Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
i hid my self
U
را پنهان کردم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
I stayed in concealment until the danger passed.
U
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
Other Matches
What have I done to offend you?
U
من چه کارت کردم؟
[من چطور تو را دلخور کردم؟]
cover one's tracks
<idiom>
U
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
hit
U
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits
U
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hitting
U
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
I was keeping my fingers crossed .
U
خدا خدا می کردم ( دعامی کردم )
caches
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
I am late.
U
من دیر کردم.
iwas late
U
دیر کردم
the trusty is that i forgot it
U
فراموش کردم
I made a mistake . I was wrong.
U
من اشتباه کردم
It slipped my mind.
U
آن را فراموش کردم.
I am freezing ( to death) .
U
از سرمایخ کردم
i knocked at the door
U
دق الباب کردم
i asked him a question
U
پرسشی از او کردم
eureka
U
>من کشف کردم <
I invited her to lunch . I stood her a lunch .
U
ناهار مهمانش کردم
What have I done to offend you?
U
من چطور تو را ناراحت کردم؟
i had a quiet read
U
فرصت پیدا کردم
I incurred a heavy loss.
U
ضرر زیادی کردم
Much as I tried , I couldnt do it . I simply couldnt do it .
U
هر چه سعی کردم نشد
i am through with my work
U
ازکارفراغت پیدا کردم
i did that of my own free will
U
این کار را کردم
i was too indulgent to him
U
زیاد به او گذشت کردم
i made him go
U
او را وادار کردم برود
i made him go
U
او راوادار به رفتن کردم
i managed to do it
U
ان کار را درست کردم
i profited by his advice
از نظر او استفاده کردم
I've run out of petrol.
بنزین تمام کردم.
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
i forgot all about it
U
به کلی فراموش کردم
i a the beauties of nature
U
من از زیبائیهای طبیعت حظ کردم
I stayed up reading until midnight.
U
تا نصف شب بیدارماندم ومطالعه کردم
If I find the time .
U
اگر وقت کنم ( کردم )
the two books are a like
با هردو یک جور معامله کردم
I have entangled myself with the banks .
U
خودم را گرفتار بانک ها کردم
i did my best
U
منتهای کوشش خود را کردم
i provided for his safety
U
وسائل سلامت او را فراهم کردم
i repaid his kindress in kind
U
مهربانی او را عینا` تلافی کردم
i saw him off the premises
U
کردم تا ازعمارت بیرون رفت
i stated the facts
U
چگونگی را بدانسان که بودبیان کردم
the trusty is that i forgot it
U
حقیقا امراینست که فراموش کردم
Since I left school.
U
ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
I had a long talk with him.
U
با ایشان مفصلا" صحبت کردم
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong.
U
هر طور کردم غلط درآمد
i did all in my power
U
انچه در توانم بود کردم
I thought so.
U
منم همینطور فکر کردم.
I sent him packing.
U
دست به سرش کردم.
[اصطلاح]
I was a fool ( naïve enough) to believe her .
U
من را بگه که حرفهایش را باور کردم
i gave up the idea
U
ازان خیال صرف نظر کردم
I weighed myself today .
U
امروز خودم را کشیدم ( وزن کردم )
I've shoveled snow all the morning.
U
من تمام صبح برف پارو کردم.
i waved him nearer
U
با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
I have settled all my accounts.
همه حساب هایم را صاف کردم
I reckoned him as my friend.
U
اورا دوست خود حساب می کردم
i made him my proxy
U
او رااز جانب خود وکیل کردم
I had a hell of a time to fix the engine.
U
پدرم درآمد موتور رادرست کردم
i did it only for your sake
U
تنها به خاطرشما این کار را کردم
i did it for show
U
برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
Upon reflection , I realized that …
U
دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
I found a hair in the soup .
U
توی سوپ یک موبود (پیدا کردم )
i am & out
U
پنج لیره اشتباه حساب کردم
I ran away lest I should be seen .
U
فرار کردم رفتم که مبادا دیده بشوم
Did I say anything different?
U
مگر من چیز دیگری گفتم
[ادعا کردم]
؟
I stamped on the spider .
U
عنکبوت رابا پایم کوبیدم ( وله کردم )
I areraged six hours a day.
روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
I stand corrected.
U
من اشتباه کردم.
[همه چیز را که گفتم پس می گیرم.]
I played every trick in the book .
U
هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
I shared out the money among four persons.
U
پول را بین چهار نفر قسمت کردم
I expended all my capital on equipment.
U
تمام سرمایه ام راصرف خرید لوازم کردم
i owe for all my books
U
پول همه کتابهای خود راقرض کردم
I have thought long and hard about it.
U
خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
I accidentally locked myself out of the house.
U
من به طور تصادفی خانه ام را روی خودم قفل کردم.
I have been deceived in you .
U
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
The news shocked me.
