English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
track down a person U رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflames U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming U اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized U ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
holds U جا گرفتن تصرف کردن
fogs U تیره کردن مه گرفتن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
strike root U ریشه کردن گرفتن
embrace U در بر گرفتن بغل کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
obtained U گرفتن یا دریافت کردن
fog U تیره کردن مه گرفتن
bevel U پخ کردن لبه گرفتن
obtains U گرفتن یا دریافت کردن
obtains U فراهم کردن گرفتن
embracing U در بر گرفتن بغل کردن
obtained U فراهم کردن گرفتن
embraces U در بر گرفتن بغل کردن
obtain U گرفتن یا دریافت کردن
obtain U فراهم کردن گرفتن
to fill up U گرفتن تکمیل کردن
embraced U در بر گرفتن بغل کردن
educe U گرفتن استخراج کردن
circling U گرفتن احاطه کردن
hold U جا گرفتن تصرف کردن
circled U گرفتن احاطه کردن
engage U گرفتن استخدام کردن
circle U گرفتن احاطه کردن
to smell out U گرفتن وپیدا کردن
engages U گرفتن استخدام کردن
hunt down U دنبال کردن و گرفتن
abalienate U منتقل کردن پس گرفتن
circles U گرفتن احاطه کردن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
rises U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
hug U بغل کردن محکم گرفتن
mourn U ماتم گرفتن گریه کردن
hugged U بغل کردن محکم گرفتن
run down <idiom> U انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
borrows U وام گرفتن اقتباس کردن
hugging U بغل کردن محکم گرفتن
concludes U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
conclude U نتیجه گرفتن استنتاج کردن
hugs U بغل کردن محکم گرفتن
to set a U اندازه گرفتن باطل کردن
to go to school to U یاد گرفتن یا تقلید کردن از
follow through U گرفتن زه پس از رها کردن تیر
to get to U شروع کردن دست گرفتن
rise U ترقی کردن سرچشمه گرفتن
stack up U جمع کردن اندازه گرفتن
borrowed U وام گرفتن اقتباس کردن
to run over U مرور کردن زیر گرفتن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
to split the difference U میانه را گرفتن مصالحه کردن
bathed U ابتنی کردن حمام گرفتن
bath U ابتنی کردن حمام گرفتن
borrow U وام گرفتن اقتباس کردن
occupy U مشغول کردن به کار گرفتن
finest U جریمه گرفتن از صاف کردن
fine U جریمه گرفتن از صاف کردن
occupies U مشغول کردن به کار گرفتن
mourned U ماتم گرفتن گریه کردن
mourns U ماتم گرفتن گریه کردن
occupying U مشغول کردن به کار گرفتن
overlie U قرار گرفتن خفه کردن
secures U تصرف کردن گرفتن هدف
gather U نتیجه گرفتن استباط کردن
secure U تصرف کردن گرفتن هدف
take on U گرفتن کارگر هیاهو کردن
gathered U نتیجه گرفتن استباط کردن
fined U جریمه گرفتن از صاف کردن
embeds U دور گرفتن جاسازی کردن
resign U کناره گرفتن تفویض کردن
ingurgitate U فرا گرفتن زیاد پر کردن
wails U ناله کردن ماتم گرفتن
passes U سبقت گرفتن از خطور کردن
wailing U ناله کردن ماتم گرفتن
embed U دور گرفتن جاسازی کردن
passed U سبقت گرفتن از خطور کردن
jest U ببازی گرفتن شوخی کردن
hold U دریافت کردن گرفتن توقف
resigns U کناره گرفتن تفویض کردن
frame U چارچوب گرفتن طرح کردن
holds U دریافت کردن گرفتن توقف
wail U ناله کردن ماتم گرفتن
pass U سبقت گرفتن از خطور کردن
jests U ببازی گرفتن شوخی کردن
wailed U ناله کردن ماتم گرفتن
to release for a ransom U با گرفتن فدیه ازاد کردن
fuss U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
early weaning U از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
to mediate a result U وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
fusses U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing U ایراد گرفتن خرده گیری کردن
titrate U عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
To take an invevtory. U صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
boot U خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
slur U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
get U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurred U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
takle U به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
slurs U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
gets U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
getting U حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
overestimates U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimating U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate U غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated U غلو کردن دست بالا گرفتن
questions U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttles U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttled U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttling U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
question U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttle U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
emplace U جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
appose U موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
to bolt somebody out U [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
environ U دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
interferes U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
interfered U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
to secure a debtby a mortagage U با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
integrate U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
integrating U یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
interfere U توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
bear arms U سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . U این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
to trap something [e.g. carbon dioxide] U چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
tackles U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackle U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
to keep pace with something <idiom> U با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
kill off U سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
bozo bit U بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
block the plate U موضع گرفتن در خط پایگاه برای بیرون کردن و سوزاندن دونده با تماس توپ
superinduce U تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
meaconing U گرفتن و رله علایم رادیویی برای گیج کردن سیستم ناوبری دشمن
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
plenum chamber U محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
subrogate U بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
duty with troops U در یکان رزمی خدمت کردن شغل رزمی گرفتن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
interwed U در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
assume U در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
dehydrogenate U هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
assumes U در دست گرفتن فرماندهی تقبل کردن فرماندهی
dehydrogenize U هیدروژن چیزی را گرفتن بدون هیدروژن کردن
moralized U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
fish U ماهی صید کردن ماهی گرفتن
moralises U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
sail into U به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
fished U ماهی صید کردن ماهی گرفتن
moralize U نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
fishes U ماهی صید کردن ماهی گرفتن
side sweep and over under U گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to send round the hat U برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
frame U قاب کردن قاب گرفتن
to pick up a language. <idiom> U زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
gig U ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
To tell some one his fortune . U برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com