Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
close combat
U
رزم نزدیک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
neighbors
U
نزدیک مجاور
neighbour
U
نزدیک مجاور
neighbours
U
نزدیک مجاور
offing
U
در اینده نزدیک
butt
U
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butted
U
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
butts
U
پیشرفتگی داشتن نزدیک یامتصل شدن
loft
U
اطاق نزدیک سقف
lofts
U
اطاق نزدیک سقف
approach
U
نزدیک شدن
approach
U
نزدیک امدن معبر
approach
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach
U
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approached
U
نزدیک شدن
approached
U
نزدیک امدن معبر
approached
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached
U
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
approaches
U
نزدیک شدن
approaches
U
نزدیک امدن معبر
approaches
U
نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches
U
ضربه برای نزدیک شدن به هدف گلف
adjacent
U
نزدیک
adjacent
U
نزدیک دیوار به دیوار
adjacent
U
آنچه مقابل یا نزدیک چیزی است
clear
U
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearer
U
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clearest
U
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clears
U
دورکردن گوی از نزدیک دروازه
high
U
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highest
U
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
highs
U
ضربه نزدیک به میله اول بولینگ
accost
U
نزدیک شدن
accost
U
نزدیک کشیدن
accosted
U
نزدیک شدن
accosted
U
نزدیک کشیدن
accosting
U
نزدیک شدن
accosting
U
نزدیک کشیدن
accosts
U
نزدیک شدن
accosts
U
نزدیک کشیدن
choke
U
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
choked
U
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
chokes
U
از کف دادن خونسردی باریکتر شدن تدریجی لوله تفنگ نزدیک دهانه
economic
U
نزدیک به صرفه مقرون به صرفه
croup
U
انتهای خرک نزدیک ژیمناست
approximate
U
نزدیک کردن
approximate
U
نزدیک امدن تقریبی
approximated
U
نزدیک کردن
approximated
U
نزدیک امدن تقریبی
approximates
U
نزدیک کردن
approximates
U
نزدیک امدن تقریبی
whisker
U
کریستال منفرد کوچک عدسی شکلی که استحکام یا استقامت ان به بیشترین مقداری که به صورت تئوریک قابل دستیابی است بسیار نزدیک است
accessible
U
نزدیک
hovering
U
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
next
U
نزدیک ترین پس ازان
in
U
نزدیک دم دست
in
U
نزدیک ساحل
in-
U
نزدیک دم دست
in-
U
نزدیک ساحل
putt
U
ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
putted
U
ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
putts
U
ضربت توپ گلف نزدیک سوراخ
internationalism
U
روش فکری مبنی بر لزوم همکاری وهمبستگی نزدیک بین ملتهای جهان به حدی که به تشکیل یک حکومت جهانی منجر شود
clinch
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching
U
نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
putting green
U
چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
putting greens
U
چمن سبز نزدیک محل سوراخ گلف
about
U
در اطراف نزدیک
closed
U
پای جلو را نزدیک خط گذاشتن
upstream
U
نزدیک به سرچشمه
knickers
U
شلوارگشاد کوتاهی که نزدیک زانو جمع شده باشد
suite
U
مجموعهای از برنامه ها که ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند
suites
U
مجموعهای از برنامه ها که ارتباط بسیار نزدیک با هم دارند
near
U
نزدیک
near
U
صمیمی نزدیک شدن
near
U
نزدیک به ضربه
near-
U
نزدیک
near-
U
صمیمی نزدیک شدن
near-
U
نزدیک به ضربه
neared
U
نزدیک
neared
U
صمیمی نزدیک شدن
neared
U
