English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
frontolysis U زدودن یا معدوم ساختن جبهه هوایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
shock front U جبهه یا خط جبهه موج انفجار گلوله اتمی
huygen's principle U قانون عمومی مربوط به همه حرکتهای موجی : هر نقطه دلخواه در جبهه فاز یا جبهه موج میتواند خود منبع ثانویهای برای انتشار موجهای کروی باشد
frontages U ملوان جبهه جبهه
frontage U ملوان جبهه جبهه
inexistent U معدوم
nil U معدوم
extinct U معدوم
non-existent U معدوم
non existent U معدوم
obliterated U معدوم کردن
obliterates U معدوم کردن
ruinate U معدوم کردن
obliterate U معدوم کردن
obliterating U معدوم کردن
airlift service U سرویس حمل و نقل هوایی خدمات ترابری هوایی قسمت ترابری هوایی
prehominidae U پستانداران معدوم انسان نمای اولیه
prehominid U پستانداران معدوم انسان نمای اولیه
rear echelon U قسمت عقب جبهه عقب جبهه
holiday U تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
holidays U تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
telling U مخابره اطلاعات به دست امده از تجسس هوایی به یکانهای پدافند هوایی
restrictive fire plan U طرح اتش محدود کننده حرکات هوایی یا تامینی هوایی
air policing U عملیات گشت زنی هوایی پاسوری هوایی در زمان صلح
antiair warfare U جنگ ضدبرتری هوایی نبرد بر علیه برتری هوایی دشمن
i stay U در رهگیری هوایی به علامت ماموریت گشت هوایی راتحویل گرفتم اعلام میشود
line chief U افسرجزء نیروی هوایی که درفرود امدن وبرخاستن هواپیمادرخطوط هوایی نظارت میکند
pounces U در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pouncing U در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounced U در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
pounce U در رهگیری هوایی یعنی دروضعی هستم که اماده برای درگیری هوایی می باشم
broadcast controlled air interception U نوعی رهگیری هوایی که هواپیمای رهگیر را مداوم درجریان تک هوایی دشمن قرارمی دهند
air delivery container U جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
air sentinel U گارد هوایی نگهبان مخصوص اعلام خطرتک هوایی
steer U در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steered U در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
steers U در رهگیری هوایی و پشتیبانی مستقیم هوایی یعنی گرای مغناطیسی داده شده را ببندید تا به من برسید
pigeon U در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
pigeons U در رهگیری هوایی یعنی اینکه گرای مغناطیسی و مسافت پایگاه هوایی از هواپیما این قدر است
sleeve target U هدف کش هوایی استوانهای برای تیراندازی ضد هوایی
flak U گلوله خودترکان ضد هوایی توپ پدافند هوایی
air scoop U چاه هوایی صفحه تنظیم دریچه هوایی
fly through U عبور هدف هوایی از مخروط اتش ضد هوایی تقاطع هدف با اتش ضد هوایی
eliminated U زدودن
eliminate U زدودن
efface U زدودن
effaces U زدودن
effaced U زدودن
wipe U زدودن
eliminates U زدودن
eliminating U زدودن
purge U زدودن
purged U زدودن
purges U زدودن
scurf U زدودن
to rub off U زدودن
rub off U زدودن
abrade زدودن
clean U زدودن
shuck U زدودن
wiping U زدودن
wipes U زدودن
wiped U زدودن
to file off or away U زدودن
effacing U زدودن
deterge U زدودن
scraped U زدودن
blot out U زدودن
cleans U زدودن
cleanest U زدودن
cleaned U زدودن
clean U زدودن
to r off U زدودن
scrape U زدودن
scraping U زدودن
delinking U زدودن
scrapes U زدودن
do the cleaning U زدودن
clean house U زدودن
effacement U زدودن
air interdiction U عملیات ممانعتی هوایی ممانعت هوایی
air suprmacy U برتری کامل هوایی سیادت هوایی
air superiority U برتری موقت هوایی رجحان هوایی
aviation pay U معاش هوایی سختی خدمت هوایی
air pilots U خلبانان نیروی هوایی راهنمایان هوایی
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
clears U شفاف زدودن
scours U زدودن تکاپوکردن
to scour off U زنگ زدودن
discolor U زدودن رنگ
swab U زدودن پیچیدن
swabs U زدودن پیچیدن
effaceable U قابل زدودن
clear U شفاف زدودن
clear U روشن زدودن
