Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
telephone book
U
راهنمای تلفن
telephone books
U
راهنمای تلفن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
telephone directories
U
کتابچه راهنمای تلفن
telephone directory
U
کتابچه راهنمای تلفن
phone book
U
کتاب راهنمای تلفن
phone books
U
کتاب راهنمای تلفن
Other Matches
army training test
U
راهنمای ازمایشات یکانهای ارتشی راهنمای ازمایش یکانها
dovetail guide
U
راهنمای دم چلچله راهنمای کام وزبانه
staffing guide
U
کتاب راهنمای پرسنل ستاد یاکتاب راهنمای انتخاب وتشکیل پرسنل ستادی
light lists
U
کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
commander's manual
U
ائین نامه راهنمای فرماندهان راهنمای فرماندهان در امر اموزش
job book
U
کتاب راهنمای انجام کار راهنمای کار تعمیردستگاهها
ani
U
سیستم تلفن که شماره تلفن شخصی که تماس گرفته را درج میکند
howlers
U
صدایی که به اپراتور تلفن اعلام میکند که دستگاه تلفن کاربر آماده گیرندگی نیست
howler
U
صدایی که به اپراتور تلفن اعلام میکند که دستگاه تلفن کاربر آماده گیرندگی نیست
acoustic coupler
وسیله ای که به یک دستگاه تلفن وصل است و دادههای دوتایی را به سیگنالهای صوتی تبدیل میکند تا در خط تلفن جریان پیدا کند
magneto exchange
U
مرکز تلفن خودکار با تلفن اندوکتوری
telephony
U
مجموعه استانداردها که نحوه کار کامپیوترها باسیستم تلفن را بیان میکند که باعث ایجاد پست الکترونیکی صوتی , پاسخ به تلفن و سرویس فکس میشود
private automatic branch exchange
U
یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
telephone booth
U
کیوسک تلفن کابین تلفن
telephone booths
U
کیوسک تلفن کابین تلفن
coupler
U
وسیلهای که به دستگاه تلفن وصل است و داده دودویی را به سیگنالهای صوتی تبدیل میکند که روی یک خط تلفن قابل ارسال است
coast pilot
U
کتاب راهنمای ساحلی راهنمای ساحلی
modem
U
وسیلهای که امکان ارسال داده از طریق خط تلفن با تبدیل کردن سیگنال دودویی از کامپیوتر به سیگنال آنالوگ صوتی ه قابل ارسال روی خط تلفن است فراهم می :ند
planning guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
phones
U
تلفن تلفن زدن
phoning
U
تلفن تلفن زدن
phoned
U
تلفن تلفن زدن
phone
U
تلفن تلفن زدن
icon
U
راهنمای انتخاب
icons
U
راهنمای انتخاب
buoy
U
راهنمای شناور در اب
buoying
U
راهنمای شناور در اب
dock master
U
راهنمای حوض
ikons
U
راهنمای انتخاب
floor walker
U
راهنمای مغازه
manual
U
راهنمای کار
shopwalker
U
راهنمای مغازه
pilot
U
راهنمای ناوبری
piloted
U
راهنمای ناوبری
harbor master
U
راهنمای بندر
run manual
U
راهنمای اجرا
pilots
U
راهنمای ناوبری
buoyed
U
راهنمای شناور در اب
saint bernard
U
سگ راهنمای کوهستان
buoys
U
راهنمای شناور در اب
piston guide
U
راهنمای پیستون
double vee guide
U
راهنمای وی دوبل
training manual
U
راهنمای اموزشی
push rod
U
راهنمای سوپاپ
column ways
U
راهنمای ستون
radar beacon
U
راهنمای رادار
wage price guideline
