English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
vantage ground U زمین سرکوب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
afterexpulsion U سرکوب
suppress U سرکوب کردن
suppresses U سرکوب کردن
suppressing U سرکوب کردن
repressive U سرکوب کننده
suppression U سرکوب کردن
vantage U سرکوب برتر
dominant U حکم فرما سرکوب
repress U سرکوب کردن در خود کوفتن
represses U سرکوب کردن در خود کوفتن
repressing U سرکوب کردن در خود کوفتن
suppress U سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
suppresses U سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
suppressing U سرکوب کردن اتش یافعالیت یک یکان
suppressive U خنثی کننده اتش سرکوب کننده
clowns U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge U هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
ground return U انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowned U دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
pancake U در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
geotaxis U گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
center field U قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancakes U در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
hercules U نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
inductive earthing U زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
regulus U نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave U برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
nap of the earth U از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
honest john U نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side U سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
to break up U از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
geognosy U زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
tellurian U ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
perelotok U زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
rolling terrain U زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sergeants U گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant U گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx U نوعی موشک زمین به زمین دریایی
covenant runing with land U شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land U زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying U پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pervious ground U زمین تراوا زمین نفوذپذیر
redstone U موشک زمین به زمین رداستون
lacrosse U نوعی موشک زمین به زمین
pershing U موشک زمین به زمین پرشینگ
biosphere U قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
little john U موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
contour flight U پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
talik U زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose U دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
critical point U نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
permafrost U لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
geomagnetism U نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography U نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
hydrographer U نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile U موشک زمین به زمین
ground resolution U قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall. U بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade U قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
earth's attraction U جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface to surface U موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface-to-surface U موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface missile U موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
ground surface U کف زمین
earth U زمین
real estate U زمین
soiling U زمین
ground line U خط زمین
soils U زمین
tellus U زمین
this earthly round U زمین
grazed U زمین
land U زمین
norland U زمین
soil U زمین
grass roots U کف زمین
grazes U زمین
extra terrestrial U زمین
land n U زمین
lackland U بی زمین
earths U زمین
geodetically U زمین
acres U زمین
earthing U زمین
acre U زمین
rooter U زمین کن
graze U زمین
floor U کف زمین
floor U کف زمین
ground [British] [floor] U کف زمین
aerospace U جو زمین
domain U زمین
cinder track U زمین دو
cinder tracks U زمین دو
ground U زمین
domains U زمین
ground U کف زمین
floors U کف زمین
globe U زمین
globes U زمین
field U زمین
floored U کف زمین
fielded U زمین
terrain U زمین
ground U : زمین
fields U زمین
earthling U اهل زمین
borderland U زمین سرحدی
earthward U بسوی زمین
emblements U محصول زمین
uplands U زمین کوهستانی
earthwards U سوی زمین
earthmoving U حرکت زمین
earthwards U بطرف زمین
uplands U زمین بلند
elevated ground U زمین بلند
earthing strap U تسمه زمین
earthward U بطرف زمین
earthing U اتصال زمین
speculation U زمین خواری
earth current U برق زمین
borderlands U زمین سرحدی
bogs U زمین باطلاقی
earth electrode U الکترد زمین
earth excavating U حفاری زمین
earth science U زمین شناسی
earth socket پریز زمین
bog U زمین باطلاقی
lairds U صاحب زمین
earth's attraction U ربایش زمین
laird U صاحب زمین
earth's axis U محور زمین
earth's crust U پوسته زمین
paralysis U زمین گیری
emblements U حاصل زمین
upland U زمین کوهستانی
isogeotherm U همدمای زمین
geolatry U زمین پرستی
terrain U زمین عملیات
geosphere U زمین سپهر
geostrategy U زمین شناسی
public d. U زمین خالصه
geotaxis U زمین گرایی
geotropism U زمین گرایی
glebe U زمین وقف
glebe U زمین خاک
graben U فرو زمین
terrain U نوع زمین
terrain U زمین ناحیه
terrain U عوارض زمین
gridiron U زمین فوتبال
gridition U زمین فوتبال
geotherm U همدمای زمین
geoisotherm U همدمای زمین
geoid U زمین دیسه
upland U زمین بلند
feature line U خط عوارض زمین
field of play U زمین بازی
flat ground U زمین تخت
flat ground U زمین مسطح
foreland U زمین جلوامده
basements U زیر زمین
greenside U در مجاورت زمین
geochemistry U زمین شیمی
geodesy U زمین سنجی
basement U زیر زمین
geoid U زمین وار
earth terminal U ترمینال زمین
landed U زمین دار
center stripe U خط میانی زمین
earthquake U زمین لرزه
center line U خط وسط زمین
earthquakes U زمین لرزه
center line U خط میانی زمین
surveyors U زمین پیما
cricket field U زمین کریکت
midfield line U خط میانی زمین
collective land U زمین مشاع
collctive land U زمین مشاع
cohesive soil U زمین چسبناک
circumnavigate U زمین رادورزدن
change court U تعویض زمین
champaign U زمین مرتفع
surveyor U زمین پیما
certificate of land U قباله زمین
cadastral survey U ممیزی زمین
broken ground U زمین ناهموار
axis of earth U محور زمین
auger U زمین سوراخ کن
artificial ground U زمین مصنوعی
alkaline earth U زمین قلیایی
abuttal U زمین مجاور
abuttals U زمین سرحدی
abuttals U زمین همسایه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com