نزدیک به ضربه
nearer
U
نزدیک
nearer
U
صمیمی نزدیک شدن
nearer
U
نزدیک به ضربه
nearest
U
نزدیک
nearest
U
صمیمی نزدیک شدن
nearest
U
نزدیک به ضربه
nearing
U
نزدیک
nearing
U
صمیمی نزدیک شدن
nearing
U
نزدیک به ضربه
nears
U
نزدیک
nears
U
صمیمی نزدیک شدن
nears
U
نزدیک به ضربه
whitish
U
نزدیک به سفید
off white
U
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
off-white
U
رنگ زرد کمرنگ یا کرم نزدیک رنگ سفید
pop up
U
ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
pop-up
U
ضربه قوسی بلند از نزدیک تور تنیس تمرین پرش
Other Matches
find touch
U
بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
insides
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inside
U
ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
closest
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
close
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer
U
نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
point bland
U
بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
inshore
U
نزدیک کرانه نزدیک ساحل
mid wicket
U
توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approach lane
U
مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold
U
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
hard by
U
نزدیک
forthcoming
U
نزدیک
near upon
U
نزدیک
cephalo
U
نزدیک به سر
in sight
U
نزدیک
approaching
U
نزدیک
beside
U
نزدیک
forbye
U
از نزدیک
contiguous
U
نزدیک
near at hand
U
نزدیک
near by
U
نزدیک به
upcoming
U
نزدیک
close aboard
U
نزدیک
by
U
از نزدیک
near by
U
نزدیک
hand to hand
U
نزدیک
forby
U
از نزدیک
forby
U
نزدیک
neighbouring
U
نزدیک
close by
U
نزدیک
fast by
U
نزدیک
forbye
U
نزدیک
narrowly
U
از نزدیک
towards
U
نزدیک
caudal
U
نزدیک به دم
foreby
U
نزدیک
at hand
U
نزدیک
up against
<idiom>
U
نزدیک به
closer
U
نزدیک
nigh
U
نزدیک
closes
U
نزدیک
vicinal
U
نزدیک
proximate
U
نزدیک
close
U
نزدیک
close up
U
از نزدیک
nearby
U
نزدیک
close-up
U
از نزدیک
up to
<idiom>
U
نزدیک به
on the eve of
U
نزدیک
to gain ground upon
U
نزدیک
next door to
U
نزدیک
closest
U
نزدیک
imminent
U
نزدیک
not ahunderd mails flom
U
نزدیک
close-ups
U
از نزدیک
hand-to-hand
U
نزدیک
on the verge of
U
نزدیک به
caudal
U
نزدیک به انتها
close controlled
U
همکاری نزدیک
close coordination
U
همکاری نزدیک
close control
U
کنترل نزدیک
near-sighted
U
نزدیک بین
nearsighted
U
نزدیک بین
aftermost
U
نزدیک پاشنه
aggress
U
نزدیک شدن
short-sighted
U
نزدیک بین
admaxillary
U
نزدیک ارواره
closes
U
نزدیک بهم
toward
U
نزدیک به مقارن
myopia
U
نزدیک بینی
upcoming
U
دراتیه نزدیک
closest
U
نزدیک به ناو
closest
U
نزدیک بهم
low
U
نزدیک سبد
closes
U
نزدیک به ناو
adducent
U
نزدیک کننده
deep
U
نزدیک به هدف
close
U
نزدیک به ناو
adductor
U
نزدیک کننده
approachable
U
نزدیک شدنی
close
U
نزدیک بهم
closer
U
نزدیک به ناو
deepest
U
نزدیک به هدف
closer
U
نزدیک بهم
deeper
U
نزدیک به هدف
deciding
U
نزدیک به هدف
recent memory
U
حافظه نزدیک
proximal
U
نزدیک مبدا
paulo postfuture
U
اینده نزدیک
parotic
U
نزدیک به گوش
paranephric
U
نزدیک گرده
parahepatic
U
نزدیک جگر
on the simmer
U
نزدیک بجوش
of kin
U
نزدیک همانند
odd comeshortly
U
اینده نزدیک
odd comeshortly
U
روز نزدیک
neighbor
U
همسایه نزدیک
nearsightedness
U
نزدیک بینی
nearer the end
U
نزدیک تر بیابان
near shore
U
نزدیک به ساحل
toward(s) evening
U
نزدیک به عصر
short sighted
U
نزدیک بین
to be quite close
U
نزدیک به هم بودن
in the near future
U
در آینده نزدیک
stand by
<idiom>
U
نزدیک بودن
Near our office .
