English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
lead U رهبری کردن راهنمایی
leads U رهبری کردن راهنمایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
leads U : راهنمایی رهبری
lead U : راهنمایی رهبری
undirected U رهبری نشده راهنمایی نشده
conduce U رهبری کردن
directs U رهبری کردن
leads U رهبری کردن
administers U رهبری کردن
lead U رهبری کردن
shapherd U رهبری کردن
directed U رهبری کردن
administer U رهبری کردن
administering U رهبری کردن
administered U رهبری کردن
direct U رهبری کردن
conduct U انتقال دادن رهبری کردن
conducted U انتقال دادن رهبری کردن
conducts U انتقال دادن رهبری کردن
conducting U انتقال دادن رهبری کردن
coaches U رهبری عملیات ورزشی را کردن
coach U رهبری عملیات ورزشی را کردن
coached U رهبری عملیات ورزشی را کردن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
spearheads U هر چیز نوک تیز رهبری کردن
spearheading U هر چیز نوک تیز رهبری کردن
spearheaded U هر چیز نوک تیز رهبری کردن
spearhead U هر چیز نوک تیز رهبری کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
heralded U راهنمایی کردن
marshal U راهنمایی کردن با
heralding U راهنمایی کردن
instructions U راهنمایی کردن
misguide U بد راهنمایی کردن
heralds U راهنمایی کردن
conduce U راهنمایی کردن
instruction U راهنمایی کردن
marshalled U راهنمایی کردن با
herald U راهنمایی کردن
directing U راهنمایی کردن
guide U راهنمایی کردن
airt U راهنمایی کردن
marshaled U راهنمایی کردن با
guided U راهنمایی کردن
marshals U راهنمایی کردن با
guides U راهنمایی کردن
marshaling U راهنمایی کردن با
redirecting U دوباره راهنمایی کردن
redirected U دوباره راهنمایی کردن
redirect U دوباره راهنمایی کردن
redirects U دوباره راهنمایی کردن
instructs U اموختن به راهنمایی کردن
instructing U اموختن به راهنمایی کردن
misdirects U راهنمایی غلط کردن
guides U راهنمایی کردن غلاف
misdirecting U راهنمایی غلط کردن
misdirected U راهنمایی غلط کردن
instructed U اموختن به راهنمایی کردن
guided U راهنمایی کردن غلاف
misdirect U راهنمایی غلط کردن
instruct U اموختن به راهنمایی کردن
guide U راهنمایی کردن غلاف
direct U مستقیم راست راهنمایی کردن
piloted U راهنمای ناو راهنمایی کردن
guides U راهنمایی کردن تعلیم دادن
directed U مستقیم راست راهنمایی کردن
pilots U راهنمای ناو راهنمایی کردن
guide U راهنمایی کردن تعلیم دادن
to e. a person an a subject U کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
directs U مستقیم راست راهنمایی کردن
guided U راهنمایی کردن تعلیم دادن
pilot U راهنمای ناو راهنمایی کردن
beacon U باچراغ یانشان راهنمایی کردن
beacons U باچراغ یانشان راهنمایی کردن
conducted U رفتار کردن رهبری کردن
head U رهبری کردن مقاومت کردن
conducts U رفتار کردن رهبری کردن
pilot U رهبری کردن خلبانی کردن
leadoff U عزیمت کردن رهبری کردن
conducting U رفتار کردن رهبری کردن
conduct U رفتار کردن رهبری کردن
pilots U رهبری کردن خلبانی کردن
piloted U رهبری کردن خلبانی کردن
to bow in or out U با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
call time U تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
cues U : اشاره کردن راهنمایی کردن
steers U راهنمایی کردن هدایت کردن
cue U : اشاره کردن راهنمایی کردن
lead U راهنمایی کردن هدایت کردن
usher U راهنمایی کردن یساولی کردن
ushers U راهنمایی کردن یساولی کردن
steered U راهنمایی کردن هدایت کردن
steered U هدایت کردن راهنمایی کردن
ushered U راهنمایی کردن یساولی کردن
ushering U راهنمایی کردن یساولی کردن
steer U هدایت کردن راهنمایی کردن
steer U راهنمایی کردن هدایت کردن
steers U هدایت کردن راهنمایی کردن
leads U راهنمایی کردن هدایت کردن
