Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (46 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
turn on
<idiom>
U
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
hard
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
sense
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses
U
روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
monitor
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitored
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors
U
برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
clear
U
: روشن کردن
clear
U
پیام کشف روشن کردن
clear
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearer
U
: روشن کردن
clearer
U
پیام کشف روشن کردن
clearer
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest
U
: روشن کردن
clearest
U
پیام کشف روشن کردن
clearest
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears
U
: روشن کردن
clears
U
پیام کشف روشن کردن
clears
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
power
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers
U
روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
upstart
U
یکه خوردن روشن کردن
upstarts
U
یکه خوردن روشن کردن
picture
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picturing
U
که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
flash
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
light
U
روشن کردن
lighted
U
روشن کردن
lightest
U
روشن کردن
auto
U
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
autos
U
امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
daylight
U
روز روشن روشن کردن
kernel
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
kernels
U
تعداد دستورات ابتدایی لازم برای روشن کردن پیکسهای صفحه به رنگهای مختلف و با سایه .
illuminate
U
روشن کردن
illuminate
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate
U
روشن کردن منطقه
illuminates
U
روشن کردن
illuminates
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
U
روشن کردن منطقه
illuminating
U
روشن کردن
illuminating
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
U
روشن کردن منطقه
cold
U
روشن کردن یک کامپیوتر
cold
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colder
U
روشن کردن یک کامپیوتر
colder
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colder
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest
U
روشن کردن یک کامپیوتر
coldest
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
coldest
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
colds
U
روشن کردن یک کامپیوتر
colds
U
خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colds
U
روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
lighten
U
درخشیدن روشن کردن
lightened
U
درخشیدن روشن کردن
lightening
U
درخشیدن روشن کردن
lightens
U
درخشیدن روشن کردن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
illumine
U
روشن کردن
illumined
U
روشن کردن
illumines
U
روشن کردن
illumining
U
روشن کردن
clarifies
U
روشن کردن
clarifies
U
روشن کردن یا شدن
clarify
U
روشن کردن
clarify
U
روشن کردن یا شدن
clarifying
U
روشن کردن
clarifying
U
روشن کردن یا شدن
refurbish
U
روشن و تازه کردن
refurbished
U
روشن و تازه کردن
refurbishes
U
روشن و تازه کردن
refurbishing
U
روشن و تازه کردن
explicate
U
روشن کردن فاهرکردن
explicated
U
روشن کردن فاهرکردن
explicates
U
روشن کردن فاهرکردن
explicating
U
روشن کردن فاهرکردن
explain
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
enlighten
U
روشن کردن تعلیم دادن
enlightening
