Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
expanded , capacity
U
زیاد کردن گنجایش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
overbuild
U
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
load call
U
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
U
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
U
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequents
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting
U
مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend
U
زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
overstock
U
زیاد پر کردن
increased
U
زیاد کردن
overloaded
U
زیاد پر کردن
propagating
U
زیاد کردن
heightened
U
زیاد کردن
propagates
U
زیاد کردن
propagate
U
زیاد کردن
heighten
U
زیاد کردن
overload
U
زیاد پر کردن
increases
U
زیاد کردن
heightening
U
زیاد کردن
intensification
U
زیاد کردن
to run rup
U
زیاد کردن
increase
U
زیاد کردن
overloads
U
زیاد پر کردن
heightens
U
زیاد کردن
propagated
U
زیاد کردن
grnish
U
زیاد کردن
add
زیاد کردن
capacities
U
گنجایش
capacity
U
گنجایش
aptitude
U
گنجایش
inclusion
U
گنجایش
contenting
U
گنجایش
aptitudes
U
گنجایش
content
U
گنجایش
burdens
U
گنجایش
burden
U
گنجایش
volume capacity
U
گنجایش
capaciousness
U
گنجایش
oversimplified
U
زیاد ساده کردن
overestimating
U
زیاد براورد کردن
overworking
U
کار زیاد کردن
overworked
U
کار زیاد کردن
overwork
U
کار زیاد کردن
oversimplifies
U
زیاد ساده کردن
oversimplification
U
زیاد ساده کردن
overestimates
U
زیاد براورد کردن
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
to overexert
U
تقلای زیاد کردن
ransacking
U
زیاد کاوش کردن
ransacked
U
زیاد کاوش کردن
ransack
U
زیاد کاوش کردن
adding
U
زیاد کردن برد
adds
U
زیاد کردن برد
overestimate
U
زیاد براورد کردن
overestimated
U
زیاد براورد کردن
make much of
U
استفاده زیاد کردن از
overworks
U
کار زیاد کردن
oversimplifying
U
زیاد ساده کردن
strain
U
کوشش زیاد کردن
propagates
U
زیاد کردن پروردن
overrated
U
زیاد براورد کردن
superheat
U
گرم کردن زیاد
propagating
U
زیاد کردن پروردن
overloaded
U
زیاد بار کردن
raises
U
پروراندن زیاد کردن
raise
U
پروراندن زیاد کردن
overloads
U
زیاد بار کردن
overrate
U
زیاد براورد کردن
overrating
U
زیاد براورد کردن
overload
U
زیاد بار کردن
to overstrain oneself
U
تقلای زیاد کردن
to overwork oneself
U
زیاد کار کردن
strains
U
کوشش زیاد کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
overcharges
U
زیاد حساب کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
overcharge
U
زیاد حساب کردن
oversimplify
U
زیاد ساده کردن
propagated
U
زیاد کردن پروردن
overheats
U
زیاد گرم کردن
overheated
U
زیاد گرم کردن
overheat
U
زیاد گرم کردن
overrates
U
زیاد براورد کردن
ransacks
U
زیاد کاوش کردن
over excite
U
زیاد تحریک کردن
overfreight
U
زیاد بار کردن
propagate
U
زیاد کردن پروردن
add
U
زیاد کردن برد
over refine
U
زیاد موشکافی کردن
overpress
U
زیاد پافشاری کردن در
capacity
U
توانایی گنجایش
field capacity
U
گنجایش زراعی
cranial capacity
U
گنجایش جمجمه
dead storage
U
گنجایش مرده
pulmometry
U
سنجش گنجایش شش
module
U
حوزه گنجایش
gross tonnage
U
گنجایش حجمی
basic capacity
U
گنجایش پایه
total reservoir storage
U
گنجایش کل مخزن
bulk storage
U
انباره پر گنجایش
caliber
U
گنجایش استعداد
fan in
U
گنجایش ورودی
saturation capacity
U
گنجایش اشباع
effective capacity
U
گنجایش مفید
code capacity
U
گنجایش رمزرسانی
channel capacity
U
گنجایش کانال
channel capacit
U
گنجایش مجرا
basic capacity
U
گنجایش مبنا
fan out
U
گنجایش خروجی
energy content
U
گنجایش انرژی
memory capacity
U
گنجایش حافظه
dead weight tonnage
U
گنجایش باری
filed capacity
U
گنجایش میدانه
capacities
U
گنجایش استعداد
storage capacity
U
گنجایش انباره
producing
U
گنجایش تولید
capacity
U
گنجایش استعداد
effective storage
U
گنجایش مفید
active storage
U
گنجایش مفید
active capacity
U
گنجایش مفید
register capacity
U
گنجایش ثبات
net register tonnage
U
گنجایش خالص
capacities
U
توانایی گنجایش
bearing capacity
U
گنجایش تحمل
vital capacity
U
گنجایش حیاتی
possible capacity
U
گنجایش ممکن
incapacious
U
بی گنجایش ناقص
modules
U
حوزه گنجایش
practical capacity
U
گنجایش عملی
at the top of one's bent
U
تا سرحد گنجایش
to lavisheffort
U
زیاد تلاش یا کوشش کردن
gap
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
to bolt
U
با سرعت زیاد حرکت کردن
call of more
U
حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to rummage out
U
با جستجوی زیاد پیدا کردن
give or take
<idiom>
U
از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
extort
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
overpress
U
زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
gaps
U
اختلاف زیاد شکافدار کردن
extorted
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
extorting
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
To live a long life .
U
عمر طولانی (زیاد ) کردن
extorts
U
اخاذی کردن زیاد ستاندن
farad
U
واحد گنجایش برق
tonnage
U
گنجایش کشتی برحسب تن
tankage
U
گنجایش تانک یا مخزن
available storage capacity
U
گنجایش مفید مخزن
pulmometer
U
الت سنجش گنجایش شش
capacious
U
گنجایش دار گشاد
truckload
U
به گنجایش یک ماشین باری
block coefficient
U
ضریب گنجایش ناو
truckloads
U
به گنجایش یک ماشین باری
useable reservoir storage
U
گنجایش مفید مخزن
enlarged
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
slashes
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashed
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slash
U
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
tasks
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
enlarges
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarging
U
توسعه دادن زیاد بحث کردن
haunt
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
overset
U
زینت دادن زیاد بار کردن
overbear
U
مغلوب کردن زیاد میوه دادن
haunts
U
زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overrun oneself
U
از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to overeach oneself
U
زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
task
U
زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
to gauge a person
U
گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
to hold somebody in great respect
U
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on
U
زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
overwind
U
بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
fluid ounce
U
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
fluid ounces
U
واحد گنجایش مایعات معادل 61/1 پینت
unformatted
U
گنجایش دیسک مغناطیسی پیش از فرمت
pneumatoneter
U
الت سنجش گنجایش تنفس ریه
to work hard
U
سخت و با زحمت زیاد کار کردن
[اصطلاح روزمره]
overstock
U
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
inflate
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to piss off the wrong people
<idiom>
U
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
inflates
U
پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
lionize
U
مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
load
U
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
gauger
U
کسیکه گنجایش چلیک وغیره رامعین میکند
loads
U
برای انتقال برنامه به حافظه با گنجایش بالا
overrate
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrated
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrates
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrating
U
بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com