English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
steering U روانه کردن راندن ناو یا هواپیما یاخودرو
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
range U تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranges U تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged U تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
combat crew U خدمه رزمی هواپیما یاخودرو
gross weight U وزن کل هواپیما یاخودرو با بار وزن خالص
zooms U هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
zoom U هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
zoomed U هواپیما را با سرعت وبازاویه تند ببالا راندن
drives U راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
drive U راندن اسب باشلاق راندن قایق موتوری ترساندن شکار و راندن ان بسوی شکارچی
collimator U وسیله روانه کردن توپ کولیماتور روانه کردن توپ
barometric leveling U تراز کردن هواپیما از نظرفشار جو تعادل بارومتری هواپیما
send away U روانه کردن
to give the mitten U روانه کردن
sends U روانه کردن
pack off U روانه کردن
sending U روانه کردن
to pack off U روانه کردن
send U روانه کردن
hale U روانه کردن
orientation U روانه کردن
dismisses U روانه کردن
dismiss U روانه کردن
kick out <idiom> U روانه کردن
lay U روانه کردن
lays U روانه کردن
to give the sack U روانه کردن
to send away U روانه کردن
dispateh U روانه کردن
dismissing U روانه کردن
to put a way childish U روانه کردن
space charter U اختصاص جا در هواپیما رزرو کردن جا در هواپیما
orientation U روانه کردن دستگاهها
to send one to the right about کسی را روانه کردن
reciprocal U روانه کردن متقابله
direct laying U روانه کردن مستقیم
dispatches U روانه کردن فرستادن
to send someone packing U کسیرا روانه کردن
despatched U روانه کردن فرستادن
laying U روانه کردن توپ
dispatched U روانه کردن فرستادن
despatches U روانه کردن فرستادن
dispatch U روانه کردن فرستادن
despatching U روانه کردن فرستادن
orient U روانه کردن تطبیق دادن
orienting U روانه کردن تطبیق دادن
orients U روانه کردن تطبیق دادن
get off U روانه کردن عقب رفتن از
reciprocal laying U روانه کردن متقابله توپها
depart U روانه شدن حرکت کردن
indirect fire U روانه کردن غیر مستقیم
departs U روانه شدن حرکت کردن
departing U روانه شدن حرکت کردن
relay U عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relays U عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
relayed U عوض کردن روانه کردن مجدد توپ
lay U روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
let out <idiom> U روانه کردن یا مرخص شدن (ازکلاس)
lays U روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
layihg azimuth U گرای روانه کردن لوله توپ
gun pointing data U عناصر مربوط به روانه کردن توپ
embarkation area U محوطه سوار شدن در کشتی یاخودرو
sends U ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
directing U اداره کردن روانه کردن وسایل
send U ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
sending U ایفاد کردن فرستادن روانه کردن
pip matching U روش بصری روانه کردن انتن رادار در ارتفاع و سمت
launches U روانه کردن مامور کردن
launching U روانه کردن مامور کردن
launched U روانه کردن مامور کردن
launch U روانه کردن مامور کردن
exorcised U دفع کردن راندن
repulsed U دفع کردن راندن
repulses U دفع کردن راندن
repulsing U دفع کردن راندن
exorcises U دفع کردن راندن
exorcizing U دفع کردن راندن
whisks U راندن جاروب کردن
chace U راندن واخراج کردن
exorcising U دفع کردن راندن
exorcizes U دفع کردن راندن
exorcize U دفع کردن راندن
exorcized U دفع کردن راندن
repulse U دفع کردن راندن
chasing U راندن واخراج کردن
whisk U راندن جاروب کردن
whisking U راندن جاروب کردن
whisked U راندن جاروب کردن
chases U راندن واخراج کردن
chased U راندن واخراج کردن
chase U راندن واخراج کردن
disroot U ازجای خودبیرون کردن راندن
dislodging U از جای خودبیرون کردن راندن
dislodge U از جای خودبیرون کردن راندن
dislodged U از جای خودبیرون کردن راندن
dislodges U از جای خودبیرون کردن راندن
rammed U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
rams U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
ram U پر کردن توپ راندن به داخل لوله
To treat them all alike. (indiscriminately). U همه رابا یک چوب راندن ( یکسان رفتار کردن )
embarkation U بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
landing gear U چرخ هواپیما که هنگام نشستن هواپیما وزن انراتحمل میکند
approach end U نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
altitude sickness U حال به هم خوردگی در اثرارتفاع هواپیما مرض ناشی از زیاد شدن ارتفاع هواپیما
touchdowns U تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
