English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
row U ردیف کردن
rowed U ردیف کردن
rows U ردیف کردن
align U ردیف کردن
aligned U ردیف کردن
aligning U ردیف کردن
aligns U ردیف کردن
tier U ردیف کردن
tiers U ردیف کردن
seriation U ردیف کردن
realign U ردیف کردن
realigned U ردیف کردن
realigning U ردیف کردن
realigns U ردیف کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
file U ردیف صف به صف کردن
filed U ردیف صف به صف کردن
stack U ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacked U ردیف کردن وسایل و تجهیزات
stacks U ردیف کردن وسایل و تجهیزات
cable weft U پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
Other Matches
Jaldar U [نوعی طرح پاکستانی که در آن ردیف های لوزی شکل و هشت وجهی بصورت یک ردیف در میان بافته می شوند.]
terraced houses U خانههای در یک ردیف ردیف خانه ها
row marker U دستک نشانه ردیف مین علامت ردیف مین
racks U ردیف
columns U ردیف
wracked U ردیف
wracks U ردیف
ranged U ردیف
column U ردیف
range U ردیف
racked U ردیف
rack U ردیف
rows U ردیف
rowed U ردیف
row U ردیف
ranges U ردیف
sequence U ردیف
ranked U ردیف
cues U ردیف
tiers U ردیف
ranked U ردیف صف
classing U ردیف
ranks U ردیف
runs U ردیف
run U ردیف
tier U ردیف
ranks U ردیف صف
rank U ردیف صف
line U ردیف
class U ردیف
classed U ردیف
cue U ردیف
classes U ردیف
sequences U ردیف
deque U ردیف
lines U ردیف
rank U ردیف
octachord U ردیف
clavier U ردیف جا انگشتی
in a row U ردیف شده
colonnade U ردیف ستون
lance corporal U هم ردیف سرجوخه
spooler U برنامه ردیف گر
series U سلسله ردیف
shaw U ردیف درختان
single file U یک ردیف ستون
range U سلسله ردیف
file number U شماره ردیف
ranged U سلسله ردیف
ranges U سلسله ردیف
aline U ردیف شدن
string U ردیف سلسله
serially U بطور ردیف
seriated U ردیف شده
clavier U ردیف مضراب
item number U شماره ردیف
colonnades U ردیف ستون
rows U ردیف مین
tiers U ردیف شدن
row U ردیف سطر
tierced U ردیف شده
successions U ردیف جانشینی
patterns U ردیف بندی
rowed U ردیف سطر
tiers U ردیف افقی
rows U ردیف سطر
pattern U ردیف بندی
tierced U ردیف دار
row U ردیف مین
tiers U ردیف صندلی
tier U ردیف افقی
single line U ردیف مجزا
succession U ردیف جانشینی
rowed U ردیف مین
hedgerows U ردیف خاربن
hedgerow U ردیف خاربن
tier U ردیف صندلی
tier U ردیف شدن
single line U ردیف تکی
eleven punch U سوراخ ردیف یازدهم
line up U ردیف ایستادن تیم
rowed U ردیف چند خانه
tertial U سومین ردیف شاهپر
row U ردیف چند خانه
hedgerow U ردیف بوتههای پرچین
second defendant U متهم ردیف دوم
hedgerows U ردیف بوتههای پرچین
hypen ladder U ردیف خطوط تیره
monopteral U دارای یک ردیف ستون
rows U ردیف چند خانه
line-up U ردیف ایستادن تیم
dress circle U صندلیهای ردیف جلوتماشاخانه
line-ups U ردیف ایستادن تیم
rivet gage U فاصله بین دو ردیف پرچ
terrace U ردیف خانههای بهم پیوسته
bat around U توپ زدن به نوبت در یک ردیف
terraces U ردیف خانههای بهم پیوسته
key-couse U [بیش از یک ردیف سنگ سر طاق]
corvette U رزمناوی که یک ردیف توپ دارد
print spooling progarm U برنامه ردیف کننده چاپ
aligns U دریک ردیف قرار گرفتن
onside U در ردیف یا پشت سر توپدار بودن
colonnades U ردیف ستون ایوان ستوندار
colonnades U ستون بندی ردیف درخت
colonnade U ردیف ستون ایوان ستوندار
aligned U دریک ردیف قرار گرفتن
align U دریک ردیف قرار گرفتن
colonnade U ستون بندی ردیف درخت
aligning U دریک ردیف قرار گرفتن
unclassified U در ردیف بخصوصی قرار نگرفته
straight f. U پنج برگ ردیف ویکرنگ
lagomorphic U وابسته به پستانداران جونده دو ردیف دندانی
hypostyle U دارای سقف مبتنی بر ردیف ستون
quinquereme U یکجورکرجی که پنج ردیف پاروزن داشت
lagomorphous U وابسته به پستانداران جونده دو ردیف دندانی
peristyle U ردیف ستونهای اطراف ایوان یا حیاط
quart major U ردیف تک خال وشاه وبی بی وسرباز
corbel-table U [ردیف هایی از قوس های پیشکرده]
coffer-dam U [مانع موقت آب بین دو ردیف شمعها]
hamatum U استخوان چنگکی ردیف دوم مچ دست پستانداران
footlights U ردیف چراغهای جلو صحنه نمایش ومانند ان
square leg U محل بازیگر در ردیف توپزن وکمی دور از او
peristome U ردیف دندانههای کوچک درپیرامون دهانه خزه ها
variable stator U توربین گازی با چند ردیف تیغه استاتور
column U ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
columns U ردیف کشتیهای مسافربری که به دنبال هم حرکت می کنند
beading U تزیینی مرکب از دانهیا گویچههای ردیف شده
beadings U تزیینی مرکب از دانهیا گویچههای ردیف شده
the taxis are on their rank U اتومبیلهای کرایهای درایستگاه خود ردیف ایستاده اند
wing forward U هریک از دومهاجم بیرون ردیف دوم یاسوم در تجمع
amphistylar U دارای دو ردیف ستون درطرفین یا در جلو و عقب ساختمان
row U [ردیف بافت در عرض فرش که گاه به آن رجشمار نیز می گویند.]
