Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to check off
U
رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to impress a mark on something
U
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
tick off
U
نشان رسیدگی و مقابله
demark
U
نشان گذاردن
impressing
U
نشان گذاردن
demarcated
U
نشان گذاردن
demarcates
U
نشان گذاردن
demarcate
U
نشان گذاردن
demarcating
U
نشان گذاردن
impress
U
نشان گذاردن
impressed
U
نشان گذاردن
impresses
U
نشان گذاردن
check
U
نشان گذاردن
checks
U
نشان گذاردن
checked
U
نشان گذاردن
chalking
U
باگچ نشان گذاردن
chalked
U
باگچ نشان گذاردن
chalks
U
باگچ نشان گذاردن
chalk
U
باگچ نشان گذاردن
mottle
U
با خالهای رنگارنگ نشان گذاردن
obelize
U
با این علامت "-" نشان گذاردن
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
to cross self
U
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cicatrization
U
عمل گوشت نوبالا اوردن زخم وباقی گذاردن نشان
linesman
U
موافب برخوردتوپ باخط
linesmen
U
موافب برخوردتوپ باخط
hyphenize
U
باخط پیوند چسبانیدن
hyphenate
U
باخط پیوند چسبانیدن
lane
U
مسیر که باخط کشی مشخص میشود
lanes
U
مسیر که باخط کشی مشخص میشود
skittle
U
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
line up
<idiom>
U
به درستی میزان کردن
tracks
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
tracked
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
track
U
دنبال کردن یک مسیر به درستی
to vouch for any one's honesty
U
ضمانت درستی کسی را کردن
to see to
U
رسیدگی کردن
audits
U
رسیدگی کردن
to go into
U
رسیدگی کردن
investigate
U
رسیدگی کردن
investigated
U
رسیدگی کردن
investigates
U
رسیدگی کردن
investigating
U
رسیدگی کردن
deal with
U
رسیدگی کردن
examine
U
رسیدگی کردن
examines
U
با into رسیدگی کردن
considers
U
رسیدگی کردن
examining
U
رسیدگی کردن
consider
U
رسیدگی کردن
audited
U
رسیدگی کردن
audit
U
رسیدگی کردن
to do for
U
رسیدگی کردن به
examines
U
رسیدگی کردن
examined
U
با into رسیدگی کردن
examined
U
رسیدگی کردن
examine
U
با into رسیدگی کردن
inspect
U
رسیدگی کردن
inspected
U
رسیدگی کردن
inspecting
U
رسیدگی کردن
auditing
U
رسیدگی کردن
inspects
U
رسیدگی کردن
to llok
U
رسیدگی کردن
examining
U
با into رسیدگی کردن
verified
U
رسیدگی کردن
verifying
U
رسیدگی کردن
tries
U
رسیدگی کردن
to see about
U
رسیدگی کردن
try
U
رسیدگی کردن
attend
U
رسیدگی کردن
to look in to
U
رسیدگی کردن
look into
U
رسیدگی کردن
attends
U
رسیدگی کردن
verifies
U
رسیدگی کردن
go into
U
رسیدگی کردن
attending
U
رسیدگی کردن
verify
U
رسیدگی کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
verifying
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verify
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verifies
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
verified
U
رسیدگی کردن صحت و سقم امری را معلوم کردن
to go through
U
رسیدگی کردن گذشتن از
think over
<idiom>
U
با دقت رسیدگی کردن
audits
U
ممیزی رسیدگی کردن
look into
<idiom>
U
رسیدگی یا وارسی کردن
audited
U
ممیزی رسیدگی کردن
attends
U
توجه یا رسیدگی کردن
attend
U
توجه یا رسیدگی کردن
attending
U
توجه یا رسیدگی کردن
auditing
U
ممیزی رسیدگی کردن
audit
U
ممیزی رسیدگی کردن
to check up
U
درست رسیدگی یاحساب کردن
to w up a company
U
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
prejudge
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
to go to
U
رسیدگی کردن انجام دادن
prejudged
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges
U
بدون رسیدگی قضاوت کردن
cut both ways
<idiom>
U
به هردوطرف دعوا رسیدگی کردن
to go into the matter
U
به این مطلب رسیدگی کردن
inquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
check up
U
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
enquired
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
U
باز جویی کردن رسیدگی کردن
spot checks
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
spot check
U
سرسری وبا عجله رسیدگی کردن
investing
U
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests
U
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested
U
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invest
U
منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
put on
U
: تحمیل کردن گذاردن
pose
U
: مطرح کردن گذاردن
posed
U
: مطرح کردن گذاردن
poses
U
: مطرح کردن گذاردن
posing
U
: مطرح کردن گذاردن
appose
U
موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to revisit a criminal case
[judicial proceedings]
U
یک پرونده جنایی
[رسیدگی قضائی]
را بازدید کردن
thwart
U
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foils
U
عقیم گذاردن خنثی کردن
denotes
U
تفکیک کردن علامت گذاردن
put by
U
قطع کردن کنار گذاردن
mediates
U
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediating
U
وساطت کردن پابمیان گذاردن
intervened
U
مداخله کردن پا میان گذاردن
intervene
U
مداخله کردن پا میان گذاردن
denoted
U
تفکیک کردن علامت گذاردن
denote
U
تفکیک کردن علامت گذاردن
thwarted
U
عقیم گذاردن مخالفت کردن با
foiling
U
عقیم گذاردن خنثی کردن
intervenes
U
مداخله کردن پا میان گذاردن
mediate
U
وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated
U
وساطت کردن پابمیان گذاردن
godfathers
U
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
godfather
U
نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
lay-by
U
کنار گذاردن متروک کردن
subscribe
U
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed
U
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes
U
تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribing
U
تصدیق کردن صحه گذاردن
interferes
U
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
lay by
U
کنار گذاردن متروک کردن
interfere
U
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered
U
پا بمیان گذاردن مداخله کردن
lay-bys
U
کنار گذاردن متروک کردن
foiled
U
عقیم گذاردن خنثی کردن
foil
U
عقیم گذاردن خنثی کردن
ovulated
U
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
straiten
U
باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
ovulate
U
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulates
U
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encases
U
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encase
U
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulating
U
تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased
U
درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
defferential assets
U
هیئت رسیدگی باختلافات هیئت رسیدگی به حسابها
checks
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
supervise
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
mind
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
check
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
indagate
U
تجسس کردن رسیدگی کردن
minds
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
minding
U
نگهداری کردن رسیدگی کردن به
supervising
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervised
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
supervises
U
برنگری کردن رسیدگی کردن
checked
U
سرزنش کردن رسیدگی کردن
mark
U
نشان کردن نشان
marks
U
نشان کردن نشان
to shuffle off responsibility
U
مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
to shift off responsibility
U
مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
score
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalises
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalised
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize
U
پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship
U
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
puncuation
U
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters
U
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary
U
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
silver star
U
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry
U
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
validity
U
درستی
imprecision
U
نا درستی
preciseness
U
درستی
soundness
U
درستی
rightfulness
U
درستی
exactitude
U
درستی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com