touchdown U تماس هواپیما با زمین سینه مال رفتن هواپیما
aircraft scrambling U دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
aircraft arresting barrier U وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
plane director U نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
aft U قسمت انتهایی هواپیما بطرف عقب هواپیما
air mileage indicator U کیلومتر شمار هواپیما مسافت سنج هواپیما
direct fire U هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
spoiler U صفحه دراز و باریک روی سطح بالایی هواپیما که برای کاستن سرعت یا اوج گرفتن هواپیما بلند میشود
screwpropeller U پروانه هواپیما ملخ کشتی یا هواپیما
coordinated turn U دورزدن هواپیما بطوریکه کنترلهای مربوط به دوران حول هر سه محور مورداستفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپیما به داخل یا خارج پیچ میشوند
jig U ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs U ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
streamed U روانه
streams U روانه
stream U روانه
moment U ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
moments U ممان وزن بار هواپیما نیروی گریز ازمرکز وزن اشیاء داخل هواپیما
stream routing U روند روانه
information flow U روانه خبر
reshaping U روانه کاری
goes U روانه ساختن
go U روانه ساختن
to get the mitten U روانه شدن
flings U روانه ساختن
flinging U روانه ساختن
fling U روانه ساختن
to get one's mittimus U روانه شدن
holding point U نقطه تثبیت ردیابی هواپیما نقطه انتظار هواپیما روی صفحه رادار
crashingly U سقوط کردن هواپیما
crashing U سقوط کردن هواپیما
crashes U سقوط کردن هواپیما
crashed U سقوط کردن هواپیما
cocooning U رنگ کردن هواپیما
change over U عوض کردن [هواپیما]
crash U سقوط کردن هواپیما
crash-lands U سقوط کردن هواپیما
crash land U سقوط کردن هواپیما
crash-land U سقوط کردن هواپیما
crash-landed U سقوط کردن هواپیما
crash-landing U سقوط کردن هواپیما
launghing U روانه سازی پرتاب
azimuth indicator U شاخص سمتی هواپیما وسیله نشان دهنده زاویه سمتی هواپیما
transition altitude U ارتفاع استاندارد هواپیما ارتفاع هواپیما طبق جداول فنی پرواز
roll in point U نقطه ورود به شاخه تک به وسیله هواپیما نقطه شروع حرکت تک هواپیما
arresting gear U دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
back sight method U روش نشانه روی متقابله روش روانه کردن متقابله
aborting U سقوط کردن موشک یا هواپیما
aborted U سقوط کردن موشک یا هواپیما
turn off guidance U راهنمای تاکسی کردن هواپیما
aborts U سقوط کردن موشک یا هواپیما
take off U برداشتن پرواز کردن هواپیما
abort U سقوط کردن موشک یا هواپیما
continuously pointed fire U اتش روانه شده مداوم
aircraft cross servicing U سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
apron U محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
aprons U محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
cocooning U اب بندی کردن درز وسایل هواپیما
airlifts U بوسیلهء هواپیما حمل و نقل کردن
airlifting U بوسیلهء هواپیما حمل و نقل کردن
picketing U شیرجه کردن هواپیما یا هلی کوپتر
airlift U بوسیلهء هواپیما حمل و نقل کردن
airlifted U بوسیلهء هواپیما حمل و نقل کردن
wrecking U لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck U لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
ramps U محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
wrecks U لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
parking U پارک کردن هواپیما یا وسیله توقفگاه خودرو
aircraft arresting reset unit U وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
ramp U محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
troop space U جای انفرادی در هواپیما یاکشتی محوطه لازم برای تامین جا برای حمل پرسنل وبارهای انفرادی انها درکشتی یا هواپیما
goldie U علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
vector U راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
vectors U راه یا مسیر هواپیما بازگشتن در حال طی کردن بودن
bow line U نوعی گره برای متصل کردن هواپیما به زمین
aircraft turn around U اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
clear way U محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
bail out U به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
transfer loader U دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
staging base U پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
sail U راندن
row U راندن
advances U راندن
power U راندن
unkennel U راندن
powered U راندن
steering U راندن
advance U راندن
rein U راندن
stubbed U راندن
advancing U راندن
sailed U راندن
pulsion U راندن
sailings U راندن
rows U راندن
rowed U راندن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com