U
این خبر مرا تکان داد (هول کردم )
I was a thoussand tomans out of pocket in that transaction.
U
د رآن معامله هزارتومان هم از جیب دادم ( ضرر کردم )
i thanked him for his trouble
U
برای زحمتی که کشیده بود ازاو سپاس گزاری کردم
i lost my a
U
دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
U
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
cryptically
U
پنهان
occult
U
پنهان
delitescent
U
پنهان
latent
U
پنهان
hidden line
U
خط پنهان
hugger mugger
U
پنهان
benined the curtain
U
پنهان
ram cache
U
RA پنهان
cryptic
U
پنهان
veiled
U
پنهان
abstruse
U
پنهان
backdoor
U
پنهان
perdue
U
پنهان
perdu or due
U
پنهان
perdu
U
پنهان
cryptical
U
پنهان
jackes
U
پنهان
hidden unemployment
U
بیکاری پنهان
codes
U
رمزهای پنهان
Just between you and me. . .
U
از شما چه پنهان …
hidden file
U
فایل پنهان
latescent
U
پنهان شونده
hidden inflation
U
تورم پنهان
cover up
<idiom>
U
پنهان کاربدواشتباه
lay low
<idiom>
U
پنهان کردن
hidden line removal
U
حذف خط پنهان
hidden objects
U
اشیاء پنهان
sweep under the rug
<idiom>
U
پنهان کردن
hideousness
U
پنهان بودن
hidden surface
U
سطح پنهان
hidden codes
U
کدهای پنهان
to lie hid
U
پنهان ماندن
inapparent
U
ناپیدا پنهان
insconce
U
پنهان شدن
memory cache
U
حافظه پنهان
obreption
U
پنهان روی
under cover
<idiom>
U
پنهان شدن
to absent oneself
U
پنهان شدن
to be in hiding
U
پنهان بودن
to be in hiding
U
پنهان ماندن
to keep dark
U
پنهان ماندن
closeted
U
پنهان کردن
secreting
U
پنهان کردن
secretes
U
پنهان کردن
secreted
U
پنهان کردن
secrete
U
پنهان کردن
hides
U
پنهان شدن
hides
U
پنهان کردن
hide
U
پنهان شدن
booby trap
U
پنهان تله
booby-trap
U
پنهان تله
booby-trapped
U
پنهان تله
closet
U
پنهان کردن
absconds
U
پنهان شدن
absconding
U
پنهان شدن
absconded
U
پنهان شدن
abscond
U
پنهان شدن
fudging
U
پنهان شدن
fudges
U
پنهان شدن
fudged
U
پنهان شدن
fudge
U
پنهان شدن
booby-traps
U
پنهان تله
booby-trapping
U
پنهان تله
hide
U
پنهان کردن
dissimulating
U
پنهان کردن
dissimulates
U
پنهان کردن
conceal
U
پنهان کردن
masks
U
پنهان کردن
mask
U
پنهان کردن
covers
U
پنهان کردن
coverings
U
پنهان کردن
cover
U
پنهان کردن
cache
U
پنهان کردن
concealment
U
پنهان بودن
hidden
U
پنهان کرده
burrows
U
پنهان شدن
burrowing
U
پنهان شدن
burrow
U
پنهان شدن
conceals
U
پنهان کردن
dissimulated
U
پنهان کردن
dissimulate
U
پنهان کردن
disguising
U
پنهان کردن
disguises
U
پنهان کردن
disguised
U
پنهان کردن
disguise
U
پنهان کردن
shadows
U
پنهان کردن
shadowing
U
پنهان کردن
shadowed
U
پنهان کردن
shadow
U
پنهان کردن
burrowed
U
پنهان شدن
cloaks
U
پنهان کردن
caches
U
پنهان کردن
disguised underemployment
U
کم کاری پنهان
cryptography
U
پنهان شناسی
cloaked
U
پنهان کردن
cloaking
U
پنهان کردن
surreptitious
U
پنهان محرمانه
furtive
U
پنهان نهانی
disguised unemployment
U
بیکاری پنهان
eloign
U
پنهان کردن
secretion
U
پنهان سازی
closets
U
پنهان کردن
concealed
U
پنهان شده
encrypt
U
پنهان کردن
cloak
U
پنهان کردن
closeting
U
پنهان کردن
by end
U
قصد پنهان
concealable
U
پنهان کردنی
hickok belt
U
پنهان شدن
crypianalysis
U
پنهان کاری
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work!
U
من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
keep under one's hat
<idiom>
U
پنهان نگاه داشتن
booby trap
U
با پنهان تله مجهزکردن
embed
U
درزمین پنهان کردن
darkle
U
در تاریکی پنهان شدن
pocket
U
درجیب پنهان کردن
occult
U
از نظر پنهان کردن
pockets
U
درجیب پنهان کردن
concealment
U
پنهان کردن پوشاندن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com