English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
target offset methode U روش نشان دادن هدفها روی نقشه ها یا طرحهای عملیاتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
charting U بر روی نقشه نشان دادن
charts U بر روی نقشه نشان دادن
charted U بر روی نقشه نشان دادن
chart U بر روی نقشه نشان دادن
grid ticks U علایم مخصوص نشان دادن چندشبکهای بودن نقشه
cartoon design U نقشه شطرنجی فرش برای نشان دادن محل گره زدن
operation map U نقشه عملیاتی
target materials U مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
line route map U نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
trap U سد کردن حرکت دادن هدفها در مقابل تیرانداز دام
action agent U مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
simulations U عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
simulation U عملیاتی که کامپیوتر وضعیت جهان واقع یا ماشین را تقلید میکند و نحوه کار چیزی را نشان میدهد
outline assembly drawing U نقشه کلی ساختمان نقشه ایکه تصویر کلی ساختمان را نشان میدهد وجزئیات ساختمان روی ان پیاده نشده است
ground resolution U قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
situation map U نقشه نشان دهنده وضعیت جنگ
Can you show me on the map where I am? U آیا ممکن است به من روی نقشه نشان بدهید که کجا هستم؟
flags U یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag U یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
example is better than precept U نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
televised U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televise U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televises U درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
isoclinic line U خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
greaten U درشت نشان دادن اهمیت دادن
current operating allowance U سهمیه موجود عملیاتی سهمیه عملیاتی فعلی
illustrating U شرح دادن نشان دادن
illustrates U شرح دادن نشان دادن
illustrate U شرح دادن نشان دادن
agricultural projects U طرحهای کشاورزی
key projects U طرحهای کلیدی
irrigational schemes U طرحهای ابیاری
mational projects U طرحهای ملی
regional projects U طرحهای منطقهای
border break U ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
flags U 1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
flag U 1-روش نشان دادن انتهای فیلد یا یک چیز مخصوص در پایگاه داده ها. 2-روش گزارش دادن وضعیت ثبات پس از یک عمل ریاضی یا منط قی
bender gestalt test U ازمون طرحهای بندر
quasi experimental designs U طرحهای شبه ازمایشی
cat's cradle U ساختن طرحهای مختلف با نخ و انگشتان
actuate U نشان دادن
evinced U نشان دادن
run U نشان دادن
evince U نشان دادن
introducing U نشان دادن
introduces U نشان دادن
introduce U نشان دادن
introduced U نشان دادن
runs U نشان دادن
imbody U نشان دادن
showŠetc U نشان دادن
adumbrate U نشان دادن
evincing U نشان دادن
to put forth U نشان دادن
evinces U نشان دادن
point U نشان دادن
indicated U نشان دادن
vision U یا نشان دادن
register U نشان دادن
registers U نشان دادن
to show up U نشان دادن
demonstrated U نشان دادن
ante U نشان دادن
demonstrate U نشان دادن
demonstrates U نشان دادن
registering U نشان دادن
indicates U نشان دادن
demonstrating U نشان دادن
shows U نشان دادن
showed U نشان دادن
exerts U نشان دادن
show U نشان دادن
indicate U نشان دادن
exert U نشان دادن
exerting U نشان دادن
visions U یا نشان دادن
exerted U نشان دادن
target dossiers U پرونده هدفها
schedule of targets U برنامه هدفها
group of targets U گروه هدفها
list of targets U لیست هدفها
target overlay U کالک هدفها
target list U لیست هدفها
program of targets U برنامه هدفها
target system U سیستم هدفها
offset method U روش استفاده از خط سری درنشان دادن نقاط روی نقشه
bender visual motor gestalt test U ازمون طرحهای دیداری-حرکتی بندر
families U محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