U
روشن کردن تعلیم دادن
enlightens
U
روشن کردن تعلیم دادن
ignite
U
روشن کردن گیراندن
ignite
U
روشن کردن
ignited
U
روشن کردن گیراندن
ignited
U
روشن کردن
ignites
U
روشن کردن گیراندن
ignites
U
روشن کردن
igniting
U
روشن کردن گیراندن
Other Matches
illumination by diffusion
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
broach
U
برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broaching
U
برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broached
U
برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
broaches
U
برای نخستین بار بازکردن بازکردن یامطرح نمودن بسیخ کشیدن
daylit
U
روز روشن روشن کردن
start off
U
شروع کردن شروع شدن
launches
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching
U
به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
set up
U
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
to wipe the slate clean
<idiom>
U
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
to set about
U
شروع کردن مبادرت کردن بکاری
autoexec bat
U
در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
launch
U
شروع کردن اقدام کردن
initiates
U
اغاز کردن شروع کردن
initiated
U
اغاز کردن شروع کردن
initiating
U
اغاز کردن شروع کردن
lead off
<idiom>
U
شروع کردن ،باز کردن
push off
<idiom>
U
ترک کردن ،شروع کردن
launched
U
شروع کردن اقدام کردن
launches
U
شروع کردن اقدام کردن
launching
U
شروع کردن اقدام کردن
initiate
U
اغاز کردن شروع کردن
refreshes
U
روشن کردن
to shed light on
U
روشن کردن
lumine
U
روشن کردن
brightening
U
روشن کردن
brightens
U
روشن کردن
brightened
U
روشن کردن
to switch on
U
روشن کردن
fire up
U
روشن کردن
elucidating
U
روشن کردن
emblaze
U
روشن کردن
elucidates
U
روشن کردن
power up
U
روشن کردن
power on
U
روشن کردن
elucidated
U
روشن کردن
to fire up
U
روشن کردن
elucidate
U
روشن کردن
turn on
U
روشن کردن
brighten
U
روشن کردن
relume
U
روشن کردن
to bring tl light
U
روشن کردن
to clear up
U
روشن کردن
refreshed
U
روشن کردن
refresh
U
روشن کردن
igniting
U
روشن کردن
illume
U
روشن کردن
set in
U
شروع کردن
put in hand
U
شروع کردن
to strike into
U
شروع کردن
take up
<idiom>
U
شروع کردن
get off on the wrong foot
<idiom>
U
بد شروع کردن
get one's feet wet
<idiom>
U
شروع کردن
embarked
U
شروع کردن
embarking
U
شروع کردن
embarks
U
شروع کردن
kick off
<idiom>
U
شروع کردن
commence
U
شروع کردن
embark
U
شروع کردن
embark upon
U
شروع کردن
tee off
U
شروع کردن
streek
U
شروع کردن
set about
<idiom>
U
شروع کردن
commencing
U
شروع کردن
commences
U
شروع کردن
commenced
U
شروع کردن
to light a cigarette
U
سیگاری را روشن کردن
to bring out in relief
U
برجسته یا روشن کردن
to make something clear
U
چیزی را روشن کردن
To light ( kindle) a fire.
U
آتش روشن کردن
owl light
U
کمی روشن کردن
to play with fire
U
آتش روشن کردن
to kindle
U
آتش روشن کردن
cold start
U
دوباره روشن کردن
to make oneself clear
<idiom>
U
منظور را روشن کردن
turn over
<idiom>
U
موتور را روشن کردن
restart
U
روشن کردن دوباره
to start a car
[to crank a car]
[American English]
U
ماشینی را روشن کردن
To light a fire .
U
آتش روشن کردن
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
attempting to steal
U
شروع کردن به سرقت
to gather way
U
شروع بحرکت کردن
tune up
U
شروع باواز کردن
come to blows
<idiom>
U
شروع به جنگیدن کردن
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
U
شروع به دعوی کردن
launch
U
شروع کردن حمله
get in on the ground floor
<idiom>
U
ازابتدا شروع کردن
open fire
U
شروع به تیراندازی کردن
to open fire
U
شروع به اتش کردن
To start from scratch .
