Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
break
U
زنگ تفریح
breaks
U
زنگ تفریح
Break. Recess.
U
زنگ تفریح
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
play
U
تفریح بازی کردن
play
U
تفریح کردن ساز زدن
played
U
تفریح بازی کردن
played
U
تفریح کردن ساز زدن
playing
U
تفریح بازی کردن
playing
U
تفریح کردن ساز زدن
plays
U
تفریح بازی کردن
plays
U
تفریح کردن ساز زدن
disport
U
بازی کردن تفریح کردن
disport
U
تفریح
disported
U
بازی کردن تفریح کردن
disported
U
تفریح
disporting
U
بازی کردن تفریح کردن
disporting
U
تفریح
disports
U
بازی کردن تفریح کردن
disports
U
تفریح
joyride
U
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
joyrides
U
سرقت اتومبیل برای خوشگذرانی و تفریح
playful
U
اهل تفریح و بازی بازیگوش
gust
U
تفریح
gusts
U
تفریح
tubing
U
ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
amusement
U
تفریح
amusements
U
تفریح
game
U
تفریح کردن
diversion
U
تفریح
diversions
U
تفریح
skittle
U
بازی تفریح
skylark
U
تفریح وجست وخیز کردن
skylarks
U
تفریح وجست وخیز کردن
amuse
U
مشغول کردن تفریح دادن
amuses
U
مشغول کردن تفریح دادن
jaunt
U
تفریح
jaunts
U
تفریح
recreate
U
تفریح کردن
recreate
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated
U
تفریح کردن
recreated
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates
U
تفریح کردن
recreates
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating
U
تفریح کردن
recreating
U
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
splurge
U
تفریح وولخرجی کردن
splurged
U
تفریح وولخرجی کردن
splurges
U
تفریح وولخرجی کردن
splurging
U
تفریح وولخرجی کردن
article
U
تفریح کردن
articles
U
تفریح کردن
sporting
U
تفریح دوستانه
pastime
U
تفریح کاروقت گذران
pastimes
U
تفریح کاروقت گذران
entertain
U
عزیزداشتن تفریح دادن
entertained
U
عزیزداشتن تفریح دادن
entertains
U
عزیزداشتن تفریح دادن
recreation
U
تفریح
recreation
U
تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreations
U
تفریح
recreations
U
تفریح سرگرمی وسایل تفریح
diverting
U
تفریح امیز
amusing
U
تفریح دهنده
amusingly
U
تفریح دهنده
dalliance
U
تفریح و بازی از روی هوسرانی
amusive
U
تفریح امیز
amusive
U
تفریح دهنده
april fool
U
کسی که در روز اول اوریل الت تفریح میشود
bearbaiting
U
نوعی تفریح که دران سگهارابجان خرس مقید درزنجیرمیاندازند
divertimento
U
تفریح
ferris wheel
U
گردونه صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن اطفال وغیره
paseo
U
تفریح
promenader
U
تفریح کننده
recreative
U
تفریح
roof garden
U
تفریح گاه بالای بام
small game
U
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
sportive
U
سرگرم تفریح وورزش ورزشی
to d. one self
U
تفریح کردن
To be fond of fun.
U
اهل تفریح بودن
All work and no play.
U
کار بدون تفریح
I said it only in fun.
U
فقط برای تفریح این حرف رازدم
Playing football is not my idea of fun .
U
فوتبال هم بنظر من تفریح نشد
This is not my idea of pleasure ( fun ) .
U
به نظر من این هم تفریح نشد
happy hour
<idiom>
U
ساعات تفریح وخوشی
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com