Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
wasteland
U
زمین بایر
wastelands
U
زمین بایر
moor
U
زمین بایر
moored
U
زمین بایر
moors
U
زمین بایر
scrub land
U
زمین بایر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reclaim
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaimed
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaiming
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
reclaims
U
نجات دادن زمین بایر را دایر کردن
wild land
U
زمین بایر و لم یزرع
Other Matches
arid
U
بایر
incult
U
بایر
sterile
U
بی حصل بایر
baeyer test
U
ازمون بایر
baeyer strain theory
U
نظریه کرنش- کشیدگی بایر
solon chak
U
خاک شوره زار زمینهای بایر
fallow
U
بایر گذاشته ایش کردن شخم کردن
clowns
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge
U
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
ground return
U
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowned
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
pancake
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
geotaxis
U
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
center field
U
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
inductive earthing
U
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
hercules
U
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
pancakes
U
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
frost heave
U
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
regulus
U
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
nap of the earth
U
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
off side
U
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
honest john
U
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
tellurian
U
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy
U
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
to break up
U
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
perelotok
U
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
sergeant
U
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx
U
نوعی موشک زمین به زمین دریایی
sergeants
U
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
rolling terrain
U
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
covenant runing with land
U
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land
U
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
contour flying
U
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pershing
U
موشک زمین به زمین پرشینگ
lacrosse
U
نوعی موشک زمین به زمین
redstone
U
موشک زمین به زمین رداستون
pervious ground
U
زمین تراوا زمین نفوذپذیر
biosphere
U
قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
little john
U
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
talik
U
زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight
U
پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose
U
دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
critical point
U
نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
permafrost
U
لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
topography
U
نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
geomagnetism
U
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
hydrographer
U
نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile
U
موشک زمین به زمین
ground resolution
U
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
He had a nast fall.
U
بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
everglade
U
قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
surface to surface
U
موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface-to-surface
U
موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
earth's attraction
U
جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface missile
U
موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
ground
[British]
[floor]
U
کف زمین
land
U
زمین
acre
U
زمین
cinder track
U
زمین دو
grass roots
U
کف زمین
floor
U
کف زمین
real estate
U
زمین
geodetically
U
زمین
globe
U
زمین
soils
U
زمین
tellus
U
زمین
earth
U
زمین
earths
U
زمین
extra terrestrial
U
زمین
ground line
U
خط زمین
ground surface
U
کف زمین
floored
U
کف زمین
floors
U
کف زمین
land n
U
زمین
grazes
U
زمین
lackland
U
بی زمین
grazed
U
زمین
ground
U
: زمین
domain
U
زمین
domains
U
زمین
floor
U
کف زمین
terrain
U
زمین
this earthly round
U
زمین
globes
U
زمین
soil
U
زمین
norland
U
زمین
ground
U
زمین
graze
U
زمین
soiling
U
زمین
aerospace
U
جو زمین
acres
U
زمین
cinder tracks
U
زمین دو
earthing
U
زمین
ground
U
کف زمین
field
U
زمین
fielded
U
زمین
rooter
U
زمین کن
fields
U
زمین
center line
U
خط وسط زمین
above the earth
U
در روی زمین
above the earth
U
بالای زمین
center stripe
U
خط میانی زمین
midfield line
U
خط میانی زمین
circumnavigate
U
زمین رادورزدن
to go to grass
U
زمین خوردن
to fall to the ground
U
زمین خوردن
veld
U
زمین مرغزار
veldt
U
زمین مرغزار
to kiss the ground
U
زمین بوسیدن
change court
U
تعویض زمین
champaign
U
زمین مرتفع
certificate of land
U
قباله زمین
center line
U
خط میانی زمین
cadastral survey
U
ممیزی زمین
abuttals
U
زمین مجاور
badland
U
زمین لم یزرع
auger
U
زمین سوراخ کن
variable terrain
U
زمین متغیر
alkali earth
U
زمین قلیایی
alkaline earth
U
زمین قلیایی
bad soil
U
زمین سست
vantage ground
U
زمین سرکوب
unplayable
U
زمین نامناسب
artificial ground
U
زمین مصنوعی
touchline
U
خط کنار زمین
backfall
U
زمین خوردگی
barren land
U
زمین لم یزرع
abuttals
U
زمین سرحدی
to send to grass
U
زمین زدن
broken ground
U
زمین ناهموار
banquette
U
زمین بلند
broken country
U
زمین دوعارضه
variable terrain
U
زمین دوعارضه
broken country
U
زمین مضرس
breaking into the ground
U
فرورفتن در زمین
abuttal
U
زمین مجاور
border land
U
زمین مرزی
underground water
U
اب درون زمین
abuttals
U
زمین همسایه
touch line
U
خط کناری زمین
axis of earth
U
محور زمین
parkland
U
زمین پارک
lairds
U
صاحب زمین
laird
U
صاحب زمین
borderlands
U
زمین سرحدی
borderland
U
زمین سرحدی
surface-to-air
U
زمین به هوا
I fell down.
U
افتادم زمین
My birthday falls on a Staurday.
U
جشن زمین
uplands
U
زمین کوهستانی
uplands
U
زمین بلند
bog
U
زمین باطلاقی
bogs
U
زمین باطلاقی
crusts
U
پوسته زمین
crust
U
پوسته زمین
smallholding
U
زمین کوچک
smallholdings
U
زمین کوچک
floors
U
محدوده زمین
floored
U
محدوده زمین
floor
U
محدوده زمین
paralysis
U
زمین گیری
speculation
U
زمین خواری
upland
U
زمین کوهستانی
upland
U
زمین بلند
sidelined
U
خط کنار زمین
sideline
U
خط کنار زمین
grounding
U
ایجاد زمین
grounding
U
زمین کردن
ground level
U
تراز زمین
ground level
U
سطح زمین
west
U
مغرب زمین
To dig the earth.
U
زمین را کندن
sidelines
U
خط کنار زمین
sidelining
U
خط کنار زمین
basements
U
زیر زمین
basement
U
زیر زمین
terrain
U
زمین عملیات
terrain
U
نوع زمین
terrain
U
زمین ناحیه
terrain
U
عوارض زمین
landward
U
بسوی زمین
terrestrial
U
زمین خاکی
voltage to ground
U
ولتاژ زمین
waste land
U
زمین موات
wetland
U
زمین مرطوب
boggy
U
زمین باطلاقی
grasses
U
زمین چمن
grass
U
زمین چمن
faults
U
شکست زمین
faulted
U
شکست زمین
fault
U
شکست زمین
volleyball court
U
زمین والیبال
playground
U
زمین بازی
earthquakes
U
زمین لرزه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com