U
از هیچ شروع کردن
to start
[for]
U
شروع کردن رفتن
[به]
to start from the beginning
[to start afresh]
U
از آغاز شروع کردن
to break into a run
U
شروع کردن به دویدن
to f. a laughing
U
شروع بخنده کردن
launches
U
شروع کردن حمله
dig in
<idiom>
U
شروع به خوردن کردن
start up
<idiom>
U
بازی را شروع کردن
blast-off
U
شروع بپرواز کردن
to start
U
شروع کردن به دویدن
blast off
U
شروع بپرواز کردن
set to
U
با اشتیاق شروع کردن
do up
U
شروع بکار کردن
launching
U
شروع کردن حمله
warm up
U
شروع کردن به کار
pipe up
U
شروع به نی زدن کردن
set-tos
U
با اشتیاق شروع کردن
set-to
U
با اشتیاق شروع کردن
launched
U
شروع کردن حمله
shine
U
براق کردن روشن شدن
shines
U
براق کردن روشن شدن
alight
U
روشن کردن اتش زدن
alighting
U
روشن کردن اتش زدن
illumination
U
روشن کردن منطقه روشنایی
to turn on
U
روشن کردن
[کلید الکتریکی]
turn on
U
بجریان انداختن روشن کردن
alights
U
روشن کردن اتش زدن
illuminations
U
روشن کردن منطقه روشنایی
alighted
U
روشن کردن اتش زدن
enucleate
U
روشن کردن توضیح دادن
mezzotint
U
نقاشی سایه روشن کردن
mezzotinto
U
نقاشی سایه روشن کردن
search light illumination
U
روشن کردن منطقه با نورافکن
trigger
U
شروع کردن حمله یاکار
attempted
U
قصد کردن شروع به جرم
attempt
U
قصد کردن شروع به جرم
triggered
U
شروع کردن حمله یاکار
back to the drawing board
<idiom>
U
کاری را از اول شروع کردن
to come to one's senses
U
شروع به فکر عاقلانه کردن
triggers
U
شروع کردن حمله یاکار
come to one's senses
<idiom>
U
شروع به فکر صحیح کردن
attempting to commit rape
U
شروع کردن به تجاوز جنسی
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
attempting to commit murder
U
شروع کردن به قتل عمد
attempts
U
قصد کردن شروع به جرم
begin
U
اغاز نهادن شروع کردن
scratch the surface
<idiom>
U
تازه شروع به کار کردن
begins
U
اغاز نهادن شروع کردن
attempting
U
قصد کردن شروع به جرم
restart
U
بازاغازی دوباره شروع کردن
go off
<idiom>
U
شروع به زنگ زدن کردن
to push off
U
شروع کردن بیرون رفتن
to kick-start a motorcycle
U
موتورسیکلتی را با پا هندل زدن
[روشن کردن]
refresh
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshed
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
illumination plan
U
طرح روشن کردن منطقه نبرد
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
U
تکلیف کار خود را روشن کردن
run
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
illume
U
منور کردن روشن فکر ساختن
runs
U
به کار انداختن روشن کردن موتور
refreshes
U
از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to get cracking
U
شروع کردن
[به کاری]
[اصطلاح روزمره]
to tie into something
[ American E]
U
با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
off the wagon
<idiom>
U
دوباره شروع به خوردن الکل کردن
take off
U
جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
pick up
<idiom>
U
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
to be fever began to a bate
U
تب شروع کردبه فروکش کردن یا فرونشستن
to struck up
U
بهم زدن شروع بزدن کردن
to start quarrelling
<idiom>
U
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
talk out
U
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to switch on the dipped
[dimmed]
headlights
U
چراغ نور پایین
[ماشین]
را روشن کردن
to start
U
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
to get down to business
U
کار و بار را شروع کردن
[اصطلاح روزمره]
wake up
U
تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
indenting
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
load point
U
شروع بخش ضبط کردن در نوار مغناطیسی
to turn on the waters
U
یکدفعه شروع به گریه کردن
[اصطلاح روزمره]
to start a fight with somebody
U
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
cancellation
U
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
indent
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
indents
U
شروع کردن یک خط متن با فضایی در حاشیه سمت چپ
to start an argument with somebody
U
با کسی شروع به بگو و مگو
[جر و بحث]
کردن
switched
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
switches
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
formats
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
shadow RAM
U
ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
illumination by reflection
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
cold fault
U
نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
format
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
cold boot
U
روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
switch
U
روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
to rev
[British E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to goose
[American E]
the engine
U
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
debuts
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
groups
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
staging area
U
فاصله بین منطقه اماده کردن اتومبیل و نقطه شروع
group
U
کد مشخص کردن شروع و خاتمه گروهی از رگوردهای مربوط به هم یا داده ها
debut
U
نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
squawking
U
در رهگیری هوایی یعنی روشن کردن دستگاه شناسایی دشمن و خودی و کار با ان
to jump-start someone's car
U
کمک برای روشن کردن
[خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
run-up
[start-up]
U
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
modes
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
clicks
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com