Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
surface
U
رویه دادن
surfaced
U
رویه دادن
surfaces
U
رویه دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
resurfacing
U
شن بخورد راه دادن بازسازی رویه
counter march
U
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
to change the tack
U
تغییر رویه دادن
to explain oneself
U
رویه یاقصدخودراشرح دادن
Other Matches
facing
U
رویه
upper crust
U
رویه
facings
U
رویه
praxis
U
رویه
tenors
U
رویه
encrustation
U
رویه
facet
U
رویه
tenor
U
رویه
metier
U
رویه
surface
U
رویه
policy
U
رویه
instep
U
رویه
insteps
U
رویه
upper
U
رویه
uppers
U
رویه
practice
U
رویه
these t. were not
U
رویه
policies
U
رویه
ism
U
رویه
comportment
U
رویه
immethodical
U
بی رویه
encrustations
U
رویه
surfaced
U
رویه
metiers
U
رویه
mTtiers
U
رویه
procedure
U
رویه
water surface
U
رویه اب
outsides
U
رویه
outside
U
رویه
tactics
U
رویه
irregular
U
بی رویه
vamp
U
رویه
facets
U
رویه
surfaces
U
رویه
systems
U
قاعده رویه
system
U
قاعده رویه
triacontahedral
U
سی رویه سی طرفی
precedent
U
رویه قضایی
finishing coat
U
اندود رویه
top
U
رویه عالی
tacked
U
پونز رویه
planes
U
رویه هموار
procedure declaration
U
اعلان رویه
planing
U
رویه هموار
tack
U
پونز رویه
procedure oriented
U
رویه گرا
tacking
U
پونز رویه
planed
U
رویه هموار
tacks
U
پونز رویه
surface-to-air
U
رویه به هوا
surfaced
U
رویه فاهر
pure procedure
U
رویه جامع
dummy module
U
رویه ساختگی
judicial precedent
U
رویه قضایی
flippy
U
فلاپی دو رویه
card face
U
رویه کارت
recovery procedure
U
رویه ترمیمی
surfaces
U
رویه فاهر
recursive procedure
U
رویه بازگشتی
plane
U
رویه هموار
exfoliation
U
رویه سابی
ism
U
اعتقاد رویه
precedents
U
رویه قضایی
top milk
U
رویه شیر
surface
U
رویه فاهر
single sided disk
U
دیسک یک رویه
coverings
U
رویه لفاف
sandals
U
کفش بی رویه
sandal
U
کفش بی رویه
encrustations
U
رویه بندی
smooth surface
U
رویه صاف
rubbed surface
U
رویه صاف
rough surface
U
رویه زبر
road surface
U
رویه راه
encrustation
U
رویه بندی
cover
U
رویه لفاف
scheme of life
U
رویه زندگی
cant
U
رویه اریب
hard soil
U
رویه محکم
scheme
U
ترتیب رویه
schemed
U
ترتیب رویه
schemes
U
ترتیب رویه
code page
U
رویه رمز
covers
U
رویه لفاف
ostrich policy
U
رویه کبک
lines
U
حدود رویه
impolicy
U
رویه غلط
planimeter
U
رویه پیما
practice
U
رویه پیشه
line
U
حدود رویه
pillow case
U
رویه بالش
in stream procedure
U
رویه با مسیل
the policy of the government
U
رویه دولت
control procedure
U
رویه کنترل
facet theory
U
نظریه رویه ها
cross section
U
رویه برش
pentahedral
U
پنج رویه
binder course
U
قشر زیرین رویه
procedure oriented language
U
زبان رویه گرا
surface treatment
U
عملیات سطح رویه
new departure
U
اغاز رویه تازه
bristle
U
رویه تجاوزکارانه داشتن
slope weir
U
شادروان با رویه شیبدار
procedure
U
رویه طریقه فرایند
impolitic
U
مخالف رویه صحیح
slope weir
U
بندسرریز با رویه شیبدار
low key posture
U
رویه محافظه کارانه
international practice
U
رویه بین المللی
input output procedure
U
رویه ورودی- خروجی
revamping
U
دوباره رویه انداختن
bristled
U
رویه تجاوزکارانه داشتن
revamps
U
دوباره رویه انداختن
irregular act
U
عمل خلاف رویه
revamped
U
دوباره رویه انداختن
revamp
U
دوباره رویه انداختن
overgrown
U
دارای رشد بی رویه
honesty is the best policy
U
راستی ودرستی بهترین رویه
frosting
U
رویه خامهای کیک یا شیرینی
to take a course
U
رویه ایی را اتخاذ کردن
the old p should be continued
U
رویه پیش بایدادامه یابد
tambour
U
رویه یادیواره متحرک چوبی
one time pad
U
صفحات کلید رمز یک رویه
flippy diskette
U
دیسکت با دو رویه قابل ضبط
altar-stone
U
[سنگ رویه فوقانی محراب]
to change one's course
U
خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
to pull in
U
دست از کار یا رویه خودکشیدن
one time tape
U
نوار یک رویه کلید رمز
cataloged procedure
U
رویه فهرست بندی شده
altar-slad
U
[سنگ رویه فوقانی محراب]
deck board
U
کف یا رویه پالت حمل مهمات
sop
U
رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
rolltop desk
U
میز تحریر دارای رویه کشودار
sops
U
رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
to mark out one's course
U
طرحی برای رویه خود ریختن
spas
U
Association andProcedures Systems انجمن سیستم ها و رویه ها
spa
U
Association andProcedures Systems انجمن سیستم ها و رویه ها
planometer
U
صفحه همواری که رویه هارابدان می پیمایند ترازمسطحات
moquette
U
پارچه مخمل نمای مخصوص فرش یا رویه صندلی
scrap heap policy
U
رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
hol
U
Language Order High زبان برنامه نویسی رویه گرا
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
newton raphson
U
اصطلاحی که به یک رویه محاورهای بکار برده شده درحل معادلات اطلاق میشود
prunella
U
پارچه پشمی که برای رویه کفش بکار میرودوپیشتربرای ردای وکیلان است
tactics
U
دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
face
U
قسمت جلو شی ء رویه راکت قسمتی از چوب هاکی که با گوی تماس داردشیب صاف جلو موج
faces
U
قسمت جلو شی ء رویه راکت قسمتی از چوب هاکی که با گوی تماس داردشیب صاف جلو موج
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
change over
U
تغییر روش تغییر رویه
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com