Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (19 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to go to
U
رعایت کردن گذشتن از
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
go
U
گذشتن عبور کردن
to go through
U
رسیدگی کردن گذشتن از
goes
U
گذشتن عبور کردن
observes
U
رعایت کردن
to go through
U
رعایت کردن
observe
U
رعایت کردن
observing
U
رعایت کردن
observed
U
رعایت کردن
keep to
U
رعایت کردن
brush
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brushes
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
economised
U
رعایت اقتصاد کردن
economises
U
رعایت اقتصاد کردن
economized
U
رعایت اقتصاد کردن
economize
U
رعایت اقتصاد کردن
economizes
U
رعایت اقتصاد کردن
to stand
U
چیزیرادقیقا رعایت کردن
economising
U
رعایت اقتصاد کردن
welfare
U
رعایت کردن خدمات اجتماعی
reversion
U
هبه کردن مال غیر منقول بخ کسی به شرط حدوث امری در خارج یا گذشتن مدت معین هبه مشروط
traversing
U
گذشتن از
traverses
U
گذشتن از
to run on
U
گذشتن
traversed
U
گذشتن از
traverse
U
گذشتن از
pass
U
گذشتن
traffic
U
گذشتن
trafficked
U
گذشتن
bypass
U
گذشتن
bypasses
U
گذشتن
bypassing
U
گذشتن
bypassed
U
گذشتن
forbears
U
گذشتن از
overpasses
U
گذشتن از
overpass
U
گذشتن از
go by
U
گذشتن
forbear
U
گذشتن از
go over
U
گذشتن
traffics
U
گذشتن
trafficking
U
گذشتن
get through
U
گذشتن از
elapsing
U
گذشتن
to pass a way
U
گذشتن
to pass on
U
گذشتن
intercross
U
از هم گذشتن
cross
U
گذشتن
crosses
U
گذشتن
crosser
U
گذشتن
interpenetrate
U
از هم گذشتن
pass on
U
در گذشتن
passes
U
گذشتن
passed
U
گذشتن
elapse
U
گذشتن
crossest
U
گذشتن
to go by
U
گذشتن
blow over
U
گذشتن
to blow over
U
گذشتن
elapses
U
گذشتن
to go over
U
گذشتن گذرکردن
overrides
U
سواره گذشتن از
fleet
U
بسرعت گذشتن
fleets
U
بسرعت گذشتن
overdue
U
گذشتن موعد
overridden
U
سواره گذشتن از
filrate
U
از صافی گذشتن
to pass off
U
برگذارشدن گذشتن
override
U
سواره گذشتن از
sweep
U
بسرعت گذشتن از
traject
U
از مسیربخصوصی گذشتن
overrode
U
سواره گذشتن از
overslaugh
U
نادیده گذشتن
overgo
U
رسیدن به گذشتن
to slice the air
U
هواراشکافتن وازان گذشتن
to rush a stream
U
از نهری تند گذشتن
get over
U
ازروی چیزی گذشتن
exceed the deadline
U
گذشتن از مهلت مقرر
lapseof centuries
U
مروریا گذشتن قرنها
overleap
U
جستن از روی نادیده گذشتن از
Passover
U
گذشتن از پشت موج سواردیگر
considerations
U
رعایت
observingly
U
با رعایت
observance
U
رعایت
observancy
U
رعایت
consideration
U
رعایت
respect
U
رعایت
formally
U
با رعایت
ovservation
U
رعایت
respects
U
رعایت
to pass by any thing
U
رعایت نکردن
non observance of .....
U
عدم رعایت .....
non compliance
U
عدم رعایت
regardful
U
رعایت کننده
observe silence
U
رعایت سکوت
legality
U
رعایت قانون
regard for others
U
رعایت دیگران
regard
U
رعایت توجه
disrespect
U
عدم رعایت
heeded
U
ملاحظه رعایت
inobservance
U
عدم رعایت
heed
U
ملاحظه رعایت
heeding
U
ملاحظه رعایت
esteem
U
رعایت ارزش
nonconformity
U
عدم رعایت
regards
U
رعایت توجه
ceremoniousness
U
رعایت تعارف
regarded
U
رعایت توجه
heeds
U
ملاحظه رعایت
in deference to
U
بملاحظه برای رعایت
multitudinism
U
رعایت حال توده
formalism
U
رعایت ائین و اداب
inobservance of a law
U
عدم رعایت قانون
observantly
U
از روی ملاحظه و رعایت
respectfulness
U
رعایت احترام وادب
for short
U
برای رعایت اختصار
fashionableness
U
رعایت سبک پسندیده
Please behave yourself . Please be courteous.
