English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
collctive land U زمین مشاع
collective land U زمین مشاع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
severalty U زمین غیر مشاع
Other Matches
coparcener U شریک مشاع دارای حق مشاع
joint U مشاع
in common U مشاع
held in common U مشاع
held in undivided shares U مشاع
commoners U مشاع بودن
collective ownership U مالکیت مشاع
estate in common U مالکیت مشاع
joint U شرکتی مشاع
estate in joint tenancy U واگذاری مشاع
joint owner U مالک مشاع
common U مشاع بودن
parcenary U شرکت مشاع
commonest U مشاع بودن
undivided share U حصه مشاع
joint ownership U مالکیت مشاع
parcener U شریک مشاع
joint owner U در جمع مالکین مشاع
tenancy in common U استیجارمشاع اجاره مشاع
adjunction U ضمیمه مشاع سازی
in severalty U بطور غیر مشاع
touch judge U هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
ground return U انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clown U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
pancake U در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field U قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancakes U در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
hercules U نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
geotaxis U گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
inductive earthing U زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
frost heave U برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
regulus U نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
nap of the earth U از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john U نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side U سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
geognosy U زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
to break up U از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
tellurian U ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
perelotok U زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
sergeants U گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant U گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx U نوعی موشک زمین به زمین دریایی
rolling terrain U زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
estate in common U درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
covenant runing with land U شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
joint ownership U اشتراک در مالکیت مالکیت مشاع
no man's land U زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying U پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pershing U موشک زمین به زمین پرشینگ
lacrosse U نوعی موشک زمین به زمین
redstone U موشک زمین به زمین رداستون
pervious ground U زمین تراوا زمین نفوذپذیر
biosphere U قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
contour flight U پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
talik U زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
little john U موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose U دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost U لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point U نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
geomagnetism U نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography U نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
hydrographer U نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile U موشک زمین به زمین
ground resolution U قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall. U بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade U قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
surface-to-surface U موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface to surface U موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
earth's attraction U جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface missile U موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
rooter U زمین کن
ground line U خط زمین
earth U زمین
ground surface U کف زمین
earths U زمین
acres U زمین
tellus U زمین
acre U زمین
graze U زمین
grazed U زمین
grazes U زمین
land n U زمین
cinder tracks U زمین دو
cinder track U زمین دو
floors U کف زمین
floored U کف زمین
floor U کف زمین
soiling U زمین
soil U زمین
soils U زمین
grass roots U کف زمین
land U زمین
this earthly round U زمین
terrain U زمین
norland U زمین
lackland U بی زمین
extra terrestrial U زمین
fields U زمین
real estate U زمین
domain U زمین
earthing U زمین
ground U کف زمین
floor U کف زمین
ground [British] [floor] U کف زمین
aerospace U جو زمین
ground U زمین
geodetically U زمین
globes U زمین
ground U : زمین
globe U زمین
field U زمین
domains U زمین
fielded U زمین
upland U زمین بلند
earth socket پریز زمین
orbit of the earth U مدار زمین
upland U زمین کوهستانی
parterre U در طول زمین
landward U بسوی زمین
open country U زمین باز
terrestrial U زمین خاکی
original ground U زمین طبیعی
parcelling U تفکیک زمین
earth current U برق زمین
terrain U عوارض زمین
terrain U زمین ناحیه
original ground U زمین بکر
terrain U نوع زمین
feature line U خط عوارض زمین
paralytic disability U زمین گیری
terrain U زمین عملیات
earth science U زمین شناسی
earth excavating U حفاری زمین
earth electrode U الکترد زمین
basement U زیر زمین
basements U زیر زمین
uplands U زمین بلند
uplands U زمین کوهستانی
speculation U زمین خواری
floored U محدوده زمین
difficult terrain U زمین دو عارضه
neutral earth U زمین خنثی
natural ground U زمین طبیعی
paralysis U زمین گیری
floor U محدوده زمین
geoid U زمین وار
floors U محدوده زمین
mool U زمین خشک
mixed graze U توام زمین
geoid U زمین دیسه
mid court U وسط زمین
bogs U زمین باطلاقی
bog U زمین باطلاقی
earth crust U پوسته زمین
field of play U زمین بازی
occident U مغرب زمین
oblique compartment U زمین مورب
nutation U اهتزاز زمین
flat ground U زمین تخت
borderland U زمین سرحدی
borderlands U زمین سرحدی
flat ground U زمین مسطح
drill harrow U زمین صاف کن
laird U صاحب زمین
foreland U زمین جلوامده
downfield U زمین حریف
lairds U صاحب زمین
geochemistry U زمین شیمی
geodesy U زمین سنجی
crust U پوسته زمین
saturated ground U زمین سیراب
emblements U حاصل زمین
earthwards U بطرف زمین
rear court U انتهای زمین
rammer U زمین کوب
territories U زمین ملک
earthwards U سوی زمین
earthward U بطرف زمین
earthward U بسوی زمین
earthmoving U حرکت زمین
earthling U اهل زمین
territory U زمین ملک
savanna U زمین هموار
route U به زمین نشاندن
routes U به زمین نشاندن
punner U زمین کوب
rootle U زمین راباپوزکندن
rolling country U زمین پوشیده
gore U زمین سه گوش
gored U زمین سه گوش
gores U زمین سه گوش
goring U زمین سه گوش
plant U در زمین قراردادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com