Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
get off
U
روانه کردن عقب رفتن از
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
collimator
U
وسیله روانه کردن توپ کولیماتور روانه کردن توپ
to put a way childish
U
روانه کردن
to give the sack
U
روانه کردن
dismiss
U
روانه کردن
to pack off
U
روانه کردن
send away
U
روانه کردن
lay
U
روانه کردن
orientation
U
روانه کردن
to give the mitten
U
روانه کردن
sends
U
روانه کردن
lays
U
روانه کردن
hale
U
روانه کردن
dismisses
U
روانه کردن
send
U
روانه کردن
dismissing
U
روانه کردن
to send away
U
روانه کردن
pack off
U
روانه کردن
kick out
<idiom>
U
روانه کردن
sending
U
روانه کردن
dispateh
U
روانه کردن
to send someone packing
U
کسیرا روانه کردن
despatching
U
روانه کردن فرستادن
dispatched
U
روانه کردن فرستادن
dispatches
U
روانه کردن فرستادن
despatched
U
روانه کردن فرستادن
orientation
U
روانه کردن دستگاهها
despatches
U
روانه کردن فرستادن
dispatch
U
روانه کردن فرستادن
reciprocal
U
روانه کردن متقابله
to send one to the right about
کسی را روانه کردن
laying
U
روانه کردن توپ
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
departs
U
روانه شدن حرکت کردن
depart
U
روانه شدن حرکت کردن
departing
U
روانه شدن حرکت کردن
orienting
U
روانه کردن تطبیق دادن
orients
U
روانه کردن تطبیق دادن
orient
U
روانه کردن تطبیق دادن
reciprocal laying
U
روانه کردن متقابله توپها
indirect fire
U
روانه کردن غیر مستقیم
relay
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed
U
عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
layihg azimuth
U
گرای روانه کردن لوله توپ
lay
U
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
lays
U
روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
let out
<idiom>
U
روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
gun pointing data
U
عناصر مربوط به روانه کردن توپ
steering
U
روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
sends
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
send
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
directing
U
اداره کردن روانه کردن وسایل
sending
U
ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
pip matching
U
روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
pussyfoot
U
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
U
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
launched
U
روانه کردن مامور کردن
launch
U
روانه کردن مامور کردن
launches
U
روانه کردن مامور کردن
launching
U
روانه کردن مامور کردن
direct fire
U
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
streams
U
روانه
stream
U
روانه
streamed
U
روانه
flinging
U
روانه ساختن
stream routing
U
روند روانه
goes
U
روانه ساختن
to get one's mittimus
U
روانه شدن
go
U
روانه ساختن
fling
U
روانه ساختن
flings
U
روانه ساختن
reshaping
U
روانه کاری
to get the mitten
U
روانه شدن
information flow
U
روانه خبر
launghing
U
روانه سازی پرتاب
back sight method
U
روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
continuously pointed fire
U
اتش روانه شده مداوم
To quibble and equivocate.
U
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out
<idiom>
U
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go
U
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
slanted
U
کج رفتن کج کردن
slants
U
کج رفتن کج کردن
slant
U
کج رفتن کج کردن
to take a walk
U
گردش کردن یا رفتن
to start
[for]
U
شروع کردن رفتن
[به]
mopping up
U
پاک کردن رفتن
hooks
U
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
hook
U
روشی که نافرین مقدم با ان دستگاههای کنترل خودکارهواپیماها را روی فرامین مشخص روانه می کنند
ducks
U
زیر اب رفتن غوض کردن
pierces
U
رخنه کردن فرو رفتن
to push off
U
شروع کردن بیرون رفتن
walks
U
گردش کردن پیاده رفتن
walked
U
گردش کردن پیاده رفتن
to go on
U
جلوتر رفتن سلوک کردن
walk
U
گردش کردن پیاده رفتن
to go along
U
همراه رفتن همراهی کردن
pierce
U
رخنه کردن فرو رفتن
set on
U
پیش رفتن حمله کردن
duckings
U
زیر اب رفتن غوض کردن
put off
U
تاخیر کردن طفره رفتن
get a wiggle on
<idiom>
U
عجله کردن با شتاب رفتن
duck
U
زیر اب رفتن غوض کردن
get on
U
پیش رفتن کار کردن
cabbage
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
ducked
U
زیر اب رفتن غوض کردن
mouch
U
راه رفتن دولادولاراه رفتن
fluctuates
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuate
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
waste
U
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
wastes
U
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drift
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypass
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drifting
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifts
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypassing
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drifted
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
nose dive
U
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bypasses
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
to go places
U
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
to go away
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tramps
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassing
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
sinuating
U
حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
tramped
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassed
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramp
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
to abscond
[from]
<idiom>
U
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
march
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to go to
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
marches
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
seesaw
U
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
turn out
<idiom>
U
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
To quicken ones pace .
U
قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
U
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
to go on a picnic
U
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
lead the way
<idiom>
U
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
extends
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better
U
برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
to keep pace with something
<idiom>
U
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
to jink
[colloquial]
[British English]
U
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
pace lap
U
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
trot
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk
U
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
parade
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
outward bound
U
عازم بیرون روانه بیرون
increases
U
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase
U
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
U
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
embarked
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
weight belt
U
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
embarks
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
pace
U
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paces
U
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
paced
U
با قدم اهسته رفتن قدم رو کردن
sag
U
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sags
U
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
sagged
U
یک بر شدن کوتاه و بلند شدن از باد رانده شدن تنزل کردن ته رفتن
machines
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
machined
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
clearance diving
U
شیرجه رفتن برای پاک کردن مین شیرجه برای مین روبی
retire
U
پس رفتن
crawled
U
رفتن
go
U
رفتن
putters
U
ور رفتن
fall into a rage
U
از جا در رفتن
retires
U
پس رفتن
jauk
U
ور رفتن
snipped
U
کش رفتن
puttering
U
ور رفتن
swipe
U
کش رفتن
twiddled
U
ور رفتن
puttered
U
ور رفتن
putter
U
ور رفتن
twiddles
U
ور رفتن
hang around
U
ور رفتن
twiddling
U
ور رفتن
shrink
U
اب رفتن
twiddle
U
ور رفتن
to d.deep in to
U
فر رفتن در
retrograde
U
پس رفتن
filching
U
کش رفتن
hedges
U
در رفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com