Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
dew ret
U
زیرشبنم گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
lays
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
placement
U
گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
let
U
گذاشتن
placing
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
letting
U
گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
leave
U
گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
load
U
گذاشتن
loads
U
گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
placements
U
گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
puts
U
گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
putting
U
گذاشتن
plight
U
گرو گذاشتن
shutters
U
پرده گذاشتن
juxtaposing
U
پهلوی هم گذاشتن
suspends
U
مسکوت گذاشتن
tip
U
نوک گذاشتن
parcels
U
دربسته گذاشتن
parcel
U
دربسته گذاشتن
embarked
U
درکشتی گذاشتن
installs
U
کار گذاشتن
embark
U
درکشتی گذاشتن
install
U
کار گذاشتن
cloister
U
درصومعه گذاشتن
installing
U
کار گذاشتن
tipping
U
نوک گذاشتن
strand
U
تنها گذاشتن
juxtaposes
U
پهلوی هم گذاشتن
strands
U
تنها گذاشتن
juxtaposes
U
پیش هم گذاشتن
juxtaposed
U
پهلوی هم گذاشتن
juxtaposed
U
پیش هم گذاشتن
juxtapose
U
پهلوی هم گذاشتن
juxtapose
U
پیش هم گذاشتن
mouths
U
در دهان گذاشتن
mouthing
U
در دهان گذاشتن
mouthed
U
در دهان گذاشتن
shutter
U
پرده گذاشتن
handle
U
دسته گذاشتن
handles
U
دسته گذاشتن
cramp
U
درقید گذاشتن
cramps
U
درقید گذاشتن
juxtaposing
U
پیش هم گذاشتن
cloisters
U
درصومعه گذاشتن
mouth
U
در دهان گذاشتن
hang up
U
معوق گذاشتن
badger
U
:سربسر گذاشتن
split hairs
<idiom>
U
فرق گذاشتن
Welsh
U
کلاه گذاشتن
respect
U
احترام گذاشتن به
respects
U
احترام گذاشتن به
expose
U
بی پناه گذاشتن
set (someone) up
<idiom>
U
یه جای گذاشتن
exposes
U
بی پناه گذاشتن
exposing
U
بی پناه گذاشتن
invest
U
سرمایه گذاشتن
invested
U
سرمایه گذاشتن
badgered
U
:سربسر گذاشتن
badgering
U
:سربسر گذاشتن
badgers
U
:سربسر گذاشتن
embed
U
کار گذاشتن
embeds
U
کار گذاشتن
invests
U
سرمایه گذاشتن
investing
U
سرمایه گذاشتن
look up to
<idiom>
U
احترام گذاشتن به
salve
U
ضماد گذاشتن
put in (time)
<idiom>
U
وقت گذاشتن
mortgages
U
گرو گذاشتن
mortgaging
U
گرو گذاشتن
point
U
نوک گذاشتن
bank
U
در بانک گذاشتن
banks
U
در بانک گذاشتن
suspend
U
مسکوت گذاشتن
embarking
U
درکشتی گذاشتن
embarks
U
درکشتی گذاشتن
pull the wool over someone's eyes
<idiom>
U
سربه سر گذاشتن
leather
U
چرم گذاشتن به
trace
U
اثر گذاشتن
traced
U
اثر گذاشتن
traces
U
اثر گذاشتن
let loose
<idiom>
U
آزاد گذاشتن
mortgage
U
گرو گذاشتن
suspending
U
مسکوت گذاشتن
hang-up
U
معوق گذاشتن
grow a beard
U
ریش گذاشتن
incase etc
U
در لفاف گذاشتن
inshrine
U
درمزار گذاشتن
instal
U
کار گذاشتن
to put a way
U
کنار گذاشتن
lacevi
U
یراق گذاشتن
lagvt
U
سرپوش گذاشتن
lay away
U
کنار گذاشتن
line out
U
با خط علامت گذاشتن
over run
U
زیر پا گذاشتن
overtop
U
عقب گذاشتن
incase etc
U
در جعبه گذاشتن
impignorate
U
گرو گذاشتن
hand down
U
به ارث گذاشتن
high tender
U
به مزایده گذاشتن
hold in respect
U
احترام گذاشتن به
hypothecate
U
گرو گذاشتن
hypothecate
U
به رهن گذاشتن
imbark
U
در کشتی گذاشتن
to put in pledge
U
گرو گذاشتن
impawn
U
گرو گذاشتن
to put by
U
کنار گذاشتن
impignorate
U
رهن گذاشتن
oviposit
U
تخم گذاشتن
pigged
U
بچه گذاشتن
set down
U
بزمین گذاشتن
to lay aside
U
کنار گذاشتن
to lay anegg
U
تخم گذاشتن
to keep in d.
U
امانت گذاشتن
to beat back
U
عقب گذاشتن
to call for tenders
U
بمناقصه گذاشتن
to put to contract
U
بمناقصه گذاشتن
to have the heels of any one
U
کسیرادردوعقب گذاشتن
to hang up
U
معوق گذاشتن
to grow in years
U
پابسن گذاشتن
regulater
U
قاعده گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
کار گذاشتن
pignus
U
گرو گذاشتن
to make a for
U
دردسترس گذاشتن
to leave off
U
کنار گذاشتن
put aside
U
کنار گذاشتن
to set by
U
کنار گذاشتن
put on rudder
U
سکان گذاشتن
put out to interest
U
به بهره گذاشتن
put up to auction
U
به مزایده گذاشتن
putting a condition
U
شرط گذاشتن
to leave a margin
U
حاشیه گذاشتن
to hand down
U
بارث گذاشتن
hang-ups
U
معوق گذاشتن
trig
U
علامت گذاشتن
fix
U
کار گذاشتن
trepass
U
پافرا گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن
bench
U
نیمکت گذاشتن
benches
U
نیمکت گذاشتن
to take ship
U
درکشتی گذاشتن
salute
U
احترام گذاشتن
saluted
U
احترام گذاشتن
salutes
U
احترام گذاشتن
underact
U
از کار کم گذاشتن
undercharge
U
کم خرج گذاشتن در
To pull someones leg . To kid someone.
U
سر بسرکسی گذاشتن
To grow a mustache .
U
سبیل گذاشتن
To grow a beard .
U
ریش گذاشتن
To trample on justice . To be unfair.
U
پا روی حق گذاشتن
window dress
U
بنمایش گذاشتن
welch
U
کلاه گذاشتن
walk out on
U
قال گذاشتن
vowelize
U
واکه گذاشتن
underpricing
U
کم قیمت گذاشتن
saluting
U
احترام گذاشتن
to take in a reef
U
بادبان را تو گذاشتن
emplace
U
کار گذاشتن
to put up to a
U
بمزایده گذاشتن
enchase
U
در نگین گذاشتن
encradle
U
درگهواره گذاشتن
enframe
U
درقاب گذاشتن
enshrine
U
درزیارتگاه گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com