U
ادب را رعایت کنید
formality
U
رعایت اداب ورسوم
economization
U
رعایت اصول اقتصادی
gradualism
U
رعایت اصول تدریج
regards
U
رعایت راجع بودن به
circuit discipline
U
رعایت انضباط مدار
regard
U
رعایت راجع بودن به
regarded
U
رعایت راجع بودن به
observe silence
U
سکوت را رعایت کنید
breach of propriety
U
عدم رعایت اداب
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody in a backwater
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
reeve
U
ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
to put somebody on the back burner
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
pass shooting
U
شکار مرغابی هنگام گذشتن ازبالای موضع شکارچی
to shunt somebody aside
U
کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن
[اصطلاح مجازی]
toll thorough
U
وجهی که بابت گذشتن ازمعابر عمومی یا شاهراههاپرداخت میشود
hardshell
U
سخت در رعایت ایین دینی
disregards
U
اعتنا نکردن عدم رعایت
electronic security
U
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
indelicately
U
بدون رعایت نزاکت یا فرافت
unconventionality
U
عدم رعایت اداب و رسوم
disregard
U
اعتنا نکردن عدم رعایت
bluntness
U
عدم رعایت نزاکت یاتعارف
disregarded
U
اعتنا نکردن عدم رعایت
disregarding
U
اعتنا نکردن عدم رعایت
indecorum
U
عدم رعایت ایین معاشرت
without regard for decency
U
بدون رعایت نزاکت یاادب
red tapism
U
رعایت تشریفات اداری به حدافراط
roughly speaking
U
تقریبا بدون رعایت دقت
quite the thing
U
رعایت کننده سبک روز
Protocol must be observed.
U
تشریفات باید رعایت شود
bureaucracies
U
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucracy
U
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
bureaucrasy
U
رعایت تشریفات اداری بحدافراط
moralism
U
رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
expressionism
U
هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
to play the game
U
رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
ceremonialism
U
اعتقاد به لزوم رعایت کامل تشریفات
ritualistic
U
مبنی بر رعایت ایین ومراسم دینی
expressionist
U
هنرپیشهای که درکارش رعایت حالت رامیکند
bureaucrats
U
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
prettyism
U
اصول رعایت قشنگی درهنرهاو ادبیات
bureaucrat
U
فرد معتقد به رعایت تشریفات اداری
internationalism
U
عقیده بحفظ و رعایت مصالح عمومی ملل
red tapery
U
رعایت تشریفات رسمی واداری بحد افراط
to respect oneself
U
رعایت شرافت نفس نمودن خودراباشرف ومحترم نگاهداشتن
multitudinist
U
کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
ceremonialist
U
کسیکه پای بند رعایت ایین وتشریفات است
after top center
U
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
after bottom center
U
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
pact
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
pacts
U
قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
p sexual relations
U
امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
bye
U
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
byes
U
صعود به دور بعدبه سبب نداشتن حریف گذشتن توپ از خط عرضی دروازه امتیاز بدون توپزن
injunctions
U
دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
injunction
U
دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
carrying
U
گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carries
U
گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carry
U
گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
carried
U
گذشتن گوی از یک نقطه یا شی ء مسافتی که گوی در هوا می پیماید
military testament
U
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
bureaucreacy
U
رعایت تشریفات اداری به حد افراط کاغذ بازی و سیستم حکومتی و اداری مبتنی بر ان
informally
U
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
syntactic error
U
خطای برنامه نویسی به علت اینکه عبارت برنامه دستور زبان را رعایت نکرده است
interfaces
U
تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
interface
U
تخته جانبی که به کامپیوتر امکان میدهد تا با وسایل مشخصی واسط باشد یا استاندارد مشخصی را رعایت کند
formulism
U
رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
communication
U
مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
levee en masse
U
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
dogmatic marxism
U
مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
contiguous zone
U
منطقهای ازابهای متصل به ابهای ساحلی کشور را گویند که هرچند قواعد مربوط به ابهای ساحلی در مورد انها رعایت نمیشود ولی برای کشورمجاور در محدوده ان حقوق استیلایی خاص و محدودی وجود دارد
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com