U
راهنمای مزد
janitors
U
راهنمای مدرسه راهنمای مدرسه
janitor
U
راهنمای مدرسه راهنمای مدرسه
card guide
U
راهنمای کارت
guide book
U
راهنمای مسافران
calling dial
U
صفحه شماره گیر تلفن صفحه نمره گیر تلفن
indexed
U
نما راهنمای موضوعات
indexes
U
نما راهنمای موضوعات
index
U
نما راهنمای موضوعات
data directory
U
فهرست راهنمای داده ها
systems manual
U
کتاب راهنمای سیستم
file directory
U
فهرست یا راهنمای فایل
sheave
U
ریل راهنمای هواپیما
signal
U
علامت راهنمای خودرو
signaled
U
علامت راهنمای خودرو
signalled
U
علامت راهنمای خودرو
soldier's manual
U
کتاب راهنمای سرباز
damage control book
U
راهنمای کنترل خسارات
guidebook
U
کتاب راهنمای مسافران
light buoy
U
راهنمای شناور چراغدار
location diagram
U
راهنمای اتصال نقشه
leaders
U
فشنگ راهنمای پیچی
procedure manual
U
کتاب راهنمای رویهای
postal directory
U
دفتر راهنمای پست
guidebooks
U
کتاب راهنمای مسافران
refernce manual
U
کتاب راهنمای مرجع
schedules
U
فهرست راهنمای قانون
leader
U
فشنگ راهنمای پیچی
cutting guide
راهنمای برش
[ابزار]
schedule
U
فهرست راهنمای قانون
scheduled
U
فهرست راهنمای قانون
telephone operation
U
طرز کار تلفن کار تلفن
turn off guidance
U
راهنمای تاکسی کردن هواپیما
pilots
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
photo index map
U
نقشه راهنمای عکسهای هوائی
pilot's trace
U
کالک راهنمای خلبان هواپیما
concordances
U
راهنمای مطالب وموضوعات کتاب
waybill
U
خط سیر مسافر راهنمای مسافرت
guidance
U
راهنمای طرح ریزی راهنمایی
concordance
U
راهنمای مطالب وموضوعات کتاب
pilot
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
user's manual
U
کتاب راهنمای استفاده کننده
watertight closure log
U
دفتر راهنمای اب بندی ناو
manual
U
دستورالعمل راهنمای انجام کار
finger post
U
تیرپنجه دار راهنمای جاده
directive
U
راهنمای انجام کار دستورالعمل
basic planning guide
U
راهنمای اولیه طرح ریزی
directives
U
راهنمای انجام کار دستورالعمل
piloted
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
soldier's manual
U
ائین نامه راهنمای سربازان
working plan
U
نقشه اجرا راهنمای کار
quadrattrix
U
راهنمای تربیع منحنی هادی
mutilation table
U
جدول راهنمای بارگیری خودروها
pathfinders
U
راهنمای مسیر پرواز یا عملیات دریایی
cookbook
U
راهنمای نحوه نصب واستفاده از برنامه
pathfinder
U
راهنمای مسیر پرواز یا عملیات دریایی
cookbooks
U
راهنمای نحوه نصب واستفاده از برنامه
pace car
U
اتومبیل راهنمای اتومبیلهای مسابقه در رژه
dsm
U
راهنمای تشخیصی و اماری اختلالهای روانی
sailing directions
U
راهنمای دریایی book pilot : syn
portolano
U
راهنمای کشتی رانی با شرح بنادر
scenario
U
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
scenarios
U
زمینه یاطرح راهنمای فیلم صامت
reference line
U
خط راهنمای تعیین جهات خط برگشت خط مبنا
Do you have a hotel guide?
