English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
nettle U رنجه داشتن
nettles U رنجه داشتن
to lie heavy on one's heart U رنجه داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
trouble U رنجه
troubles U رنجه
troubling U رنجه
to gall a person's kibes U رنجه کردن
scathe U رنجه دادن
i hurt my finger U انگشتم رنجه شد
troublous U رنجه اور
To take the troubli to go . U قدم رنجه کردن
vexes U رنجه دادن خشمگین کردن
vexing U رنجه دادن خشمگین کردن
vex U رنجه دادن خشمگین کردن
troubles U رنجه کردن زحمت دادن
troubling U رنجه کردن زحمت دادن
trouble U رنجه کردن زحمت دادن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
long for U اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve U چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
lead a dog's life <idiom> U زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
possessing U داشتن
bear U در بر داشتن
bear U داشتن
monogyny U داشتن یک زن
to have f. U تب داشتن
possesses U داشتن
possess U داشتن
relieves U داشتن
owns U داشتن
owning U داشتن
owned U داشتن
own U داشتن
bears U داشتن
bears U در بر داشتن
doubt U شک داشتن
wanted U کم داشتن
lacks U کم داشتن
intercommon U داشتن
lacked U کم داشتن
lack U کم داشتن
lackvt U کم داشتن
relieving U داشتن
relieve U داشتن
want U کم داشتن
having U داشتن
redolence U بو داشتن
to possess U داشتن
have U داشتن
doubts U شک داشتن
doubting U شک داشتن
doubted U شک داشتن
to have possession of U داشتن
to be feverish U تب داشتن
to have U داشتن
to go hot U تب داشتن
to hold a meeting U داشتن
to be in a f. U تب داشتن
to hold U داشتن
cherishing U گرامی داشتن
aspire U هوش داشتن
in a jam <idiom> U مشکل داشتن
in a hurry <idiom> U عجله داشتن
loathed U نفرت داشتن از
reside U اقامت داشتن
in a rush <idiom> U عجله داشتن
provides U مقرر داشتن
provide U مقرر داشتن
aspire U ارزو داشتن
in common <idiom> U مسئولیت داشتن
cherish U گرامی داشتن
cherished U گرامی داشتن
cherishes U گرامی داشتن
resided U اقامت داشتن
resides U اقامت داشتن
withholds U دریغ داشتن
withholding U دریغ داشتن
withhold U دریغ داشتن
up to <idiom> U بستگی داشتن به
corresponded U رابطه داشتن
withheld U دریغ داشتن
contests U اعتراض داشتن بر
apprehended U بیم داشتن
sends U اعزام داشتن
sends U گسیل داشتن
sending U اعزام داشتن
espouses U عقیده داشتن به
espousing U عقیده داشتن به
lend U معطوف داشتن
sends U ارسال داشتن
espoused U عقیده داشتن به
apprehending U بیم داشتن
apprehend U بیم داشتن
apprehends U بیم داشتن
mind U در نظر داشتن
espouse U عقیده داشتن به
lends U معطوف داشتن
in the cards <idiom> U انتظار داشتن
aspiring U هوش داشتن
aspiring U ارزو داشتن
aspires U هوش داشتن
aspires U ارزو داشتن
aspired U هوش داشتن
send U گسیل داشتن
correlate U همبستگی داشتن
sending U ارسال داشتن
correlates U همبستگی داشتن
sending U گسیل داشتن
send U ارسال داشتن
correlating U همبستگی داشتن
send U اعزام داشتن
aspired U ارزو داشتن
hankers U اشتیاق داشتن
resemble U شباهت داشتن
differs U فرق داشتن
differing U فرق داشتن
differed U فرق داشتن
differ U فرق داشتن
disguising U نهان داشتن
disguises U نهان داشتن
disguised U نهان داشتن
disguise U نهان داشتن
to be there U وجود داشتن
to stop [doing something] U نگاه داشتن
resembled U شباهت داشتن
resembles U شباهت داشتن
resembling U شباهت داشتن
hankered U اشتیاق داشتن
hanker U اشتیاق داشتن
attends U حضور داشتن
attending U حضور داشتن
attend U حضور داشتن
stinks U تعفن داشتن
stink U تعفن داشتن
exists U وجود داشتن
existed U وجود داشتن
exist U وجود داشتن
to think [of] U عقیده داشتن
retains U نگاه داشتن
retaining U نگاه داشتن
retained U نگاه داشتن
retain U نگاه داشتن
expects U چشم داشتن
occupying U مشغول داشتن
occupy U مشغول داشتن
occupies U مشغول داشتن
to follow U دنباله داشتن
to continue U دنباله داشتن
expecting U چشم داشتن
contesting U اعتراض داشتن بر
contradict U تناقض داشتن با
implying U دلالت داشتن
imply U دلالت داشتن
to hold [to have] U نگه [داشتن]
implies U دلالت داشتن
tolerating U طاقت داشتن
tolerates U طاقت داشتن
tolerated U طاقت داشتن
tolerate U طاقت داشتن
vibrating U ارتعاش داشتن
vibrates U ارتعاش داشتن
contradicted U تناقض داشتن با
contradicts U تناقض داشتن با
contested U اعتراض داشتن بر
contest U اعتراض داشتن بر
adjudge مقرر داشتن
vary U فرق داشتن
varies U فرق داشتن
to show f. U سرجنگ داشتن
hears U خبر داشتن
hear U خبر داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com