Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
rescue
U
رهایی دادن
rescued
U
رهایی دادن
rescues
U
رهایی دادن
rescuing
U
رهایی دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
redeem
U
از گرو در اوردن رهایی دادن
redeemed
U
از گرو در اوردن رهایی دادن
redeeming
U
از گرو در اوردن رهایی دادن
redeems
U
از گرو در اوردن رهایی دادن
to p anyone through danger
U
کسی را از خطر رهایی دادن
Other Matches
break up point
U
نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
bombing height
U
ارتفاع رهایی بمب ارتفاع هواپیماتا هدف در موقع رهایی بمب
angular velocity sight
U
زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
escaped
U
رهایی
delivery
U
رهایی
goby
U
رهایی
emancipation
U
رهایی
escape
U
رهایی
liveries
U
رهایی
livery
U
رهایی
extrication
U
رهایی
emanacipation
U
رهایی
relief
U
رهایی
escapes
U
رهایی
rescues
U
رهایی
rescue
U
رهایی
rescuing
U
رهایی
riddance
U
رهایی
quietus
U
رهایی
salvation
U
رهایی
abandonment
U
رهایی
escapement
U
رهایی
deliveries
U
رهایی
deliverance
U
رهایی
rescued
U
رهایی
escaping
U
رهایی
disillusions
U
رهایی از شیفتگی
emancipator
U
رهایی دهنده
release point
U
نقطه رهایی
disillusioning
U
رهایی از شیفتگی
dishallucination
U
رهایی ازشیفتگی
break up value
U
قیمت رهایی
bomb release line
U
خط رهایی بمب
disenchantment
U
رهایی از طلسم
to extricate oneself
U
رهایی یافتن
emergency relief
U
رهایی از بلایا
break off
U
رهایی ازدرگیری
to get off
U
رهایی یافتن از
break off position
U
نقطه رهایی
to get rid of
U
رهایی یافتن از
disillusion
U
رهایی از شیفتگی
keep one's head above water
U
رهایی یافتن
survivals
U
رهایی از انهدام
survival
U
رهایی از انهدام
acquittance
U
رهایی بخشودگی
get out
U
رهایی یافتن
released
U
منتشر ساختن رهایی
to save one's neck
U
از دار رهایی یافتن
releases
U
منتشر ساختن رهایی
to escape with life and limb
U
سختی رهایی جستن
bomb release point
U
نقطه رهایی بمب
dropping angle
U
زاویه رهایی بمب
to escape
[with something]
U
رهایی یافتن
[با چیزی]
disengagement
U
رهایی از قید یا تعهد
lead us not into temtation
U
ماراازوسوسه شیطان رهایی ده
on one's feet
<idiom>
U
رهایی ازبیماری یا مشکلات
release
U
منتشر ساختن رهایی
bailment
U
رهایی به قید ضمانت
impasse
U
حالتی که از ان رهایی نباشد
angular velocity
U
سرعت زاویهای رهایی بمب
saved
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
saves
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
redeemer
U
رهایی بخش نجات دهنده
redeemers
U
رهایی بخش نجات دهنده
released
U
ازاد سازی رهایی واگذاری
save
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
releases
U
ازاد سازی رهایی واگذاری
get off
U
رهایی یافتن پیاده شدن از
release
U
ازاد سازی رهایی واگذاری
disencumbrance
U
رهایی ازقیدیاگرفتاری رهاسازی ازقید
sector
U
تقسیم دیسک به شیار رهایی
release point
U
نقطه رهایی ستون راهپیمایی
helicopter breakup point
U
نقطه رهایی هلیکوپترها ازستون
emergency relief
U
رهایی ازمصایب غیر مترقبه
sectors
U
تقسیم دیسک به شیار رهایی
angular velocity bombsight
U
دوربین سنجش زاویه رهایی بمب
apotheosis
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
discharges
U
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
apotheoses
U
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
discharge
U
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
four freedoms
U
دین رهایی از احتیاج و بالاخره ازادی از ترس
inextricably
U
چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
moonlight fliting
U
گریز از خانهای هنگام شب برای رهایی از پرداخت اجاره
break up value
U
قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
paint oneself into a corner
<idiom>
U
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
succor
U
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
succour
U
کمک برای رهایی از پریشانی موجب کمک
stack
U
ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stacks
U
ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
stacked
U
ذخیره موقت داده , ثباتها پاس رهایی که داده اضافه شده از همان انتهای لیست بازیابی میشود. مراجعه شود به Lifd
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
escaping
U
رهایی جستن خلاصی جستن
escaped
U
رهایی جستن خلاصی جستن
escape
U
رهایی جستن خلاصی جستن
escapes
U
رهایی جستن خلاصی جستن
bilable
U
قابل رهایی قابل ضمانت
final bomb release line
U
اخرین خط رهایی بمب اخرین خط پرتاب بمب
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
to picture
U
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
outdoing
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting
U
حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
outdoes
U
بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
adjudging
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged
U
با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
indemnify
U
غرامت دادن به تامین مالی دادن به
greaten
U
درشت نشان دادن اهمیت دادن
organization
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
advances
U
ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
organizations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
organization of the ground
U
سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
square away
U
سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
promulge
U
انتشار دادن بعموم اگهی دادن
allowances
U
جیره دادن فوق العاده دادن
allowance
U
جیره دادن فوق العاده دادن
organisations
U
سازمان دادن ارایش دادن موضع
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option
U
بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
illustrate
U
شرح دادن نشان دادن
pottion
U
بهره دادن از جهاز دادن به
illustrates
U
شرح دادن نشان دادن
lend
U
عاریه دادن اجاره دادن
develop
U
بسط دادن پرورش دادن
irritated
U
خراش دادن سوزش دادن
loan
U
قرض دادن عاریه دادن
illustrating
U
شرح دادن نشان دادن
loaning
U
قرض دادن عاریه دادن
purging
U
غرامت دادن جریمه دادن
expand
U
توسعه دادن بسط دادن
decern
U
تشخیص دادن تمیز دادن
individualising
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualises
U
تمیز دادن تشخیص دادن
directs
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
circulates
U
انتشار دادن رواج دادن
relate
U
گزارش دادن شرح دادن
circulated
U
انتشار دادن رواج دادن
relates
U
گزارش دادن شرح دادن
individualize
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualized
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualised
U
تمیز دادن تشخیص دادن
loans
U
قرض دادن عاریه دادن
expands
U
توسعه دادن بسط دادن
expanding
U
توسعه دادن بسط دادن
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
directed
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
individualizing
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
U
تمیز دادن تشخیص دادن
circulate
U
انتشار دادن رواج دادن
promoted
U
ترفیع دادن درجه دادن
promoting
U
ترفیع دادن درجه دادن
judging
U
حکم دادن تشخیص دادن
promoting
U
ترفیع دادن ترویج دادن
instruct
U
دستور دادن اموزش دادن
instructed
U
دستور دادن اموزش دادن
prefer
U
ترجیح دادن برتری دادن
preferring
U
ترجیح دادن برتری دادن
inform
U
اطلاع دادن گزارش دادن
promote
U
ترفیع دادن درجه دادن
prefers
U
ترجیح دادن برتری دادن
promote
U
ترفیع دادن ترویج دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com