Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
illume
U
منور کردن روشن فکر ساختن
ditinct
U
روشن مشخص
illuminate
U
روشن ساختن
pictures
U
روشن ساختن
picturing
U
روشن ساختن
illuminates
U
روشن ساختن
pictured
U
روشن ساختن
picture
U
روشن ساختن
illuminating
U
روشن ساختن
illustrate
U
بامثال روشن ساختن
illustrates
U
بامثال روشن ساختن
illustrating
U
بامثال روشن ساختن
illumination by diffusion
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
illuminate
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminates
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating
U
چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flashed
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash
U
روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit
U
روز روشن روشن کردن
daylight
U
روز روشن روشن کردن
locating
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
root of title
U
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
explained
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explains
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining
U
روشن کردن باتوضیح روشن کردن
algorithm
U
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithms
U
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
harder
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hardest
U
که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
illuminati
U
روشن ضمیران روشن فکران
justifications
U
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
justification
U
مرتب کردن خط وط با یک پهنای مشخص و قط ع کردن کلمات بزرگ در انتهای خط
set up
U
مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
banding
U
روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
arm
U
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
to clear up
U
روشن کردن
ignite
U
روشن کردن
fire up
U
روشن کردن
refreshes
U
روشن کردن
illumines
U
روشن کردن
clears
U
: روشن کردن
illumined
U
روشن کردن
clarifies
U
روشن کردن
turn on
U
روشن کردن
to fire up
U
روشن کردن
illumining
U
روشن کردن
lumine
U
روشن کردن
elucidated
U
روشن کردن
clearest
U
: روشن کردن
refreshed
U
روشن کردن
clear
U
: روشن کردن
ignites
U
روشن کردن
ignited
U
روشن کردن
to bring tl light
U
روشن کردن
to switch on
U
روشن کردن
elucidate
U
روشن کردن
igniting
U
روشن کردن
relume
U
روشن کردن
brightening
U
روشن کردن
illume
U
روشن کردن
power up
U
روشن کردن
power on
U
روشن کردن
brightens
U
روشن کردن
illuminates
U
روشن کردن
illuminating
U
روشن کردن
clarify
U
روشن کردن
clearer
U
: روشن کردن
clarifying
U
روشن کردن
illuminate
U
روشن کردن
to shed light on
U
روشن کردن
refresh
U
روشن کردن
emblaze
U
روشن کردن
elucidating
U
روشن کردن
elucidates
U
روشن کردن
illumine
U
روشن کردن
lighted
U
روشن کردن
lightest
U
روشن کردن
brighten
U
روشن کردن
light
U
روشن کردن
brightened
U
روشن کردن
to throw light upon
U
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
specify
U
مشخص کردن
defines
U
مشخص کردن
defined
U
مشخص کردن
individuate
U
مشخص کردن
definitions
U
مشخص کردن
delineate
U
مشخص کردن
to create an image for oneself as somebody
U
مشخص کردن
delineated
U
مشخص کردن
definition
U
مشخص کردن
delineates
U
مشخص کردن
delineating
U
مشخص کردن
specifying
U
مشخص کردن
specifies
U
مشخص کردن
identifying
U
مشخص کردن
denotes
U
مشخص کردن
denoted
U
مشخص کردن
lay down
U
مشخص کردن
denote
U
مشخص کردن
defining
U
مشخص کردن
identifies
U
مشخص کردن
earmarking
U
مشخص کردن
define
U
مشخص کردن
identify
U
مشخص کردن
identified
U
مشخص کردن
lightened
U
درخشیدن روشن کردن
To light ( kindle) a fire.
