Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
Other Matches
wood boring
U
لانه کننده درمغز چوب
specification
U
اوصاف و مشخصات دقیق یک اختراع که بر مبنای ان اختراع ثبت میشود
patented
U
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patent
U
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patents
U
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
patenting
U
حق ثبت اختراع حق انحصاری اختراع
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
invent
U
اختراع کردن
invented
U
اختراع کردن
minted
U
اختراع کردن
mints
U
اختراع کردن
make something up
<idiom>
U
اختراع کردن
invents
U
اختراع کردن
pull out of a hat
<idiom>
U
اختراع کردن
inventing
U
اختراع کردن
minting
U
اختراع کردن
drum up
<idiom>
U
اختراع کردن
mint
U
اختراع کردن
coins
U
اختراع وابداع کردن
coin
U
اختراع وابداع کردن
compass
U
نقشه کشیدن اختراع کردن
devises
U
درست کردن اختراع کردن
devised
U
درست کردن اختراع کردن
devise
U
درست کردن اختراع کردن
devising
U
درست کردن اختراع کردن
concocting
U
جعل کردن اختراع کردن
concocted
U
جعل کردن اختراع کردن
concocts
U
جعل کردن اختراع کردن
concoct
U
جعل کردن اختراع کردن
think up
<idiom>
U
اختراع کردن،خلق کردن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
device
U
اختراع
excogitation
U
اختراع
invention
U
اختراع
patent right
U
حق اختراع
contraption
U
اختراع
patents
U
حق اختراع
mintage
U
اختراع
contraptions
U
اختراع
patented
U
حق اختراع
contrivance
اختراع
patent
U
حق اختراع
contrivances
U
اختراع
patenting
U
حق اختراع
devices
U
اختراع
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
get
U
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
getting
U
مجاب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
invention of the aeroplane
U
اختراع هواپیما
fiction
U
داستان اختراع
fictions
U
داستان اختراع
patented
U
حق تثبیت اختراع
patented
U
حق ثبت اختراع
patent
U
حق ثبت اختراع
patent
U
حق تثبیت اختراع
artifices
U
اختراع نیرنگ
patenting
U
حق ثبت اختراع
inventible
U
قابل اختراع
artifice
U
اختراع نیرنگ
invenit
U
اختراع کرد
inventiveness
U
هوش اختراع
appliances
U
تمهید اختراع
inventiveness
U
قوه اختراع
patents
U
حق تثبیت اختراع
forgetive
U
اختراع کننده
inventive power
U
هوش اختراع
patents
U
حق ثبت اختراع
to patent an invention
U
ثبت اختراع
appliance
U
تمهید اختراع
inventive power
U
قوه اختراع
inventive
U
اختراع کننده
patenting
U
حق تثبیت اختراع
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
frankest
U
باطل کردن مصون ساختن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
franker
U
باطل کردن مصون ساختن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
spellbind
U
مجذوب کردن مفتون ساختن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribe
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
pleases
U
خشنود ساختن کیف کردن
please
U
خشنود ساختن کیف کردن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
inculcating
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
tepefy
U
ولرم کردن ملول ساختن
inculcate
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
retard
U
کند ساختن معوق کردن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
entombing
U
دفن کردن مقبره ساختن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
retarding
U
کند ساختن معوق کردن
retards
U
کند ساختن معوق کردن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
inculcated
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
reproduce
U
چاپ کردن دوباره ساختن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
reproduced
U
چاپ کردن دوباره ساختن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
reproducing
U
چاپ کردن دوباره ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com