرفتن
tong
U
گرفتن
get at
U
گرفتن
skim
U
گرفتن کف
overtakes
U
گرفتن
lutes
U
گل گرفتن
to bring to a stop
U
را گرفتن
unsay
U
پس گرفتن
wean
U
از پستان گرفتن
snatched
U
گرفتن مقدار کم
differentiating
U
مشتق گرفتن
dissembles
U
نادیده گرفتن
dissembling
U
نادیده گرفتن
differentiating
U
دیفرانسیل گرفتن
monopolized
U
امتیازانحصاری گرفتن
to call into requisition
U
باز گرفتن
to catch hold of
U
محکم گرفتن
monopolised
U
امتیازانحصاری گرفتن
to catch up
U
گرفتن ربودن
snatch
U
گرفتن مقدار کم
niggled
U
خرده گرفتن
niggle
U
خرده گرفتن
dissemble
U
نادیده گرفتن
monopolize
U
امتیازانحصاری گرفتن
dissembled
U
نادیده گرفتن
to carry a cane
U
عصادست گرفتن
niggles
U
خرده گرفتن
to change ones condition
U
زن گرفتن شوهرکردن
monopolises
U
امتیازانحصاری گرفتن
monopolising
U
امتیازانحصاری گرفتن
weaned
U
از پستان گرفتن
monopolizes
U
امتیازانحصاری گرفتن
weans
U
از پستان گرفتن
differentiate
U
دیفرانسیل گرفتن
differentiate
U
مشتق گرفتن
to catch fire
U
اتش گرفتن
to catch away
U
گرفتن وبردن
to blaze up
U
اتش گرفتن
to blow nose
U
گرفتن بینی
snare
U
با تله گرفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com