U
آیا دفترچه راهنمای هتل را دارید؟
lane marker
U
راهنمای معبر داخل میدان مین
commander's guidance
U
دستورالعمل فرماندهی راهنمای طرح ریزی فرمانده
blinker
U
چشم بند اسب چراغ راهنمای اتومبیل
master plot
U
نقشه راهنمای اصلی عکس برداری هوایی
syllabary
U
جدول راهنمای تلفظ هجاهای مقطع کلمات
computerised
U
تغییر از راهنمای سیستم به کسی که از کامپیوتر استفاده میکند
computerises
U
تغییر از راهنمای سیستم به کسی که از کامپیوتر استفاده میکند
computerising
U
تغییر از راهنمای سیستم به کسی که از کامپیوتر استفاده میکند
pathfinder guidance
U
هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
head stock
U
راهنمای عملیات ورزشی دسته جمعی در مدارس وغیره
computerizes
U
تغییر از راهنمای سیستم به کسی که از کامپیوتر استفاده میکند
computerizing
U
تغییر از راهنمای سیستم به کسی که از کامپیوتر استفاده میکند
computerize
U
تغییر از راهنمای سیستم به کسی که از کامپیوتر استفاده میکند
traces
U
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
traced
U
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
trace
U
علامت باقیمانده روی یخ اسکیت راهنمای قلاب ماهیگیری
glideslope
U
شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
corporate model
U
نمایش یا شبیه سازی ریاضی اعمال حسابداری و خطوط راهنمای سیاست مالی یک شرکت
fingerpost
U
راهنمای جاده تیر راهنماییکه پیکان مخصوص هدایت داردومسیرجاده رانشان میدهد راهنما
phones
U
تلفن
telephone circuit
U
خط تلفن
telephone code
U
کد تلفن
phoning
U
تلفن
telephone jack
U
جک تلفن
telephone line
U
خط تلفن
telephoning
U
تلفن
telephone operator
U
تلفن چی
telephones
U
تلفن
phone
U
تلفن
service man
U
تلفن چی
telephone
U
تلفن
operators
U
تلفن چی
operator
U
تلفن چی
telephoned
U
تلفن
phoned
U
تلفن
position light
U
علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
line route map
U
نقشه نشان دهنده راهها نقشه راهنمای مسیر خطوط سیم دستگاه
telephone current
U
جریان تلفن
telephoning
U
تلفن کردن
telephones
U
تلفن زدن
hotter
U
خط تلفن مستقیم
telephones
U
تلفن کردن
telephone density
U
تراکم تلفن
telephoned
U
تلفن کردن
telephone
U
تلفن زدن
telephone
U
تلفن کردن
photophone
U
تلفن نوری
telephone earphone
U
گوشی تلفن
telephoned
U
تلفن زدن
telephoning
U
تلفن زدن
telephone cord
U
بند تلفن
hand set
U
گوشی تلفن
telephone cable
U
کابل تلفن
telephone d.
U
دفتر تلفن
telephnone book
U
دفتر تلفن
boat telephone
U
تلفن ساحلی
telephone book
U
دفتر تلفن
table telephone
U
تلفن رومیزی
central office
U
مرکز تلفن
extension telephone
U
تلفن فرعی
sound powered telephone
U
تلفن صوتی
speaking circuit
U
مدار تلفن
dataphone
U
تلفن دادهای
telephone channel
U
کانال تلفن
automatic telephone system
U
تلفن خودکار
radio telephone
U
تلفن بی سیم
radio-telephone
U
تلفن بی سیم
radio-telephones
U
تلفن بی سیم
telephone conduit
U
کانال تلفن
telephone condenser
U
خازن تلفن
radio telephony
U
تلفن بیسیم
radiophone
U
تلفن بیسیم
radiotelephone
U
تلفن بی سیم
telephone circuit
U
مدار تلفن
repeating coil
U
مبدل تلفن
residance telephone
U
تلفن منزل
telephone charge
U
هزینه تلفن
automatic telephone
U
تلفن خودکار
dataphone
U
تلفن داده
hot
U
خط تلفن مستقیم
telephone switching technique
U
فن سوئیچینگ تلفن
ring
U
تلفن حلقه
receivers
U
گوشی تلفن
receiver
U
گوشی تلفن
call box
U
اتاقک تلفن
call box
U
کابین تلفن
call box
U
کیوسک تلفن
call box
U
تلفن صحرایی
call boxes
U
اتاقک تلفن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com