English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 257 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
track mode U روش تعقیب هدف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
suit U خواست دادن تعقیب کردن
suit U تعقیب انطباق
suited U خواست دادن تعقیب کردن
suited U تعقیب انطباق
suits U خواست دادن تعقیب کردن
suits U تعقیب انطباق
persecution U تعقیب
impeachable U قابل تعقیب
indictable U قابل تعقیب
pack U گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
packs U گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
witch hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
blip U نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
blips U نقاط درخشان روی صفحه رادار علامت روشنی که نشانه تعقیب امواج روی لامپ صفحه رادار است
hound U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounded U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounding U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
hounds U باتازی شکار کردن تعقیب کردن
tailing U دنباله تعقیب
litigation U تعقیب
pursuit U تعقیب
pursuit U تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
pursuits U تعقیب
pursuits U تعقیب تعقیب کردن دنبال کردن
prosecution U تعقیب قانونی پیگرد
prosecution U تعقیب کننده
prosecution U تعقیب
prosecutions U تعقیب قانونی پیگرد
prosecutions U تعقیب کننده
prosecutions U تعقیب
follow U تعقیب کردن فهمیدن
followed U تعقیب کردن فهمیدن
follows U تعقیب کردن فهمیدن
merged U اعلام مسیر تعقیب
course U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
coursed U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
courses U تعقیب کردن شکار از طرف سگ
trail U هدف را تعقیب کنید
trail U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trailed U هدف را تعقیب کنید
trailed U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trailing U هدف را تعقیب کنید
trailing U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
trails U هدف را تعقیب کنید
trails U هدف رادر سمت ... تعقیب کنید
chaser U تعقیب کننده
chasers U تعقیب کننده
indifferent U بی طرف بی تعقیب
tail U تعقیب کردن
tailed U تعقیب کردن
tails U تعقیب کردن
hunting U حرکت سریع لوله تانک به بالا و پایین دراثر تعقیب خودکار با رادار
action U جریان حقوقی تعقیب
actions U جریان حقوقی تعقیب
following U تعقیب
pursuer U تعقیب کننده
pursuers U تعقیب کننده
practicing U تعقیب کردن
practise U تعقیب کردن
practises U تعقیب کردن
practising U تعقیب کردن
bloodhound U بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
bloodhounds U بااشتیاق وتیزهوشی تعقیب کردن
prosecute U تعقیب قانونی کردن
prosecute U تعقیب کردن
prosecuted U تعقیب قانونی کردن
prosecuted U تعقیب کردن
prosecutes U تعقیب قانونی کردن
prosecutes U تعقیب کردن
prosecuting U تعقیب قانونی کردن
prosecuting U تعقیب کردن
sue U تعقیب قانونی کردن
sue U تعقیب کردن
sued U تعقیب قانونی کردن
sued U تعقیب کردن
sues U تعقیب قانونی کردن
sues U تعقیب کردن
suing U تعقیب قانونی کردن
suing U تعقیب کردن
chivied U تعقیب کردن
chivies U تعقیب کردن
chivvied U تعقیب کردن
chivvies U تعقیب کردن
chivvy U تعقیب کردن
chivvying U تعقیب کردن
chivying U تعقیب کردن
chase U تعقیب کردن
chase U تعقیب
chased U تعقیب کردن
chased U تعقیب
chases U تعقیب کردن
chases U تعقیب
chasing U تعقیب کردن
chasing U تعقیب
ensue U تعقیب کردن
ensued U تعقیب کردن
ensues U تعقیب کردن
pursue U تعقیب کردن
Other Matches
neutralize track U هدف را تعقیب نکنید دررهگیری هوایی تعقیب موقوف
elevation tracking U دستگاه تعقیب صعود هواپیما تعقیب صعود یا بالا رفتن
chace U تعقیب
follow-ups U تعقیب
follow-up U تعقیب
continuation U تعقیب
pursuance U تعقیب
in pursuance of U در تعقیب
in continuation of U در تعقیب
further to U در تعقیب
right to sue U حق تعقیب
pursuant to U در تعقیب
venery U تعقیب
clampdown U تعقیب
clampdowns U تعقیب
pursues U تعقیب کردن
pursuing U تعقیب کردن
traced U تعقیب کردن
trace U تعقیب کردن
pursued U تعقیب کردن
traces U تعقیب کردن
manhunt U تعقیب جنایتکاران
manhunts U تعقیب جنایتکاران
hue and cry U تعقیب قاتل
indictor U تعقیب کننده
lay by the heels U تعقیب کردن
lay fast by the heels U تعقیب کردن
legal suit U تعقیب قضایی
liable to prosecution U مورد تعقیب
nolle proseequi U منع تعقیب
nonsuit U عدم تعقیب
prosecutable U قابل تعقیب
pursuable U قابل تعقیب
pursuit course U مسیر تعقیب
suability U قابلیت تعقیب
to follow up U تعقیب کردن
traceable U قابل تعقیب
follow up U تعقیب کردن
drop track U تعقیب موقوف
indicter U تعقیب کننده
trailer U تعقیب کننده
trailers U تعقیب کننده
track U تعقیب کردن
tracked U تعقیب کردن
tracks U تعقیب کردن
prosecutor U تعقیب قانونی
prosecutors U تعقیب قانونی
automatic aiming U تعقیب خودکار
automatic tracking U تعقیب خودکار
autotrack U تعقیب خودکار
chace U تعقیب کردن
chive U تعقیب کردن
criminal prosecution U تعقیب جزایی
nonsequitur U عدم تعقیب
astro tracker U تعقیب کننده نجومی
arraignment U احضار به محکمه تعقیب
follwer U مقلد تعقیب کننده
actionable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
drop track U تعقیب را قطع کنید
snooper scope U دوربین تعقیب و دیدبانی
verdict for staying the proceeding U قرار منع تعقیب
culpable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
chargeable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
