Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to raise big problems for the country
U
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country
U
روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to face a serious problem for the country
U
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country
U
مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
We have problems of our own.
U
ما مشکلات خودمان را داریم.
[وقت نداریم به مشکلات شما برسیم]
extradites
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradited
U
مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
innocent passage
U
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
letter of recall
U
نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
rencontre
U
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter
U
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
republic
U
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republics
U
حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
semaphore
U
مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
Burundi
U
کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
secession
U
تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
demagnetize
U
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
degausser
U
وسیلهای برای پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار یا نوک ضبط کردن
provincialism
U
اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
go out of one's way
<idiom>
U
تلاش زیادی کردن
go on
<idiom>
U
زیادی صحبت کردن
he inherited a large fortune
U
دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
splurge on something
<idiom>
U
پول زیادی خرج کردن
To cover (traverse)long distances.
U
مسافت زیادی راطی کردن
to pad a sentence
U
جمله را با واژههای زیادی دراز کردن
zeros
U
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
to occupy much space
U
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
put on one's thinking cap
<idiom>
U
زمان زیادی روی چیزی فکر کردن
zeroes
U
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
zero
U
کوتاه کردن فایل با حذف صفرهای زیادی
pay through the nose
<idiom>
U
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
growing pains
U
مشکلات
difficulties
U
مشکلات
This is plain highway robbery .
U
این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
economic problems
U
مشکلات اقتصادی
battle problems
U
مشکلات رزمی
take it
<idiom>
U
تحمل مشکلات
problem checklist
U
فهرست مشکلات
on one's feet
<idiom>
U
رهایی ازبیماری یا مشکلات
bite the bullet
<idiom>
U
فائق آمدن بر مشکلات
work in
U
مشکلات را از میان برداشتن
opposites
U
روبرو
opposite
U
روبرو
afront
U
روبرو
vis-a-vis
U
روبرو
adverse
U
روبرو
head on
U
روبرو
frontal
U
روبرو
head-on
U
روبرو
vis a vis
U
روبرو
last straw
<idiom>
U
[آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
There is a mountain of difficulties .
U
کوهی از مشکلات وجود دارد
up against
<idiom>
U
روبرو شدن با
confronted
U
روبرو شدن با
apposed engine
U
موتور روبرو
the house over the way
U
خانه روبرو
confronting
U
روبرو شدن با
confronts
U
روبرو شدن با
facing pages
U
صفحات روبرو
stand up to
U
روبرو شدن با
on the opposite side
U
در طرف روبرو
opposite
U
روبرو معکوس
opposite
U
وارونه از روبرو
opposed
U
روبرو مواجه
full view
U
نمای روبرو
opposites
U
روبرو معکوس
head wind
U
باد روبرو
confront
U
روبرو شدن با
opposites
U
وارونه از روبرو
revolutionizes
U
در کشور ایجاد شورش کردن
import
U
به کشور اوردن افهار کردن
imported
U
به کشور اوردن افهار کردن
importing
U
به کشور اوردن افهار کردن
to emigrate
[to]
U
مهاجرت کردن
[به]
[به کشور دیگررفتن]
revolutionized
U
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionised
U
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionises
U
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionising
U
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionizing
U
در کشور ایجاد شورش کردن
revolutionize
U
در کشور ایجاد شورش کردن
structuring
U
تعدادی تابع مرتبط به هم برای حل مشکلات
structure
U
تعدادی تابع مرتبط به هم برای حل مشکلات
structures
U
تعدادی تابع مرتبط به هم برای حل مشکلات
pull off
U
باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
streetwise
U
ماهر در برخورد با مشکلات و خشونتهای شهری
fronting
U
فرمان سر روبرو جلو
acounter
U
روبرو شدن بادشمن
diagonally
U
ازگوشهای بگوشه روبرو
front
U
فرمان سر روبرو جلو
to stand up to one's opponent
U
با حریف روبرو شدن
opposed piston engine
U
موتور سیلندر روبرو
horizontally opposed engine
U
موتور تخت روبرو
encounters
U
روبرو شدن بادشمن
encountering
U
روبرو شدن بادشمن
vis-a-vis
U
شخص روبرو درمقابل
affront
روبرو دشنام دادن
vis a vis
U
شخص روبرو درمقابل
encounter
U
روبرو شدن بادشمن
encountered
U
روبرو شدن بادشمن
deportation
U
تبعید و بیرون کردن فردخارجی از کشور
calculators
U
ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
calculator
U
ماشین الکترونیکی که پاسخ مشکلات عددی را میدهد
We are confronting a difficult problem.
