Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
internal timer
U
زمان سنج داخلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
internal cycle time
U
زمان چرخه داخلی
internal lead time
U
زمان انجام سفارشهای داخلی
pert chart
U
نمودار وابستگیهای داخلی عناصر کاری که نسبت به زمان سنجیده می شوند
Other Matches
incretion
U
ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
squawk
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal defense
U
پدافند داخلی پایداری داخلی
internal structure
U
ساختمان داخلی سازه داخلی
squawks
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawked
U
مخابره داخلی ارتباط داخلی
line haul
U
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime
U
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
exchanged stabilization fund
U
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
circuits
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
U
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
storage
U
1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
access time
U
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
U
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
response time
U
زمان جواب زمان پاسخگویی
present
U
زمان حاضر زمان حال
seek time
U
زمان جستجو زمان طلب
arrivals
U
زمان حضور زمان رسیدن
arrival
U
زمان حضور زمان رسیدن
presenting
U
زمان حاضر زمان حال
presents
U
زمان حاضر زمان حال
presented
U
زمان حاضر زمان حال
read time
U
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
U
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
time
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
U
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
imprescriptible
U
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation
U
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time
U
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution
U
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
U
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
U
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period
U
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequencies
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequency
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
U
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
internal medicine
U
طب داخلی
insides
U
داخلی
indoor
U
داخلی
domestic
U
داخلی
interior
U
داخلی
ben
U
داخلی
anie
U
داخلی
interiors
U
داخلی
in
U
داخلی
internal door
U
در داخلی
internal
U
داخلی
territorial
U
داخلی
intramural
U
داخلی
in-
U
داخلی
endogenous
U
داخلی
inner
U
داخلی
inside
U
داخلی
municipal
U
داخلی
innate
U
داخلی
esoteric
U
داخلی
domestic emergencies
U
بحرانهای داخلی
domestic market
U
بازار داخلی
domestic industry
U
صنعت داخلی
domestic economy
U
اقتصاد داخلی
domestic disturbances
U
اغتشاشات داخلی
domestic dualism
U
دوگانگی داخلی
domestic emergencies
U
موادضروری داخلی
interior wall
U
دیوار داخلی
domestic disturbances
U
اختلافات داخلی
incoming message cassette
U
نوارپیغام داخلی
internal modem
U
مدم داخلی
domestic products
U
محصولات داخلی
domestic trade
U
بازرگانی داخلی
internal consistency
U
سازگاری داخلی
internal armature
U
ارمیچر داخلی
internal attack
U
تک داخلی یا تک از داخل
internal ruling
U
نظامنامه داخلی
endosmosis
U
حلول داخلی
internal brake
U
ترمز داخلی
autonomy
U
استقلال داخلی
internal bus
U
گذرگاه داخلی
internal angle
U
زاویه ی داخلی
ductless gland
U
غددمترشح داخلی
intermediate structure
U
ساختمان داخلی
internal circuit
U
مدار داخلی
internal bus
U
مسیر داخلی
internal circuit
U
حلقه داخلی
insider
U
کارمند داخلی
ashi noko
U
قسمت داخلی کف پا
internal pole
U
قطب داخلی
by low
U
نظامنامه داخلی
rules of procedure
U
نظامنامه داخلی
internal modulation
U
مدولاسیون داخلی
internal stress
U
تنش داخلی
internal memory
U
حافظه داخلی
internal loss
U
تلف داخلی
internal insulation
U
ایزولاسیون داخلی
civil disturbances
U
اغتشاشات داخلی
internal trade
U
بازرگانی داخلی
internal trade
U
تجارت داخلی
internal transactions
U
معاملات داخلی
internal impedance
U
امپدانس داخلی
internal impedance
U
مقاومت داخلی
internal heating
U
گرمایش داخلی
internal power
U
مصرف داخلی
inside
U
قسمت داخلی
internal structure
U
ساختار داخلی
internal storage
U
انباره داخلی
internal storage
U
حافظه داخلی
internal storage
U
حافظه ی داخلی
internal short circuit
U
کوتهمداری داخلی
internal shield
U
غلاف داخلی
internal supercharger
U
سوپرشارژر داخلی
internal security
U
امنیت داخلی
internal security
U
تامین داخلی
internal resistance
U
مقاومت داخلی
internal report
U
گزارش داخلی
internal reflector
U
رفلکتور داخلی
internal programme
U
برنامه داخلی
insides
U
تو اعضای داخلی
insides
U
قسمت داخلی
inside
U
تو اعضای داخلی
internal furnace
U
کوره داخلی
internal development
U
رشد داخلی
internal defense
U
دفاع داخلی
bushes
U
پوسته داخلی
bush
U
پوسته داخلی
internal damping
U
میرایی داخلی
insiders
U
کارمند داخلی
in-fighting
U
جنگ داخلی
internal current
U
جریان داخلی
internal crack
U
ترک داخلی
internal consumption
U
مصرف داخلی
internal connection
U
اتصال داخلی
internal conductor
U
سیم داخلی
internal conductance
U
اندوکتیویته ی داخلی
internal conductance
U
اندوکتانس داخلی
internal commerce
U
تجارت داخلی
internal combustion
U
احتراق داخلی
internal development
U
توسعه داخلی
internal discharge
U
تخلیه داخلی
internal friction
U
اصطکاک داخلی
internal force
U
نیروی داخلی
internal erosion
U
فرسایش داخلی
internal energy
U
انرژی داخلی
internal voltage
U
ولتاژ داخلی
internal electrolysis
U
الکترولیز داخلی
internal electrode
U
الکترود داخلی
internal efficiency
U
راندمان داخلی
internal ear
U
گوش داخلی
internal window sill
U
کف پنجره داخلی
internality
U
داخلی بودن
internal diseconomies
U
زیانهای داخلی
internal clock
U
ساعت داخلی
endogenous variable
U
متغیر داخلی
intercommunication
U
ارتباط داخلی
intercoms
U
مخابرات داخلی
inside thread
U
مارپیچ داخلی
inside micrometer
U
میکرومتر داخلی
territorial sea
U
دریای داخلی
inside draft
U
شیب داخلی
home trade
U
تجارت داخلی
intercom
U
ارتباط داخلی
interion architecture
U
معماری داخلی
intercoms
U
ارتباط داخلی
innards
U
قسمتهای داخلی
inside wing
U
بال داخلی
internal boffles
U
تیغههای داخلی
inland rules
U
قوانین داخلی
municipal court
U
دادگاه داخلی
bulkheads
U
جدار داخلی
local subscriber
U
مشترک داخلی
municipal law
U
حقوق داخلی
local currency
U
پول داخلی
home consumption
U
مصرف داخلی
Inland Revenue
U
درامد داخلی
internal revenue
U
درامد داخلی
civil war
U
جنگ داخلی
civil wars
U
جنگ داخلی
inner liner
U
روکش داخلی
inner product
U
ضرب داخلی
domestic tariff
U
تعرفه داخلی
inner zone
U
منطقه داخلی
home currency
U
پول داخلی
inner harbor
U
بندر داخلی
interlan angle
U
زاویه داخلی
home rule
U
حکومت داخلی
inner loop
U
حلقه داخلی
home product
U
محصولات داخلی
internal structure
U
سازه داخلی
intercom
U
مخابرات داخلی
home market
U
بازار داخلی
home made
U
ساخت داخلی
inside caliper
U
کولیس داخلی
inner planets
U
سیارات داخلی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com