Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
upland
U
زمین کوهستانی
uplands
U
زمین کوهستانی
high land
U
زمین کوهستانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
mountain
U
کوهستانی
hilariously
U
کوهستانی
highland
U
کوهستانی
mountainous
U
کوهستانی
orestes
U
کوهستانی
rangey
U
کوهستانی
rangy
U
کوهستانی
mountaineer
U
کوهستانی
mountains
U
کوهستانی
montane
U
کوهستانی
mountaineers
U
کوهستانی
shelf
U
سکوی کوهستانی
glens
U
دره کوهستانی
glen
U
دره کوهستانی
oread
U
حوری کوهستانی
transmountain
U
ماوراء کوهستانی
mountain climate
U
اقلیم کوهستانی
mountain troops
U
یکانهای کوهستانی
upper terminal
U
ایستگاه کوهستانی
tarn
U
دریاچه کوهستانی
bench
U
سکوی کوهستانی
benches
U
سکوی کوهستانی
transmontane
U
ماوراء کوهستانی
ghillie
U
نوکریکی از روسای کوهستانی
greenwood
U
درخت راج کوهستانی
mountaineer
U
یکان کوهستانی کوهنورد
clachan
U
دهکده کوچک کوهستانی
mountaineers
U
یکان کوهستانی کوهنورد
tarn
U
دریاچه عمیق وکوچک کوهستانی
gilly
U
نوکر یکی ازروسای کوهستانی
gillie
U
نوکر یکی ازروسای کوهستانی
gael
U
مردم کوهستانی اسکاتلند سلتهای اسکاتلندی
Sea
[mountain]
air makes you hungry.
U
هوای دریایی
[کوهستانی]
گشنگی می آورد.
williwa
U
وزش ناگهانی باد یا هوای سرد در مناطق کوهستانی
sporran
U
چنته یاکیسه چرمی جلو دامن اسکاتلندیهای کوهستانی
touch judge
U
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clown
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
ground return
U
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
geotaxis
U
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
pancake
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancakes
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field
U
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
inductive earthing
U
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
hercules
U
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
regulus
U
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave
U
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
nap of the earth
U
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john
U
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side
U
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
to break up
U
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
tellurian
U
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy
U
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
perelotok
U
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
styx
U
نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeant
U
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain
U
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sergeants
U
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
covenant runing with land
U
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land
U
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying
U
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pervious ground
U
زمین تراوا زمین نفوذپذیر
pershing
U
موشک زمین به زمین پرشینگ
redstone
U
موشک زمین به زمین رداستون
lacrosse
U
نوعی موشک زمین به زمین
yodels
U
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelling
U
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodelled
U
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeling
U
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodeled
U
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
yodel
U
صدای اواز مانند دلی دلی که اهالی سویس و مردم کوهستانی دراواز خود تکرارمیکنند
biosphere
U
قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
talik
U
زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight
U
پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
little john
U
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose
U
دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost
U
لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point
U
نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
geomagnetism
U
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography
U
نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
hydrographer
U
نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile
U
موشک زمین به زمین
ground resolution
U
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall.
U
بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade
U
قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
earth's attraction
U
جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface-to-surface
U
موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface to surface
U
موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
pack artillery
U
توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
surface missile
U
موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
soils
U
زمین
land n
U
زمین
globe
U
زمین
earth
U
زمین
grazes
U
زمین
cinder track
U
زمین دو
cinder tracks
U
زمین دو
norland
U
زمین
floors
U
کف زمین
grazed
U
زمین
graze
U
زمین
extra terrestrial
U
زمین
soil
U
زمین
grass roots
U
کف زمین
soiling
U
زمین
floor
U
کف زمین
floored
U
کف زمین
earths
U
زمین
lackland
U
بی زمین
rooter
U
زمین کن
ground
U
کف زمین
domains
U
زمین
domain
U
زمین
fields
U
زمین
aerospace
U
جو زمین
fielded
U
زمین
this earthly round
U
زمین
ground
U
زمین
geodetically
U
زمین
earthing
U
زمین
ground
[British]
[floor]
U
کف زمین
floor
U
کف زمین
acres
U
زمین
acre
U
زمین
tellus
U
زمین
ground
U
: زمین
globes
U
زمین
ground line
U
خط زمین
terrain
U
زمین
field
U
زمین
real estate
U
زمین
ground surface
U
کف زمین
land
U
زمین
site building
U
زمین زیربنا
routes
U
به زمین نشاندن
saturated ground
U
زمین سیراب
crusts
U
پوسته زمین
marsh land
U
زمین ماندابی
route
U
به زمین نشاندن
territories
U
زمین ملک
geological
U
زمین شناسی
sandy soil
U
زمین ماسهای
open country
U
زمین باز
floors
U
محدوده زمین
rolling country
U
زمین پوشیده
shells
U
قشر زمین
shell
U
قشر زمین
salle d'armes
U
زمین شمشیربازی
mallet field
U
زمین چوگان
territory
U
زمین ملک
marchland
U
زمین مرزی
geological
U
زمین شناختی
crust
U
پوسته زمین
occident
U
مغرب زمین
oblique compartment
U
زمین مورب
ended
U
زمین حریف
ends
U
زمین حریف
site building
U
زمین ساختمانی
soil creep
U
زمین خزه
soil species
U
نوع زمین
mool
U
زمین خشک
geology
U
زمین شناسی
mixed graze
U
توام زمین
mid court
U
وسط زمین
end
U
زمین حریف
nutation
U
اهتزاز زمین
savanna
U
زمین هموار
shelling
U
قشر زمین
panhandles
U
زمین باریکه
science of geology
U
زمین شناسی
measurement ofland
U
زمین پیمایی
measuring rod
U
گز زمین پیمایی
scrub land
U
زمین بایر
neutral earth
U
زمین خنثی
natural ground
U
زمین طبیعی
panhandling
U
زمین باریکه
laird
U
صاحب زمین
planned chart
U
کروکی زمین
plat
U
تکه زمین
lairds
U
صاحب زمین
bog
U
زمین باطلاقی
upland
U
زمین بلند
playing area
U
محدوده زمین
playing court
U
زمین بازی
landward
U
بسوی زمین
predial or prae
U
وابسته به زمین
bogs
U
زمین باطلاقی
speculation
U
زمین خواری
borderlands
U
زمین سرحدی
borderland
U
زمین سرحدی
uplands
U
زمین بلند
physical characteristics
U
خصوصیات زمین
basements
U
زیر زمین
basement
U
زیر زمین
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com