U
با مسأله مشکلی روبرو هستیم
stand up to someone
<idiom>
U
شجاعت روبرو شدن را داشتن
opposed piston engine
U
موتور پیستون روبرو متقابل
opposability
U
امادگی برای روبرو گذاشتن
to face the music
U
دلیرانه با چیزی روبرو شدن
To smuggle in to ( out of ) a country .
U
جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
nonaligned
U
کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
through thick and thin
<idiom>
U
دربین زمانهای خوب وبد،از بین مشکلات وسختیها
alpha beta technique
U
روشی در هوش مصنوعی برای حل بازی ها و مشکلات استراتژیک
volte face
U
چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
volte-face
U
چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
there is a fire opposites
U
در خانه روبرو اتش سوزی رخ داده است
degauss
U
پاک کردن فیلدها مغناطیسی زیادی از دیسک یا نوار مغناطیسی یا نوک خواندن / نوشتن
to take the bull by the horns
U
دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
He is seriously claiming
[trying to tell us]
that the problems are all the fault of the media.
U
او
[مرد]
به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
punched
U
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punches
U
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punch
U
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
problems
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
orientated
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان ساده برخی مشکلات را میدهد
agony aunt
U
شخصیکهدر ستونیاز روزنامه مطلبمینویسد کهدر آن پاسخ مشکلات و نامههای خوانندگان طرح میشود
problem
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
Biomimicry
U
تقلید از الگوهای طبیعی برای حل مشکلات بشر، مانند گرفتن ایده هواپیما از پرندگان و غیره.
flutters
U
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
user
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
flutter
U
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
fluttering
U
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
fluttered
U
کم و زیاد شدن سرعت نوار به علت مشکلات مدار یا مکانیکی که باعث اختلال سیگنال میشود
users
U
زبان برنامه نویسی سطح بالا که بیان راحت برخی مشکلات و توابع را فراهم میکند
Back to the drawing board
<idiom>
U
[زمانی که کاری با شکست روبرو میشود و دوباره باید از اول شروع کرد]
numeric
U
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
country cover diagram
U
دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
troubleshooter
U
شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
troubleshooters
U
شخصی که مشکلات سخت افزاری و نرم افزاری را رفع میکند
algorithms
U
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
algorithm
U
قوانین مصرفی و ایجاد کارهای مشخص یا حل مشکلات مشخص
peregrinate
U
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
expotriate
U
به کشور دیگری تبعید کردن تبعید از وطن
left slide
U
حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
immenseness
U
زیادی
hugeness
U
زیادی
surpluses
U
زیادی
excrescent
U
زیادی
extremeness
U
زیادی
unduly
U
زیادی
superfluous
U
زیادی
intenseness
U
زیادی
muchness
U
زیادی
numerousness
U
زیادی
profoundness
U
زیادی
excrescential
U
زیادی
frequentness
U
زیادی
abundance
U
زیادی
surplus
U
زیادی
enormousness
U
زیادی
excessiveness
U
زیادی
profuseness
U
زیادی
infiniteness
U
زیادی
immensity
U
زیادی
immoderacy
U
زیادی
to a large extent
U
تا حد زیادی
nimiety
U
زیادی
greatly
U
به زیادی
redundance
U
زیادی
profoundly
U
زیادی
overly
U
زیادی
intensity
U
زیادی
wealth
U
زیادی
superfluity
U
زیادی
undue
U
زیادی
excess
U
زیادی
extra-
U
زیادی
excesses
U
زیادی
supervacaneous
U
زیادی
inordinacy
U
زیادی
greatness
U
زیادی
extra
U
زیادی
extras
U
زیادی
heaviness
U
زیادی
scramblers
U
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
scrambler
U
وسیله کدگزاری رشته دادهای به صورت تصادفی پیش ازارسال برای جلوگیری از اینکه مجموعهای از صفرها یا یک ها وصفرهای متغیر باعث مشکلات هماهنگی در گیرنده شوند
hyperacidity
U
زیادی اسید
clog
U
زیادی پرکردن
increscent
U
زیادی توسعه
gaudery
U
پیرایههای زیادی
over production
U
محصول زیادی
overblance
U
زیادتی زیادی
extensiveness
U
کثرت زیادی
exorbitance
U
زیادی افراط
to a degree
U
تادرجه زیادی
inordinateness
U
زیادی بی اندازگی
clogged
U
زیادی پرکردن
fuzz ball
U
گوشت زیادی
clogs
U
زیادی پرکردن
riffraff
U
زیادی توده
outgrowth
U
گوشت زیادی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com