English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
elevation of security U زیاد کردن تامین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
garnishee U کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
remand U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanding U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands U اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment U تامین خواسته حکم تامین مدعابه
overbuild U زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
close in security U برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
fulfill U تامین کردن
insuring U تامین کردن
insures U تامین کردن
ensuring U تامین کردن
ensures U تامین کردن
ensure U تامین کردن
supplying U تامین کردن
supply U تامین کردن
give security for U تامین کردن
secure U تامین کردن
guarantees U تامین کردن
supplied U تامین کردن
guarantee U تامین کردن
cover U تامین کردن
coverings U تامین کردن
covers U تامین کردن
take care of U تامین کردن
secures U تامین کردن
guaranteed U تامین کردن
ensured U تامین کردن
secure U مطمئن تامین کردن
tucker U تامین غذا کردن
make up a deficit U تامین کردن کسری
guaranteed U تامین تضمین کردن
safety U برقرار کردن تامین
guarantee U تامین تضمین کردن
levy a sum on a person's property U تامین خواسته کردن
victual U خواربار تامین کردن
secure U تامین کردن هدف
secures U مطمئن تامین کردن
guarantees U تامین تضمین کردن
secures U تامین کردن هدف
to ensure something U تامین کردن [چیزی]
to feather ones nest U تامین اتیه کردن
safeguarding U تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarded U تامین کردن امن نگهداشتن
protect a bill U وجه براتی را تامین کردن
safeguards U تامین کردن امن نگهداشتن
provides U میسر ساختن تامین کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
to safeguard [against] U تامین کردن [علیه] [در برابر]
safeguard U تامین کردن امن نگهداشتن
communication security monitoring U کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
to secure U تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
pre empt U از پیش برای خود تامین کردن
levy a sum on a person's property U به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
load call U وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
communication security account U میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
compression ignition U احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
PID U متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
I didnt get much sleep. U زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
frequented U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequent U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents U مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
overspend U زیاد خرج یا مصرف کردن افراط کردن
propagate U زیاد کردن
propagated U زیاد کردن
grnish U زیاد کردن
intensification U زیاد کردن
propagates U زیاد کردن
overloads U زیاد پر کردن
overload U زیاد پر کردن
overloaded U زیاد پر کردن
to run rup U زیاد کردن
increased U زیاد کردن
heightening U زیاد کردن
heightened U زیاد کردن
heighten U زیاد کردن
add زیاد کردن
heightens U زیاد کردن
increases U زیاد کردن
propagating U زیاد کردن
overstock U زیاد پر کردن
increase U زیاد کردن
oversimplify U زیاد ساده کردن
oversimplifying U زیاد ساده کردن
overloads U زیاد بار کردن
overloaded U زیاد بار کردن
overcharging U زیاد حساب کردن
ransacks U زیاد کاوش کردن
overrate U زیاد براورد کردن
ransacking U زیاد کاوش کردن
superheat U گرم کردن زیاد
oversimplified U زیاد ساده کردن
ransack U زیاد کاوش کردن
oversimplifies U زیاد ساده کردن
overheats U زیاد گرم کردن
overcharges U زیاد حساب کردن
overcharged U زیاد حساب کردن
overworked U کار زیاد کردن
propagated U زیاد کردن پروردن
overwork U کار زیاد کردن
overworking U کار زیاد کردن
overworks U کار زیاد کردن
propagates U زیاد کردن پروردن
overrating U زیاد براورد کردن
overrates U زیاد براورد کردن
overcharge U زیاد حساب کردن
make much of U استفاده زیاد کردن از
propagating U زیاد کردن پروردن
overload U زیاد بار کردن
overrated U زیاد براورد کردن
propagate U زیاد کردن پروردن
overheated U زیاد گرم کردن
oversimplification U زیاد ساده کردن
to overstrain oneself U تقلای زیاد کردن
overpress U زیاد پافشاری کردن در
to overexert U تقلای زیاد کردن
adding U زیاد کردن برد
strains U کوشش زیاد کردن
overheat U زیاد گرم کردن
overfreight U زیاد بار کردن
expanded , capacity U زیاد کردن گنجایش
strain U کوشش زیاد کردن
to overwork oneself U زیاد کار کردن
add U زیاد کردن برد
overestimates U زیاد براورد کردن
raise U پروراندن زیاد کردن
overestimated U زیاد براورد کردن
raises U پروراندن زیاد کردن
adds U زیاد کردن برد
over excite U زیاد تحریک کردن
ransacked U زیاد کاوش کردن
over refine U زیاد موشکافی کردن
overestimating U زیاد براورد کردن
overestimate U زیاد براورد کردن
extorts U اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorting U اخاذی کردن زیاد ستاندن
extorted U اخاذی کردن زیاد ستاندن
to rummage out U با جستجوی زیاد پیدا کردن
gap U اختلاف زیاد شکافدار کردن
To live a long life . U عمر طولانی (زیاد ) کردن
to lavisheffort U زیاد تلاش یا کوشش کردن
overpress U زیاداصرار کردن در زیاد فشاراوردن بر
extort U اخاذی کردن زیاد ستاندن
gaps U اختلاف زیاد شکافدار کردن
give or take <idiom> U از مقدار چیزی کم یا زیاد کردن
call of more U حق تقاضای زیاد کردن مبیع
to bolt U با سرعت زیاد حرکت کردن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
personal U متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
slashed U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
slashes U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
overbear U مغلوب کردن زیاد میوه دادن
task U زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
overset U زینت دادن زیاد بار کردن
tasks U زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
slash U تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
haunt U زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
to overeach oneself U زیاد جلو افتادن و خودراخسته کردن
haunts U زیاد رفت وامد کردن در دیدارمکررکردن
enlarging U توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges U توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarged U توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge U توسعه دادن زیاد بحث کردن
to overrun oneself U از دویدن زیاد خود را خسته کردن
to hold somebody in great respect U کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. U آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
overwind U بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
overstaying U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstays U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay U بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
to dwell on U زیاد وقت صرف کردن روی کشیدن
to occupy much space U فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
inflating U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflate U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
pick and choose U در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to piss off the wrong people <idiom> U آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
overstock U زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to work hard U سخت و با زحمت زیاد کار کردن [اصطلاح روزمره]
overrating U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
overrate U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
decimates U از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
multiple U حاوی قط عات زیاد بودن یا عمل کردن به روشهای مختلف
overrated U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
religionize U دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
decimated U از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate U از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating U از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
overrates U بیش از ارزش واقعی ارزیابی کردن زیاد تخمین زدن
ikon U نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
shim U واشر نازکی از جنس فلز بادقت زیاد جهت پر کردن فاصله بین دو قطعه
covers U تامین
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com