clearer U شفاف زدودن
clearer U روشن زدودن
scour U زدودن تکاپوکردن
clearest U روشن زدودن
clearest U شفاف زدودن
clears U روشن زدودن
scoured U زدودن تکاپوکردن
remove U برچیدن زدودن
demagnetize U زدودن مغناطیس
stripping test U ازمایش زدودن
removing U برچیدن زدودن
scart U خراشیدن زدودن
removes U برچیدن زدودن
decolorize U زدودن رنگ
desulphurize U گوگرد زدودن
de rust U زدودن زنگ
uncreate U نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
spoliation U تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
obliterate U زدودن پاک کردن
dewax U زدودن موم اندود
obliterated U زدودن پاک کردن
obliterates U زدودن پاک کردن
sweep U جاروب کردن زدودن
to rub away U زدودن محو کردن
obliterating U زدودن پاک کردن
front view U جبهه
sinciput U جبهه
flanked U جبهه
fanades U جبهه
facades U جبهه
facade U جبهه
flanking U جبهه
front U جبهه
flank U جبهه
faces U جبهه
face U جبهه
vaward U جبهه
fronting U جبهه
deploy U جبهه
deploys U جبهه
deploying U جبهه
carrier air group U دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
air material U ماتریل هوایی وسایل هوایی
air branch U قسمت هوایی رسته هوایی
notice to airmen U اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
airs U هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
air U هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
aired U هوایی هواپیمایی نیروی هوایی
code panel U رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
splash U ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
splashes U ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
tropopause U منطقه چاه هوایی جوی بین استراتوسفر و تروپوسفر منطقه سکته هوایی
air station U ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
splashing U ترکیدن ترکیدن گلوله در پدافند هوایی یعنی کلیه هدفهای هوایی زده شد
front U جبهه هوا
popular front U جبهه ملی
line replacement U تعویض خط جبهه
liners U سرباز خط جبهه
battle line U خط جبهه ناوها
liner U سرباز خط جبهه
line U جبهه جنگ
fronting U جبهه هوا
superficies U نما جبهه
front lines U خط مقدم جبهه
frontage U عرض جبهه
tympanum U جبهه کلیسا
tympanon U جبهه کلیسا
tympan U جبهه کلیسا
penetration U نفوذ در جبهه
lines U جبهه جنگ
frontages U عرض جبهه
split U از جبهه دورافتادن
wave front U جبهه موج
water front U جبهه رطوبتی
warmfront U جبهه گرم
out of line U خارج از خط جبهه
popular front U جبهه خلق ملی
front U منادی جبهه جنگ
in other sectors U در قسمتهای دیگر جبهه
cold fronts U جبهه هوای سرد
front lines U خطوط جلو جبهه
lateral control U کنترل در عرض جبهه
linesmen U سربازخط جبهه خط بان
fronting U منادی جبهه جنگ
frontogenesis U ایجاد جبهه واحد
cold front U جبهه هوای سرد
warm front U جبهه هوای گرم
pockets U پیش رفتگی خط جبهه
pocket U پیش رفتگی خط جبهه
warm fronts U جبهه هوای گرم
wave front U جبهه امواج رادیویی
linesman U سربازخط جبهه خط بان
air picket U هواپیمای مخصوص اکتشاف و گزارش و ردیابی هواپیماو موشکهای دشمن هواپیمای گشتی هوایی هواپیمای پیشقراول هوایی
strongside U مربوط به جبهه قوی زمین
limited objective U هدف نزدیک به جبهه دشمن
split end U گیرنده توپ در انتهای خط جبهه
prevent defence U جبهه دفاعی با استفاده از نفراضافی
air scout U هواپیمای دیده ور هوایی هواپیمای مخصوص گشت زنی هوایی
air photographic U شناسایی از طریق عکسبرداری هوایی شناسایی با استفاده ازعکس هوایی
call mission U درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
tactical air controler U افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
airlift command U فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
orthograph U تصویر جبهه ساختمان با خط ها و گوشههای راست
extended defense U پدافند در جبهه عریض به طور منطقهای
lateral U افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
split t U نوعی طرح تهاجمی شبیه به جبهه تی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com