Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 107 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
food chain
U
زنجیره غذایی
food chains
U
زنجیره غذایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
grazing food chain
U
زنجیره غذایی چرندگان
Other Matches
sequences
U
زنجیره
sequence
U
زنجیره
series
U
زنجیره
chains
U
زنجیره
chain
U
زنجیره
continuum
U
مستمر زنجیره
milling
U
زنجیره سکه
backward chaining
U
زنجیره پسرو
key pattern
U
زنجیره یونانی
developmental sequence
U
زنجیره رشدی
jassid
U
زنجیره کوچک
mountain ranges
U
کوه زنجیره
markov chain
U
زنجیره مارکف
lost chain
U
زنجیره گم شده
chinese fret
U
[زنجیره ی هندسی چینی]
lost chain
U
زنجیره از دست رفته
linkwork
U
هر چیز زنجیره دار
chainstiteh
U
دوجفت زنجیره ایی
multi-chain necklaces
U
گردن بند چند زنجیره
chaining
U
اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
chaining
U
جستجوی یک عنصر فایل که در لیست زنجیره مرتب شده است
card-cut
U
[برجسته کاری کوچک زنجیره ی هندسی در کتیبه های گوتیک]
nil pointer
U
نشانه گر برای نشان دادن انتهای لیست زنجیره موضوعات
forward chaining
U
روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
terminator
U
ثباتی که در آخرین وسیله SCSI قرار می گیرد در یک زنجیره و باعث ایجاد جریان اکتریکی میشود
trophic
U
غذایی
alimentary
U
غذایی
messes
U
هم غذایی
mess
U
هم غذایی
alimental
U
غذایی
dietetical
U
غذایی
food deprivation
U
محرومیت غذایی
nutritiveness
U
خاصیت غذایی
dieted
U
برنامه غذایی
food dtufe stuff
U
ماده غذایی
food industries
U
صنایع غذایی
regimens
U
پرهیز غذایی
lymph
U
شیره غذایی
food web
U
شبکه غذایی
regimen
U
پرهیز غذایی
food program
U
برنامه غذایی
food preference
U
پسند غذایی
food perference
U
رجحان غذایی
foodstuff
U
ماده غذایی
foodstuffs
U
ماده غذایی
diet
U
رژیم غذایی
diet
U
برنامه غذایی
food poisoning
U
مسمویت غذایی
dieted
U
رژیم غذایی
rations
U
جیره غذایی
rationed
U
جیره غذایی
ration
U
جیره غذایی
dieting
U
برنامه غذایی
dieting
U
رژیم غذایی
diets
U
برنامه غذایی
diets
U
رژیم غذایی
food pyramid
U
هرم غذایی
food packet
U
بسته غذایی
Adulterated foodstuff.
U
مواد غذایی تقلبی
macronutrient
U
عنصر غذایی پر مصرف
provision room
U
انبار مواد غذایی
micronutrient
U
عنصر غذایی کم مصرف
I'm on a diet.
من رژیم غذایی دارم.
botulism
U
مسمومیت غذایی حاد
dailgy food allowance
U
جیره غذایی روزانه
dietetic
U
وابسته به رژیم غذایی
annual food plan
U
برنامه غذایی سالیانه
dietetics
U
برنامه ریزی غذایی
dietary
U
مربوط به رژیم غذایی
nutrients
U
ماده مقوی از لحاظ غذایی
nutrient
U
ماده مقوی از لحاظ غذایی
table of food equivalents
U
جدول ارزش جیره غذایی
stirabout
U
غذایی شبیه اش جو جنب وجوش
sitology
U
علم تغذیه ورژیم غذایی
ration basis
U
مبنای محاسبه جیره غذایی
ration factor
U
ضریب اماد جیره غذایی
master menu
U
برنامه غذایی اصلی یکان
to have the munchies for something
U
یکدفعه هوس چیزی
[غذایی]
را کردن
convenience foods
U
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
I musn't eat food containing ...
من نباید غذایی را که دارای ... هستند بخورم.
cure meat
U
نمک سود کردن مواد غذایی
dietetics
U
فن پرهیز یا رژیم غذایی مبحث اغذیه
commissary store annex
U
شعبه فروشگاه مواد غذایی پادگان
malnutrition
U
تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
ration scale
U
مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
self digestion
U
جذب خود بخود مواد غذایی
convenience food
U
غذایی که پختن یا کشیدن آن آسان باشد
master menu
U
لیست مبنای جیره غذایی اصلی
packed lunch
غذایی که به صورت بسته به مدرسه یا سر کار میبرید
ration credit
U
تضمین سلامت مواد غذایی جیره ارتش
chain stitch
U
گره یا کوک زنجیره ای جهت جلوگیری از باز شدن گلیم بافت و تزیین و یا کناره بافی و شیرازه بافی مورد استفاده قرار می گیرد
commissaries
U
فروشگاه مواد غذایی پادگان مامور خوار بار و کارپردازارتش
commissary
U
فروشگاه مواد غذایی پادگان مامور خوار بار و کارپردازارتش
In the long run fatty food makes your arteries clog up.
U
در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
k ration
U
بسته کوچک مواد غذایی ارتشی برای موارد فوق العاده
cereals
U
حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
cereal
U
حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
fudge
U
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudged
U
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudges
U
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
fudging
U
غذایی که از مخلوط شکلات وشیر وقند درست شده باشد سخن بی معنی وبیهوده جفنگ
agrobiology
U
مطالعهء مواد غذایی خاک زیست شناسی خاک
brunches
U
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
brunch
U
غذایی که هم بجای ناشتا و هم بجای ناهارصرف شود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com