Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
overland route
U
راه خشکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
play
U
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
played
U
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
playing
U
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
plays
U
شرط بندی روی بازی یا بازیگر رساندن ماهرانه ماهی صیدشده به خشکی
constipation
U
خشکی
terra firma
U
خشکی
horse
U
اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
chap
U
خشکی زدن پوست
gaff
U
میله نگهدارنده ضلع بالایی بادبان قلاب مخصوص حمل ماهی به خشکی یا قایق
land
U
خشکی
land
U
به خشکی امدن پیاده شدن
welter
U
درهم و برهمی خشکی
loosen
U
از خشکی در اوردن
loosened
U
از خشکی در اوردن
loosening
U
از خشکی در اوردن
loosens
U
از خشکی در اوردن
landing
U
ورود به خشکی
landings
U
ورود به خشکی
landward
U
بسوی خشکی
mainland
U
خشکی
aground
U
به خشکی نشسته
spit
U
پیشرفت خشکی در دریا
spit
U
یک نقطه از خشکی
spits
U
پیشرفت خشکی در دریا
spits
U
یک نقطه از خشکی
waterfront
U
پیشرفتگی خشکی در اب
waterfronts
U
پیشرفتگی خشکی در اب
rigidity
U
خشکی
dryness
U
خشکی
landlocked
U
محاط در خشکی
landlocked
U
محصور در خشکی
landfall
U
دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
landfall
U
دیدن خشکی
landfalls
U
دیدار خشکی املاک واراضی موروثی
landfalls
U
دیدن خشکی
drought
U
خشکی
droughts
U
خشکی
overland
U
از راه خشکی
stiffness
U
خشکی
absolute drought
U
خشکی مطلق
amphibian vehicle
U
وسیله نقلیه برای خشکی و اب
ankylosis
U
خشکی بند
aridity
U
خشکی
barrenness
U
خشکی
catatonic rigidity
U
خشکی کاتاتونیایی
chapt
U
خشکی زدن
constipate
U
خشکی اوردن
corkiness
U
سبکی خشکی
crispness
U
خشکی
drouth
U
خشکی
dry gap bridge
U
پل خشکی
eschar
U
خشکی پوست زخم
exsiccant
U
داروی خشکاننده داروی خشکی اور
exsiccative
U
داروی خشکاننده داروی خشکی اوز
holm
U
جزیره کوچکی میان رودخانه با دریاچه ویانزدیک خشکی
huskiness
U
درشتی خشکی
hypnotic rigidity
U
خشکی هیپنوتیسمی
land breeze
U
باد خشکی
land carriage
U
حمل و نقل خشکی
land lubber
U
ادم خشکی مانده
land n
U
خشکی
landfall n
U
دیدار خشکی زمینی که ناگهان بمیراث کسی دراید
landing net
U
تور ماهیگیری با دسته کوتاه یا بلند, دامی که باماهیهای بزرگ راباان به خشکی میکشند
lands man
U
اهل خشکی
landside
U
طرف روبه خشکی
landsman
U
اهل خشکی
landsman
U
کسیکه زندگی وشغلش در خشکی است
leanness
U
خشکی
overland mail
U
پستی که از راه خشکی برود
parchedness
U
خشکی
portage
U
حمل قایق سبک روی خشکی
road haulier
U
حمل کننده کالا از طریق خشکی
stiff neck
U
خشکی گردن
terraqueous
U
شامل خشکی ودریا
terrarium
U
نمایشگاه جانوران خشکی
xeransis
U
خشکی
xerophytes
U
خشکی پسند
zerophytes
U
خشکی پسند
dry land
U
خشکی
He is curt ( rigid , strict ) .
U
آدم خشکی است
constipation
U
خشکی مزاج
[پزشکی]
costiveness
U
خشکی مزاج
[پزشکی]
dyschezia
U
خشکی مزاج
[پزشکی]
dry mouth
U
خشکی دهان
[پزشکی]
dry mouth syndrome
U
خشکی دهان
[پزشکی]
xerostomia
U
خشکی دهان
[پزشکی]
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com