project loans U قرضههای مربوط به انجام طرحهای توسعه
family U محدوده طرحهای مختلف یک حالت نوع
cough up <idiom> U بی تمایلی نشان دادن
responded U واکنش نشان دادن
impassibly U بی نشان دادن عاطفه
showdown U نمونه نشان دادن
by show of hands U با نشان دادن دست
pragmatize U واقعی نشان دادن
To assert oneself . To display ones merit . U خودی را نشان دادن
force U خشونت نشان دادن
keep at something U پشتکار نشان دادن
pretypify U قبلا نشان دادن
react U واکنش نشان دادن
reacted U واکنش نشان دادن
playoffs U نشان دادن فیلم
playoff U نشان دادن فیلم
decorating U نشان یامدال دادن به
decorates U نشان یامدال دادن به
graphs U با نمودار نشان دادن
decorate U نشان یامدال دادن به
graph U با نمودار نشان دادن
emblems U با علایم نشان دادن
marshals U به ترتیب نشان دادن
marshalled U به ترتیب نشان دادن
marshaled U به ترتیب نشان دادن
marshal U به ترتیب نشان دادن
lout U نفهمی نشان دادن
louts U نفهمی نشان دادن
hang back U بی میلی نشان دادن
to play fast and loose U بی ثباتی نشان دادن
image U نشان دادن تصویر
responds U واکنش نشان دادن
reacting U واکنش نشان دادن
reacts U واکنش نشان دادن
marshaling U به ترتیب نشان دادن
respond U واکنش نشان دادن
to hang back U بیمیلی نشان دادن
display U نشان دادن اطلاعات
displayed U نشان دادن اطلاعات
displaying U نشان دادن اطلاعات
forcing U خشونت نشان دادن
displays U نشان دادن اطلاعات
showdowns U نمونه نشان دادن
forces U خشونت نشان دادن
emblem U با علایم نشان دادن
exemplifying U بانمونه نشان دادن
prefigure U از پیش نشان دادن
squirming U ناراحتی نشان دادن
prefigured U از پیش نشان دادن
squirmed U ناراحتی نشان دادن
prefigures U از پیش نشان دادن
for crying out loud <idiom> U نشان دادن عصبانیت
rubricate U قرمز نشان دادن
squirm U ناراحتی نشان دادن
prefiguring U از پیش نشان دادن
televise U با تلویزیون نشان دادن
televised U با تلویزیون نشان دادن
televises U با تلویزیون نشان دادن
measure U اندازه نشان دادن
televising U با تلویزیون نشان دادن
exemplified U بانمونه نشان دادن
exemplifies U بانمونه نشان دادن
exemplify U بانمونه نشان دادن
blazes U باتصویر نشان دادن
blazed U باتصویر نشان دادن
to be illustrative of U با عکس نشان دادن
adumbration U نشان دادن خلاصه
emote U هیجان نشان دادن
squirms U ناراحتی نشان دادن
foreshown U از پیش نشان دادن
rubricize U قرمز نشان دادن
blaze U باتصویر نشان دادن
utopianism U تهیه طرحهای غیر عملی برای اصلاحات
projected U فاهر کردن نشان دادن
overreacts U بیخود واکنش نشان دادن
lay down the law <idiom> U راه را به کسی نشان دادن
to give a warm welcome U روی خوش نشان دادن به
overreacted U بیخود واکنش نشان دادن
projects U فاهر کردن نشان دادن
display U نشان دادن ابراز کردن
reacted U عکس العمل نشان دادن
show one round U همه جا را به کسی نشان دادن
you don't say <idiom> U نشان دادن تعجب ازشنیدهها
wear one's heart on one's sleeve <idiom> U نشان دادن تمام احساسات
overreacting U بیخود واکنش نشان دادن
displays U نشان دادن ابراز کردن
displaying U نشان دادن ابراز کردن
displayed U نشان دادن ابراز کردن
project U فاهر کردن نشان دادن
overreact U بیخود واکنش نشان دادن
represents U بیان کردن نشان دادن
represented U بیان کردن نشان دادن
represent U بیان کردن نشان دادن
reacts U عکس العمل نشان دادن
to screen a scene U در روی پرده نشان دادن
reacting U عکس العمل نشان دادن
turtledove U عزیز محبت نشان دادن
react U عکس العمل نشان دادن
representations U عمل نشان دادن چیزی
representation U عمل نشان دادن چیزی
emblematize U بطور کنایه نشان دادن
picturing U سینما با عکس نشان دادن
turtledoves U عزیز محبت نشان دادن
examples U بامثال ونمونه نشان دادن
example U بامثال ونمونه نشان دادن
chronogram U نشان دادن سنوات تاریخی
picture U سینما با عکس نشان دادن
to jump at something [colloquial] U به چیزی واکنش نشان دادن
historicize U بعنوان تاریخ نشان دادن
pictured U سینما با عکس نشان دادن
to pay homage U تکریم و وفاداری نشان دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com