track production U شروع تعقیب هدف
violation will be prosecuted U متخلفین تعقیب خواهند شد
suable U قابل تعقیب قانونی
indictable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
nolle prosequi U قرار موقوفی تعقیب
not liable to prosecution U غیر قابل تعقیب
pointer chasing U تعقیب اشاره گرها
punishable <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
penal <adj.> U قابل تعقیب [حقوقی]
pursuance of a plan U تعقیب اندیشه یا نقشهای
give chase <idiom> U تعقیب چیزی یا کسی
tracks U تعقیب مسیر کردن
tracked U تعقیب مسیر کردن
track U تعقیب مسیر کردن
indicts U تعقیب قانونی کردن
indict U تعقیب قانونی کردن
indicting U تعقیب قانونی کردن
indicted U تعقیب قانونی کردن
absolution U منع تعقیب کیفری
actionable U قابل تعقیب قانونی
litigating U تعقیب قانونی کردن
litigates U تعقیب قانونی کردن
litigated U تعقیب قانونی کردن
actionable U قابل تعقیب در دادگاه
litigate U تعقیب قانونی کردن
culpable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
subchaser U تعقیب کننده زیر دریایی
punishable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
practise or tice U توط ئه دیدن تعقیب کردن
actionable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
punishable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
culpable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
indictable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
penal <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
indictable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
penal <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
chargeable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
contact lost U هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
actionable <adj.> U قابل تعقیب قانونی [حقوقی]
chargeable <adj.> U قابل تعقیب در دادگاه [حقوقی]
snooper U هواپیمایی که در حال تعقیب یا دیدبانی است
law U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
push along on U راه خود را باعجله تعقیب کردن
track mode U روش تعقیب زمینی هواپیما به طورخودکار
tracking index U فهرست شماره ترتیب مسیرهای تعقیب
whipper U تعقیب کننده شخص موثر و مهم
To shadow someone. U مثل سایه کسی را تعقیب کردن
submarine chaser U قایق مامور تعقیب زیر دریایی
push along forward U راه خود را باعجله تعقیب کردن
lock on U باعلائم مخابراتی و رادارچیزی را تعقیب کردن
laws U قانون مدنی تعقیب قانونی کردن
cease engagement U درگیری قطع هدف را تعقیب نکنید
non indictable offence U جرایمی که بدون صدورادعانامه تعقیب می شوند
push along U راه خود را باعجله تعقیب کردن
trailer U خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
trailers U خودرو تریلی کش هواپیمای تعقیب کننده هدف
process U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
estreat U ازدفاتراستخراج کردن وبرای تعقیب بدادگاه دادن
processes U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
carry light U نورافکن روشن نگهداشتن هدف برای تعقیب
sue somebody for damages U کسی را به خاطر زیانی تحت تعقیب قراردادن
still hunting U روش شکار با تعقیب اهسته بدون کمک سگ
check port/starboard U جهت تعقیب رادار به سمت دماغه کشتی یا دم هواپیما
revivor U تعقیب دعوایی که به علتی معوق مانده بوده است
indicts U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indict U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
indicted U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
cognizance U ابلاغ رسمی حق یا اختیارقانونی برای تعقیب موضوعی از مجاری قضائی
indicting U تعقیب متهم از طریق صدور کیفرخواست به وسیله دادگاه جنایی
burladero U دیوار چوبی محافظ هنگام تعقیب شدن گاوباز بوسیله گاو
follow up U تعقیب کردن دنباله داستان را شرح دادن تماس با بیمارپس ازتشخیص یا درمان
homing U روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
beacon double U اسم رمز برای انتخاب روش تعقیب هدف با استفاده از دونوع موج رادار
prize fighting U درمحلهای عمومی برای جایزه که طرفین نزاع و شرط بندی کنندگان قابل تعقیب هستند
groupie U دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
groupies U دختری که به امید آشنایی با هنر پیشگان یا ورزشکاران و غیره آنها را از مکانی به مکان دیگر تعقیب میکند
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
snake mode U روش تعقیب مارپیچی درپدافند هوایی روش پروازمارپیچی هواپیما
lock on U قفل کردن توپ روی هدف هنگام تعقیب ادامه مستمرتعقیب هدف
invisible hand U فرد در تعقیب منافع شخصی خود بطورخودکار به حداکثر کردن منافع جامعه کمک میکند
theft bote U استرداد مال مسروقه ازسارق به این شرط که مال باخته از تعقیب سارق منصرف شود
arraign U احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
track telling U ارتباط و مخابرات بین هواپیمای شناسایی و سیستم کنترل و ردگیری زمینی مبادله اخبار و اطلاعات ردگیری و تعقیب هدف
track off U انحراف از مسیر تعقیب هدف رد شدن نقطه نشانی از روی هدف در نشانه روی
prosecutors U پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutor U پیگرد کننده تعقیب کننده
guide on me U فرمان پشت سر من پیش مرا تعقیب کنید فرمان پشت سر من
aided tracking U سیستم ردیابی خودکار سیستم تعقیب خودکار هدفها
radar tracking U تعقیب به وسیله رادار ردیابی هدفها به وسیله رادار
hostile track U تعقیب هواپیمای دشمن ردگیری هواپیمای دشمن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com