leadership U رهبری
steers U رهبری
headships U رهبری
steered U رهبری
leads U رهبری
steer U رهبری
conduction U رهبری
lead U رهبری
pacemaking U رهبری
headship U رهبری
leadoff U رهبری
aim U رهبری
aimed U رهبری
aims U رهبری
direction U رهبری
precentorship U رهبری سرایندگان
guidance U راهنما رهبری
tactics U رهبری ماهرانه
steering committee U کمیته رهبری
direction U هدایت رهبری
price leadership U رهبری قیمت
democratic leadership U رهبری دموکراتیک
democratic leadership U رهبری مردمی
apostolate U رسالت رهبری
point four U رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
quarterbacks U بازیگری که توپ را میگیرد وبازی را رهبری میکند
quarterback U بازیگری که توپ را میگیرد وبازی را رهبری میکند
instruction U راهنمایی
instructions U راهنمایی
a piece of advice U یک راهنمایی
leading U راهنمایی
orientation U راهنمایی
steerage U راهنمایی
orientate U راهنمایی
orientates U راهنمایی
orientating U راهنمایی
guidance U راهنمایی
admonition U راهنمایی
a quick word of advice U یک راهنمایی کوچک
admonitions U تذکر راهنمایی
lighted U چراغ راهنمایی
aimed U مراد راهنمایی
educational guidance U راهنمایی اموزشی
vocational guidance U راهنمایی شغلی
guidable U قابل راهنمایی
traffic lights U چراغ راهنمایی
traffic signal U چراغ راهنمایی
redirection U راهنمایی مجدد
aim U مراد راهنمایی
pilotage U راهنمایی کشتی
traffic light U چراغ راهنمایی
light U چراغ راهنمایی
intelligence office U دفتر راهنمایی
misdirection U راهنمایی غلط
main U ی تر راهنمایی میکند
aims U مراد راهنمایی
indication signs U علایم راهنمایی
lightest U چراغ راهنمایی
vehicle registration office U اداره راهنمایی و رانندگی
leading questions U پرسش راهنمایی کننده
department of motor vehicles [DMV] [American E] U اداره راهنمایی و رانندگی
child guidance clinic U درمانگاه راهنمایی کودک
road traffic offences U جرائم راهنمایی و رانندگی
lead out of danger U با راهنمایی از خطر رهانیدن
directional U وابسته به راهنمایی و هدایت
leading question U پرسش راهنمایی کننده
guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمایی
Turn left at the traffic lights. از چراغ راهنمایی به دست چپ بپیچید.
Road signs U علائم راهنمایی و رانندگی جاده
character guidance U راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
advisory system U سیستم خبرهای که کاربر را راهنمایی میکند
point duty U نگهبانی مامور راهنمایی عبورومرورکه درنقطهای می ایستد
instructions U راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
pillotage U وجوهی که بابت راهنمایی کشتی وصول میشود
commenting U نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
commented U نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
instruction U راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
comment U نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
compliance index U شاخص نشان دهنده قابلیت پیروی از علایم راهنمایی
monetary school U مکتب اقتصادی تحت رهبری میلتون فریدمن که معتقد به کارائی بیشترسیاست پولی نسبت به سیاست مالی در اقتصاد است
perverse verdict U رای هیات منصفه که بدون توجه به راهنمایی قاضی دادگاه
farmgate type operations U رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
cue U اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cues U اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
design heuristics U راهنمایی هایی که به هنگام تقسیم یک مسئله یا برنامه بزرگ به قسمتهای کوچک وکنترل شدنی می توان از انهااستفاده کرد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com