v engine U موتور پیستونی که سیلندرهای ان در دو ردیف مایل بشکل 7 قرار گرفته اند
Crinkle U دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
frequency U تعداد دفعاتی که اشعه تصویر ردیف افقی پیکس ها را اسکن میکند
crankum U دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
crankle U دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
crinkum U دیواره ی باغ [که معمولا در یک ردیف هم تراز از شرق تا غرب قرار می گیرد.]
vee engine U موتور پیستونی که سیلندرهای ان در یک ردیف و بصورت مایل به یکدیگرقرار گرفته اند
frequencies U تعداد دفعاتی که اشعه تصویر ردیف افقی پیکس ها را اسکن میکند
bookend U تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
bookends U تخته یاچیز دیگری که درانتهای ردیف کتب برای نگاهداری انهامی گذارند
dual U استاندار بستههای مدار مجتمع با استفاده از دو ردیف موازی از سوزنهای متصل در امتداد لبه
broad arrow engine U موتور پیستونی با سه ردیف سیلندر که با زاویه کمتر از09 درجه نسبت به یکدیگرقرارگرفته اند
assembly line U دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
x engine U موتور پیستونی با چهار ردیف سیلندر که از نمای روبروبصورت ایکس قرار گرفته اند
assembly lines U دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
h engine U موتور پیستونی با دو ردیف سیلندر روبروی قائم دوتایی و با دو میل لنگ که به خروجی مرکزی متصل شده اند
DIL U مشخصه استاندارد برای بستههای مدار پیچیده که از دو ردیف موازی سوزنهای متصل در هر طرف تشکیل شده است
tertiery U پر سومین ردیف بال مرغ سومین دوره طبقات الارضی
DB connector U اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
fraudulent weave [false] U بافت تقلبی [بافته هایی با تعداد پود بیش از حد عرف در هر ردیف یعنی دو یا سه پود یا با استفاده از نخ های مصنوعی]
Moghat U مقات [نوعی واحد اندازه گیری در مشهد که مبنای آن تعداد هزار و دویست گره در یک ردیف طولی و عرضی بوده و جهت پرداخت دستمزد بافنده بکار می رود.]
Dudley carpet U فرش سفارشی ایرانی دادلی [مربوط به قرن هفدهم میلادی به همراه درختان شکوفه دار و زمینه گل و بته بصورت ردیف های عرضی و جلوه ای از طرح جوشقان]
scanners U وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
scanner U وسیله دستی که حاوی یک ردیف از سلولهای نوری- الکتریکی است و وقتی روی تصویر حرکت میکند آنرا به داده تبدیل میکند که توسط کامپیوتر قابل تغییراست
forward U بازی کن ردیف جلو به جلو
seriatim U بطور ردیف جزء جزء
mine row U ردیف مین در میدان مین
linemate U مهاجم هم ردیف در خط مهاجم دیگر
forwarded U بازی کن ردیف جلو به جلو
swath U ردیف باریک راه باریک
swathes U ردیف باریک راه باریک
swathe U ردیف باریک راه باریک
printhead U 1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
Miri design U طرح بته میری [طرح بته جقه] [این طرح که جلوه ای از درخت سرو را نشان می دهد بصورت ردیف های تکراری و قرینه کل فرش را در بر می گیرد.]
offset knots U گره نامتقارن [گاه جهت ایجاد سایه و تفاوت ظاهری طرح با دیگر قسمت ها به جای تکرار گره زدن بر روی دو تار مشابه در ردیف بافت بعدی از سه تار شماره یک، دو، سه و یا یک، سه، دو استفاده می کنند.]
hollerith code U سیستم کدگذاری که از سوراخ هایی در کارت بری نمایش حروف و نشانه ها استفاده میکند. این سیستم از دو مجموعه ردیف 12 تایی برای تامین محل کافی هر کد استفاده میکند
latch hooks U طرح قفل قلاب شکل [این طرح با لبه مثلثی شکل و یا مربع شکل بصورت ردیف های موازی و متناوب هم جهت، در حاشیه فرش های روستائی و ترکمنی بکار می رود.]
rowed U 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
rows U 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
row U 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
adjacent rows U ردیف های مجاور [رج های مجاور]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com