Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
streamline
U
ساده وموثر کردن
streamlines
U
ساده وموثر کردن
streamlining
U
ساده وموثر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
simple design
U
طرف کف ساده
[هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basics
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basic
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
simplify
U
ساده کردن
simplifying
U
ساده کردن
reduces
U
ساده کردن
simplifies
U
ساده کردن
reducing
U
ساده کردن
reduce
U
ساده کردن
mirror carpet
U
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
simplifying
U
ساده تر کردن چیزی
simplest
U
نادان ساده کردن
oversimplification
U
زیاد ساده کردن
oversimplified
U
زیاد ساده کردن
oversimplifying
U
زیاد ساده کردن
simplifies
U
ساده تر کردن چیزی
oversimplifies
U
زیاد ساده کردن
simpler
U
نادان ساده کردن
simplify
U
ساده تر کردن چیزی
oversimplify
U
زیاد ساده کردن
simple
U
نادان ساده کردن
talk down to someone
<idiom>
U
از کلمات ساده استفاده کردن
structures
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structure
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
simplest
U
که استفاده و کار کردن با آن ساده است
simple
U
که استفاده و کار کردن با آن ساده است
simpler
U
که استفاده و کار کردن با آن ساده است
spoon-feed
<idiom>
U
ساده کردن چیزی برای کسی
predigest
U
بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
notron utilities
U
مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
unix
U
امکانات نرم افزاری که کپی کردن داده را برای کاربر از یک کامپیوتر ساده تر میکند.
macro
U
کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
boolean algebra
U
قوانین مربوط به معرفی ساده کردن و تغییر توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست
algebra
U
ساده کردن و تغییر دادن توابع منط قی بر پایه عبارت درست و نادرست ایجاد شده اند
periphrastic conjugation
U
صرف افعال با استعمال غیرضروری فعلهای معین بجای ساده صرف کردن
graphics
U
تعداد توابع ذخیره شده در فایل کتابخانهای که به هر برنامه کاربر اضافه میشود برای ساده کردن عمل نوشتن برنامههای گرافیکی
surf
U
جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
ikon
U
نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
graphics
U
پیش نویس توابعی که دستورات گرافیکی استاندارد ایجاد میکنند مثل رسم خط و... که از طریق برنامه قابل صدا کردن هستند تا نوشتن برنامه را ساده کنند
incomposite
U
ساده
innocent
<adj.>
U
ساده دل
cleans
U
ساده
idiot
U
ساده
seemly
<adj.>
U
ساده دل
good-humored
U
ساده دل
unceremonious
U
ساده
charmless
U
ساده
incomplex
U
ساده
simple minded
U
ساده دل
idiots
U
ساده
daff
U
ساده دل
slickest
U
ساده
clean
U
ساده
slick
U
ساده
simple-hearted
<adj.>
U
ساده دل
cleaned
U
ساده
cleanest
U
ساده
fructose
U
ساده
freestanding
U
ساده
free spoken
U
ساده گو
fraudless
U
ساده
semplice
U
ساده
unceremoniously
U
ساده
unmeaning
U
ساده
naif
U
ساده
simpleminded
U
ساده دل
plain hearted
U
ساده دل
simple hearted
U
ساده دل
unaadorned
U
ساده
untutored
U
ساده
expansive
<adj.>
U
ساده دل
artless
U
ساده
simplex
U
ساده
fanciless
U
ساده
inexpensive
U
ساده
plainer
U
ساده
plain
U
ساده
baldly
U
ساده
baldest
U
ساده
balder
U
ساده
bald
U
ساده
positive
U
ساده
unaffected
U
ساده
sheepishly
U
ساده دل
sheepish
U
ساده دل
plainest
U
ساده
simpler
U
ساده دل
conversable
<adj.>
U
ساده دل
downright
U
ساده
simple
U
ساده
simple
U
ساده دل
clodhopper
U
ساده
plains
U
ساده
clodhoppers
U
ساده
simpler
U
ساده
simplistic
U
ساده
explicit
U
ساده
unsophisticated
U
ساده
taffetized
U
ساده
simplest
U
ساده
homespun
U
ساده
naive
U
ساده
simplest
U
ساده دل
frugal
U
ساده
unassuming
U
ساده
credulousness
U
ساده لوحی
simpletons
U
ساده لوح
simpleton
U
ساده لوح
baring
U
ساده اشکار
sketches
U
نقشه ساده
lamblkin
U
ساده لوح
sketches
U
طرح ساده
sketch
U
نقشه ساده
plain design
U
طرح کف ساده
lambs
U
ادم ساده
sketched
U
طرح ساده
overhand knot
U
گره ساده
gullibility
U
ساده لوحی
book keeping by single e.
U
دفترداری ساده
sketched
U
نقشه ساده
reducible
U
ساده شدنی
lamblike
U
ساده لوح
sementem
U
معنی ساده
bare
U
ساده اشکار
flat rate
U
نرخ ساده
natively
U
بطور ساده
simplistic
U
ساده طبع
bared
U
ساده اشکار
credulity
U
ساده لوحی
barest
U
ساده اشکار
liquidation
U
ساده سازی
underhand service
U
سرویس ساده
unfigured
U
بی صورت ساده
basic circuit
U
مدار ساده
candid
U
صاف و ساده
barer
U
ساده اشکار
bares
U
ساده اشکار
king post truss
U
خرپای ساده
booby
U
ساده لوح
naivete
U
ساده لوحی
open-and-shut
U
ساده واضح
clean bill of lading
U
بارنامه ساده
gowk
U
ساده لوح
plain paper
U
کاغذ ساده
martin
U
ساده لوح
gobemouche
U
ساده لوح
dupable
U
ساده لوح
plain rib
U
تیغه ساده
plain weave
U
بافت ساده
penny whistle
U
نی لبک ساده
plain flap
U
فلپ ساده
pick wickian
U
ساده بی تکلف
phonemes
U
صداهای ساده
perfect gazes
U
گازهای ساده
dupes
U
ساده لوح
clean collection
U
وصولی ساده
duped
U
ساده لوح
dupe
U
ساده لوح
unskilled worker
U
کارگر ساده
clean bill
U
برات ساده
phoneme
U
صدای ساده
penny whistles
U
نی لبک ساده
deck hands
U
ملوان ساده
lamb
U
ادم ساده
simplified
U
ساده شده
navvy
U
کارگر ساده
navvies
U
کارگر ساده
simplifications
U
ساده سازی
plain clothes
U
ساده پوش
empirical formula
U
فرمول ساده
cats paw
U
ساده لوح
deck hand
U
ملوان ساده
primary cell
U
پیل ساده
plain-clothes
U
ساده پوش
plainly
U
بطور ساده
simplification
U
ساده سازی
open and shut
U
ساده واضح
simple beam
U
تیره ساده
simplex transmission
U
مخابره ساده
simple beam
U
تیر ساده
simple bending
U
خمش ساده
in plain english
U
به انگلیسی ساده
oaf
U
ساده لوح
simple minded
U
ساده لوح
nincompoop
U
ساده لوح
two time
U
دو حرکت ساده
simplifier
U
ساده کننده
noddy
U
ساده لوح
frugal food
U
خوراک ساده
simple-minded
U
ساده لوح
simplifcation
U
ساده سازی
simplifies
U
ساده سازی
soft headed
U
ساده لوح
simple attack
U
حمله ساده
simple average
U
میانگین ساده
nincompoops
U
ساده لوح
simple mean
U
میانگین ساده
goofed
U
ادم ساده
goof
U
ادم ساده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com