English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
outfit U سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
outfits U سازو برگ اماده کردن تجهیز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rearming U تجهیز کردن بااسلحه نوین تجدید جنگ افزار کردن
mobilised U تجهیز کردن
mobilization U تجهیز کردن
mobilising U تجهیز کردن
fit out U تجهیز کردن
mobilizing U تجهیز کردن
mobilized U تجهیز کردن
mobilizes U تجهیز کردن
equip U تجهیز کردن
equips U تجهیز کردن
mobilises U تجهیز کردن
equipping U تجهیز کردن
mobilize U تجهیز کردن
mobilized U تجهیز کردن متحرک کردن
mobilising U تجهیز کردن متحرک کردن
mobilizes U تجهیز کردن متحرک کردن
mobilises U تجهیز کردن متحرک کردن
mobilizing U تجهیز کردن متحرک کردن
mobilised U تجهیز کردن متحرک کردن
mobilize U تجهیز کردن متحرک کردن
retool U مجددا با ابزار تجهیز کردن
plenish U با اثاثه انباشتن تجهیز کردن
to cut out U بریدن ودراوردن- پیش دستی کردن بر- اماده کردن-انداختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
to gather up U جمع اوری کردن اماده کردن
to wind up U کوک کردن اماده کردن گلوله
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
redact U اماده چاپ کردن تحریر کردن
winterize U اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
ready reserve U ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
list U شیار کردن اماده کردن
dight U اماده کردن مجهز کردن
gird U اماده کردن محکم کردن
prepare U اماده کردن
set U اماده کردن
belay U اماده کردن
sets U اماده کردن
setting up U اماده کردن
supplied U اماده کردن
to pickle a rod for U اماده کردن
to string up U اماده کردن
get ready U اماده کردن
harness U اماده کردن
supply U اماده کردن
provide U اماده کردن
pre treatment U اماده کردن
provides U اماده کردن
preparing U اماده کردن
prepares U اماده کردن
supplying U اماده کردن
readied U اماده کردن
readying U اماده کردن
harnessing U اماده کردن
ready U اماده کردن
prime U اماده کردن
primes U اماده کردن
make ready U اماده کردن
primed U اماده کردن
drafts U اماده کردن
drafted U اماده کردن
unlimber U اماده کردن
draft U اماده کردن
readies U اماده کردن
confect U اماده کردن
accommodated U اماده کردن
harnessed U اماده کردن
preparations U اماده کردن
preparation U اماده کردن
accommodates U اماده کردن
gears U کردن اماده کارکردن
forearm U قبلا اماده کردن
forearms U قبلا اماده کردن
to fit with U اماده کردن برای
knock-ups U سردستی اماده کردن
trains U اماده کردن اسب
do up U اماده استفاده کردن
trained U اماده کردن اسب
geared U کردن اماده کارکردن
gear U کردن اماده کارکردن
forespeak U قبلا اماده کردن
set up U اماده تیراندازی کردن
knock up U سردستی اماده کردن
knock-up U سردستی اماده کردن
fitting out U اماده کردن ناو
train U اماده کردن اسب
spots U کشف کردن اماده پرداخت
spot U کشف کردن اماده پرداخت
to provide oneself U خودرا اماده یا مجهز کردن
get ready U اماده شدن حاضر کردن
sensate U اماده پذیرش حس احساس کردن
to study up U خود را اماده امتحانات کردن
forthcomming U اماده برای ارائه کردن
make ready U اماده شدن حاضر کردن
snow farming U اماده کردن پیست اسکی
ground readiness U اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
crammed U خودرا برای امتحان اماده کردن
marshaled U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
marshal U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
cramming U خودرا برای امتحان اماده کردن
edited U اماده چاپ کردن تغییر دادن
edit U اماده چاپ کردن تغییر دادن
winterization U اماده کردن برای کار در زمستان
edited U تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshaling U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
edit U تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
marshalled U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
cram U خودرا برای امتحان اماده کردن
marshals U در صف اوردن جهت حمل اماده کردن
roadworthy U اماده مسافرت قابل سفر کردن
enarm U مسلح شدن اماده کارزار کردن
crams U خودرا برای امتحان اماده کردن
arm U مسلح کردن چاشنی کشیدن اماده انفجارکردن
groom U اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
tropicalization U اماده کردن برای کار درمنطقه استوایی
mountee U اژیر مخصوص اماده کردن توپهای ناو
aircraft arresting reset unit U وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
grooms U اماده کردن شیب برای اسکی مهتر
civilian preparedness for war U اماده کردن مردم برای جنگ امادگی غیرنظامیان
aircraft turn around U اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
sketched U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
dispatch U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatched U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
sketches U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
sketch U پیش نویس چیزی را اماده کردن طرح خلاصه
set up U اماده کردن اتومبیل برای مسابقه درمسیر معین
despatching U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
dispatches U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
despatches U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
disposable personal income U پولی که اماده خرج کردن یاپس انداز باشد
despatched U انتخاب کار بعدی و اماده کردن ان برای پردازش
reception station U پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
staging area U فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
paddock U منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
paddocks U منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
crammer U کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
rig the ship U فرمان ناو را برای بازدیداماده کنید اماده کردن ناوبرای بازدید
predigest U بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
lineup U اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
spooling U یلهای نوار اماده شدن قسمتی از سیستم جهت پردازش ان قرقره کردن
supercritical U حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
master clear U کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
dizen U دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
on guard U اماده توپگیری اماده برای توگیری
accoutrements U تجهیز
equipment U تجهیز
tooling U تجهیز
outfit U تجهیز
outfits U تجهیز
habilitation U تجهیز
naval landing party U تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
mobilization of savings U تجهیز پس انداز
mobilizable U قابل تجهیز
advance U قبلا تجهیز شده
advancing U قبلا تجهیز شده
advances U قبلا تجهیز شده
ramp alert U اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
warning order U دستور اماده باش اعلام اماده باش
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
laager U هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
alert force U نیروهای اماده باش نیروهای اماده
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com