Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
passtime
U
زمان عبور ستون
time distance
U
زمان عبور ستون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
road time
U
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
Other Matches
line haul
U
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
transit time
U
زمان عبور
electron transit time
U
زمان عبور الکترون
road time
U
زمان عبور از جاده
curfew
U
زمان قطع عبور و مرور قرق
curfews
U
زمان قطع عبور و مرور قرق
road time
U
زمان حرکت ستون در روی جاده
tolled
U
حق عبور یا حق ارتفاق ساقط شده در اثر مرور زمان
time distance
U
مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
pilaster
U
هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
moving pivot
U
نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
Composite Order
U
[شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pilaster
U
شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma
U
ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
eustyle
U
[دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
baluster
U
ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
blocked
U
[ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
personal column
ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
rudder post
U
ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
there is many a slip between the cup and the lip
<proverb>
U
از این ستون به آن ستون فرج است
columna rostrata
U
[ستون های توسکانی با پایه ستون]
wading crossing
U
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
energy transition
U
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
cells
U
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cell
U
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
sighting bar
U
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
from pillar to post
U
از این ستون بان ستون
band of shaft
U
[چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
angle-leaf
U
[یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
tabulate
U
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated
U
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates
U
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
cache
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
pace-setters
U
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace setter
U
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost
U
نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
pace-setter
U
نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
realtime
U
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
trail formation
U
ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
cadre strength column
U
ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
circuit
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
piled
U
ستون ستون لنگرگاه
pile
U
ستون ستون لنگرگاه
bubble cap plate column
U
ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
socle
U
پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
acentrous
U
فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
access time
U
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
U
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
seek time
U
زمان جستجو زمان طلب
presents
U
زمان حاضر زمان حال
presenting
U
زمان حاضر زمان حال
arrivals
U
زمان حضور زمان رسیدن
presented
U
زمان حاضر زمان حال
present
U
زمان حاضر زمان حال
arrival
U
زمان حضور زمان رسیدن
response time
U
زمان جواب زمان پاسخگویی
traffic post
U
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
read time
U
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
U
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
orphan
U
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned
U
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans
U
خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
bubble tray column
U
ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
barbette
U
ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
times
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
U
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible
U
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time
U
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation
U
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
execution
U
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
U
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
U
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
U
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequency
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
U
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
rights of way
U
حق عبور
tolls
U
حق عبور
transmittal
U
عبور
transit
U
عبور
toll
U
حق عبور
transmittancy
U
عبور
cross-Channel
U
عبور
right of way
U
حق عبور
transmittance
U
عبور
passage
U
عبور
passage
U
حق عبور
transmissions
U
عبور
transmission
U
عبور
passages
U
حق عبور
passages
U
عبور
fording
U
عبور از اب
right of passage
U
حق عبور
road haulage
U
حق عبور
tolling
U
حق عبور
passage of lines
U
عبور از خط
crossing
U
عبور
alpha canis majoris
U
عبور
crossing area
U
منطقه عبور
crossing the line
U
عبور از استوا
crossing the line
U
عبور از خط استوا
highway user tax
U
مالیات حق عبور
current passage
U
عبور جریان
safe conduct
U
رخصت عبور
passavani
U
سند عبور
passes
U
اجازه عبور
trafficked
U
عبور و مرور
overfly
U
عبور کردن
through traffic
U
عبور یکسره
counter sign
U
اسم عبور
oil passage
U
عبور روغن
penstock
U
مجرای عبور اب
tessera
U
کلمه عبور
trafficability
U
قابلیت عبور
laissez passer
U
پروانه عبور
traject
U
عبور گذرگاه
conge
U
اجازه عبور
light passing
U
عبور نور
safe conducts
U
رخصت عبور
passes
U
کلمه عبور
safe-conducts
U
رخصت عبور
passed
U
عبور کردن
pass
U
اجازه عبور
pass
U
کلمه عبور
trafficking
U
عبور و مرور
pass
U
گذر عبور
pass
U
عبور کردن
passwords
U
اسم عبور
traffic
U
عبور و مرور
password
U
اسم عبور
passes
U
گذر عبور
girdle traverse
U
عبور کمربندی
practicableness
U
قابلیت عبور
passes
U
عبور کردن
passed
U
اجازه عبور
fordless
U
غیرقابل عبور
passed
U
کلمه عبور
passed
U
گذر عبور
fordable
U
قابل عبور
fordability
U
قابلیت عبور
electron transition
U
عبور الکترون
shallow fording
U
عبور از اب کم عمق
traffics
U
عبور و مرور
deep fording
U
عبور از اب عمیق
communication
U
عبور اطلاعات
fares
U
هزینه عبور
passageways
U
محل عبور
passageway
U
محل عبور
transit
U
عبور کردن
fared
U
هزینه عبور
transit
U
راه عبور
fare
U
هزینه عبور
wading crossing
U
عبور از پایاب
tolling
U
عوارض عبور
passages
U
عبور سفر
faring
U
هزینه عبور
transit bill
U
پروانه عبور
passable
U
قابل عبور
traversing
U
عبور کردن
traverses
U
عبور کردن
traversed
U
عبور کردن
band pass
U
نوار عبور
traverse
U
عبور کردن
thoroughfare
U
راه عبور
thoroughfares
U
راه عبور
fleets
U
عبور سریع
fleet
U
عبور سریع
fords
U
محل عبور
forded
U
محل عبور
ford
U
محل عبور
passages
U
راه عبور
traversable
U
قابل عبور
passages
U
اجازه عبور
cross
U
عبور کردن
cruising
U
عبور کردن
transit traffic
U
عبور ترانزیتی
cruises
U
عبور کردن
cruised
U
عبور کردن
crossest
U
عبور کردن
crosses
U
عبور کردن
transit bill
U
اجازه عبور
transit time
U
مدت عبور
transit error
U
خطای عبور
cruise
U
عبور کردن
crosser
U
عبور کردن
passage
U
اجازه عبور
transduction
U
انقال عبور
transmittance
U
مقدار عبور
toll
U
عوارض عبور
passage
U
عبور سفر
tolls
U
عوارض عبور
transmission grating
U
شبکه عبور
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com