U
نزدیک اداره ما
to keep close
U
نزدیک ماندن
to gain on
U
نزدیک شدن به
to come by
U
نزدیک شدن
to be on the way
U
نزدیک شدن
subsaturated
U
نزدیک به اشباع
subcentral
U
نزدیک مرکز
subapical
U
نزدیک راس
subadult
U
نزدیک سن تکلیف
near point
U
نقطه نزدیک
near by
U
دم دست نزدیک
paranasal
U
نزدیک بینی
far and near
U
دور و نزدیک
erelong
U
در اینده نزدیک
draw on
U
نزدیک شدن
to draw near or nigh
U
نزدیک شدن
draw near
U
نزدیک شدن
danger close
U
خطر نزدیک
cypres
U
تقریبی نزدیک
come by
U
نزدیک شدن
close support
U
پشتیبانی نزدیک
close supervision
U
نظارت نزدیک
close range
U
فاصله نزدیک
close range
U
مسافت نزدیک
close price
U
قیمت نزدیک
close in
U
نزدیک شدن
infighting
U
نبرد نزدیک
inapproachable
U
نزدیک نشدنی
gain on
U
نزدیک شدن به
near sightedness
U
نزدیک بینی
near sight
U
نزدیک بینی
myopy
U
نزدیک بینی
keep back
U
نزدیک نشوید
inextremis
U
نزدیک بمرگ
one of these days
U
دراینده نزدیک
in the near f.
U
دراینده نزدیک
in shore
U
در اب نزدیک کرانه
immediate flanks
U
جناحین نزدیک
his almost night
U
نزدیک شب است
hare sighted
U
نزدیک بین
hand in glove
U
خیلی نزدیک
hand and glove
U
خیلی نزدیک
hail fellow
U
صمیمی نزدیک
going on
U
نزدیک شدن
close coordination
U
هماهنگی نزدیک
near sighted
U
نزدیک بین
insides
U
نزدیک بمرکز
inside
U
نزدیک بمرکز
by
U
نزدیک کنار
short range
U
نزدیک برد
Near East
U
خاور نزدیک
almost
U
بطور نزدیک
shortest
U
نزدیک تور
shorter
U
نزدیک تور
short
U
نزدیک تور
graze
U
نزدیک به زمین
grazed
U
نزدیک به زمین
at
U
پهلوی نزدیک
short-range
U
نزدیک برد
besides
U
بعلاوه نزدیک
adjoining
U
نزدیک مجاور
grazes
U
نزدیک به زمین
converged
U
به هم نزدیک شدن
abutted
U
نزدیک بودن
converge
U
به هم نزدیک شدن
acceding
U
نزدیک شدن
accedes
U
نزدیک شدن
acceded
U
نزدیک شدن
abut
U
نزدیک بودن
abuts
U
نزدیک بودن
accede
U
نزدیک شدن
converges
U
به هم نزدیک شدن
converging
U
به هم نزدیک شدن
foreground
U
نزدیک نما
beetle eyed
U
نزدیک بین
myopic
U
نزدیک بین
near infrared
U
زیر قرمز نزدیک
imminency
U
وقوع خطر نزدیک
close defensive fires
U
اتشهای پدافندی نزدیک
low latitudes
U
نواحی نزدیک خط استوا
low level
U
نزدیک سطح زمین
near bank
U
ساحل نزدیک رودخانه
mouthpart
U
زائده نزدیک دهان
myope
U
ادم نزدیک بین
He was approaching the gate.
U
او
[مرد]
به دروازه نزدیک شد.
i have a splitting headache
U
نزدیک است بترکد
dig pass
U
پاس از نزدیک زمین
cover point
U
عضو دفاع نزدیک
pseudomyopia
U
نزدیک بینی کاذب
danger was imminent
U
خطر نزدیک بود
transverse adduction
U
نزدیک کردن افقی
to trun to a
U
بصرفه نزدیک کردن
to be on her beam ends
U
نزدیک بوارونه شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com