U
آتش روشن کردن
lightening
U
درخشیدن روشن کردن
lighten
U
درخشیدن روشن کردن
colds
U
روشن کردن یک کامپیوتر
to start a car
[to crank a car]
[American English]
U
ماشینی را روشن کردن
illuminate
U
روشن کردن منطقه
to make something clear
U
چیزی را روشن کردن
illuminates
U
روشن کردن منطقه
ignited
U
روشن کردن گیراندن
to make oneself clear
<idiom>
U
منظور را روشن کردن
turn over
<idiom>
U
موتور را روشن کردن
colder
U
روشن کردن یک کامپیوتر
clarifies
U
روشن کردن یا شدن
cold
U
روشن کردن یک کامپیوتر
owl light
U
کمی روشن کردن
cold start
U
دوباره روشن کردن
ignite
U
روشن کردن گیراندن
explicate
U
روشن کردن فاهرکردن
to bring out in relief
U
برجسته یا روشن کردن
explicated
U
روشن کردن فاهرکردن
to kindle
U
آتش روشن کردن
to play with fire
U
آتش روشن کردن
explicates
U
روشن کردن فاهرکردن
explicating
U
روشن کردن فاهرکردن
lightens
U
درخشیدن روشن کردن
coldest
U
روشن کردن یک کامپیوتر
refurbished
U
روشن و تازه کردن
refurbishes
U
روشن و تازه کردن
clarify
U
روشن کردن یا شدن
refurbish
U
روشن و تازه کردن
refurbishing
U
روشن و تازه کردن
clarifying
U
روشن کردن یا شدن
restart
U
روشن کردن دوباره
to light a cigarette
U
سیگاری را روشن کردن
To light a fire .
U
آتش روشن کردن
igniting
U
روشن کردن گیراندن
ignites
U
روشن کردن گیراندن
illuminating
U
روشن کردن منطقه
criss-crossed
U
با ضربدر مشخص کردن
typified
U
بانمونه مشخص کردن
mean
U
مشخص کردن چیزی
criss-crosses
U
با ضربدر مشخص کردن
meaner
U
مشخص کردن چیزی
criss-cross
U
با ضربدر مشخص کردن
typifies
U
بانمونه مشخص کردن
call one's shot
U
مشخص کردن هدف
typify
U
بانمونه مشخص کردن
typifying
U
بانمونه مشخص کردن
meanest
U
مشخص کردن چیزی
criss-crossing
U
با ضربدر مشخص کردن
frequency designation
U
مشخص کردن فرکانس
clearer
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear
U
روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
turn on
<idiom>
U
روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
specifies
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
specifying
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
specify
U
مشخص کردن ذکر کردن معلوم کردن
half tone screen
U
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
alighting
U
روشن کردن اتش زدن
clears
U
پیام کشف روشن کردن
clearer
U
پیام کشف روشن کردن
shine
U
براق کردن روشن شدن
turn on
U
بجریان انداختن روشن کردن
shines
U
براق کردن روشن شدن
alight
U
روشن کردن اتش زدن
alighted
U
روشن کردن اتش زدن
upstarts
U
یکه خوردن روشن کردن
enucleate
U
روشن کردن توضیح دادن
enlightening
U
روشن کردن تعلیم دادن
search light illumination
U
روشن کردن منطقه با نورافکن
mezzotint
U
نقاشی سایه روشن کردن
clear
U
پیام کشف روشن کردن
illumination
U
روشن کردن منطقه روشنایی
enlighten
U
روشن کردن تعلیم دادن
enlightens
U
روشن کردن تعلیم دادن
mezzotinto
U
نقاشی سایه روشن کردن
alights
U
روشن کردن اتش زدن
upstart
U
یکه خوردن روشن کردن
clearest
U
پیام کشف روشن کردن
to turn on
U
روشن کردن
[کلید الکتریکی]
illuminations
U
روشن کردن منطقه روشنایی
cells
U
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
cell
U
جلوگیری از تغییر محتوای یک خانه مشخص یا تعدادی خانه مشخص
margin
U
مشخص کردن اندازه و حاشیه
costing
U
مشخص کردن هزینه عملیات
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com